تبليغاتX
.:: گــپـــگــفــت ::.

خورشید تکرار هر روزه ي تست

 

سيد مصطفي كاظمي در كمال پختگي سياسي و فكري به شهادت رسيد و جمع يارانT و همسنگران فكري و اعتقادي اش را ترك كرد.

او فراتر از قالب هاي قومي، زباني و گروهي به يك شخصيت ملي با اعتبار تبديل شده بود، در كابل، در افغانستان و در هر جايي كه او را مي شناختند، هيچ چشمي نبود كه برايش نگريست و هيچ قلبي نبود كه براي فقدان او محزون نشد،، مگر آنان كه خبث طينت دارند و از مرگ انسانها شاد مي شوند.

كاظمي يك استعداد جوشان و يك انديشه فعال با يك ذهن خلاق و داراي منش انساني نيكو و متعادل بود و هيچگاه شتاب زده و بدون تامل ، سخن نمي گفت، حوصله و حسن خلق و شكيبايي و تحمل او، زبان زد حتي رقيبان و حريفان سياسي اش بود.

طيف دوستان و شبكه ي روابط اجتماعي ، سياسي و فكريي كه او ايجاد كرده بود، آنچنان گسترده است كه شامل تمام طيف هاي سياسي، اجتماعي و اصناف و طبقات اجتماعي مي شود.

در دوران وزارت تجارت ، او يك گروه بزرگ مشاوران را داشت كه افغانهاي تحصيل كرده در رشته اقتصاد و تجارت بودند و از نام و اعتبار به سزا برخوردار..،.

او در پارلمان يك وزنه ي موثر به حساب مي آمد ، منطق او جايي براي بحث هاي بيشتر در موضوعات مطرح شده باقي نمي گذاشت.

جبهه ملي تاثير گذاري و جايگاه بلند خود را مديون تلاش و تدبير اوست. دهها نهاد آموزشي، فرهنگي، ورزشي، زنان و خوابگاههايي كه براي محصلان بي پناه مناطق مركزي و نقاط محروم كشور تاسيس وتهيه كرده بود، از توجه و دلبستگي او به رشد جوانان و تربيت نسل فرداي جامعه حكايت مي كند،

غير از شهادت، هر مرگي براي كاظمي شايسته نبود، او همطراز پهلوانان ديگر عرصه ي رزم و جهاد و مقاومت، قهرمان ميدان سياست افغانستان بود و بايد مرگ قهرمانانه مي داشت، منطق او، دشمنان افغانستان را ديوانه كرده بود و جز با ريختن يك خروار سرب و آتش بر سينه و جانش، خشم و نفرتشان فرو نمي نشست.

مگر نه اين است كه ترور، كار عاجزان است، مگر نه اين است كه بزدلان تاريخ همواره در سياهي ها كمين مي كنند و از پشت خنجر مي زنند، آنكس كه فرمان بمب گذاري در بغلان را صادر كرد تا قامت رشيد كاظمي را به خاك اندازد، خفاشي بود كه از ديو سياهي فرمان كشتن آفتاب را گرفته بود و مي خواست خورشيد را بر زمين اندازد و به خاك دفن كند اما بي خبر از آنكه خون آفتاب هزار خورشيد ديگر مي زايد و آسمان همواره پهنه ي گردش و تلاء لوي ستاره هاي ثاقب بي شماره است.

كاظمي اگر چه با پيكر خونين در حاليكه صدها جراحت ناشي از اصابت چره و ساچمه با خود داشت به خاك رفت اما آفتاب هر روز، عكس او را با خود تكرار مي كند و يادش را در خاطره نسل امروز و فرداي افغانستان زنده وجاويدان مي سازد.  

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت توسط سانچارکی |