صبح روز سوم عيد است، آخرين روزي که بايد در مناء ماند. اما اگر نتوانيم پيش از غروب، رمي جمرات کرده، منا را ترک کنيم، مجبور هستيم که روز چهارم رانيز در منا بمانيم. ميزبانان ما از حاجيان مي پرسند که آيا بايد صبر کنيم تا زوال شود، رمي جمرات را انجام داده، منا را ترک کنيم و براي طواف به مکه بازگرديم يا اين که پيش از ظهر، به مکه رفته، طواف فرضي و سعي صفا و مروه را انجام داده، براي رمي جمرات به منا برگرديم؟ اکثريت حاجيان، نظر اول را مي پسندند، يعني ماندن در منا، رمي جمرات و آنگاه رفتن به سوي مکه و مناسک ديگر...
چند ساعتي که تا زوال باقي است، هر کس مصروف کاري مي شود، يکي مطالعه مي کند، يکي دعا مي خواند، يکي به نماز مي ايستد و چند جمع کوچک سه – يا چهار نفره هم سرگرم گپ و گفت با يکديگر مي شوند، جواني، شماري فورمه مي آورد که حاوي پرسش هايي در مورد نام و تخلص و وظيفه ي حاجيان است و اين که نظرشان در مورد تسهيلات و خدمات فراهم شده از سوي ميزبانان و راهنمايي ها و مشکلات و کاستي هاي سفرشان چگونه بوده. فورمه ها را پر مي کنيم و پشت سر آن يک دوربين فيلم برداري مي آيد و همين پرسش ها را شفاهي مطرح مي کند و چيزهايي مي گوييم که ثبت مي شود.
با دوتن از جوانان تحصيل کرده ي افغان که در ممالک عربي درس خوانده و به زبان عربي تسلط دارند و اکنون ظاهراً در سفارت هاي اين کشورها در کابل کار مي کنند، همکلام مي شوم و صحبت ها و درد دل هاي دوستانه يي ميان ما رد و بدل مي شود. آنان از وضعيت علم و فرهنگ و سطح نازل آگاهي هاي عمومي مردم ناراحتند و از غرب زدگي و غرب باوري که اکنون مانند يک ويروس بر پيکر فرهنگ و باورهاي عمومي روشنفکران و تحصيل کردگان افغاني رخنه کرده و افکار مردم را بيمار ساخته است ابراز نارضايتي مي کنند، مي پرسند که چرا در افغانستان به فرهنگ و ثقافت اسلامي بي اعتنايي مي شود و به افکار وارداتي غرب که جوانان را به بي بندوباري و بي هويتي سوق مي دهد، ميدان و مجال بيش تري داده شده، آنها از تجربه ها و چشمديدهاي خود در ادارات و موسسات دولتي و انجوها و نبود ظرفيت هاي علمي و تخنيکي در اداره ها و نهادهاي دولتي و مسووليت ناشناسي مسوولان و ضعف روحيه ي ملي و انگيزه هاي خدمت گذاري در ميان ماموران دولتي و فقدان احساس وطن دوستي برخي از رهبران و ضعف و ناتواني دولت در تنظيم و تخطيط يک پاليسي روشن فرهنگي و نشراتي با حرارت سخن مي گويند و طرح ها و ابتکاراتي را براي سلامت و نشاط فرهنگ اسلامي و سلامت نسل جوان کشور پيشنهاد مي کنند.
يکي از اين جوانان که به حيث کارمند محلي سفارت يکي از کشورهاي عربي در کابل کار مي کند با تعجب مي پرسد: چرا دولت افغانستان از امکانات فوق العاده کشورهاي عربي در عرصه ي علم و ثقافت و رسانه ها و از توليدات انبوه هنري و ادبي و علمي اين کشورها که با خصوصيات فرهنگي و اعتقادي جامعه ي افغاني همخواني و نزديکي دارند، استفاده نمي کند؟ آيا دولت افغانستان بيش از حد خود را در ميان ممالک اسلامي تجريد و منزوي نساخته است؟...
اين بحث ها که ساعت ها دوام مي کند، عميق تر و شيرين تر مي شود و سرانجام هر سه نفر با اتفاق اظهار نظر مي کنيم که جوانان افغان نبايد منتظر ديگران بمانند بايد خودشان همت کنند و براي آباداني وطن در عرصه هاي گوناگون مادي و معنوي و به خصوص ايجاد زمينه و امکان آفرينش هاي فکري و فرهنگي، انديشه و اقدام کنند.
در اين بحث ها بر ضرورت تأسيس يک دارالترجمه و تهيه ي آثار گرانمايه ي علمي و فرهنگي که توسط انديشمندان مسلمان در کشورهاي مختلف اسلامي نوشته شده تاکيد مي شود و نقش اين آثار در انکشاف آگاهي هاي ديني مردم افغانستان به خاطر اشتراکات ديني و فرهنگ ملي مسلمانان با افغان ها برجسته مي گردد.
همچنين طي اين صحبت ها آگاهي از افکار ملل دنيا و شناخت تجربه ها و آفرينش هاي علمي و فلسفي دانشمندان جهان ضروري و لازم پنداشته شده تاکيد مي شود که امروز افکار هيچ دانشمندي در جغرافياي سياسي کشور متبوعش محدود نمي ماند، يک فکر به محض اين که به صورت کتاب، رساله و نوشته عرضه مي شود بلافاصله به صدها زبان برگردان و نشر مي گردد و با سرعت فوق العاده به يک پديده ي جهاني تبديل مي شود؛ اما افغانستان به خاطر جدا ماندگي از روند جهاني از اين همه دستاوردهاي بشري محروم بوده است. فکر در اينجا نمي رسد به خاطر اين که ابزار و متود انتقال فکر وجود ندارد، بايد کوشيد تا افکار جديد را در هر کجاكه هست گرفت و مطابق الگوهاي ارزشي و فرهنگي جامعه باز توليد کرد.
تصميم مي گيريم كه هر کدام در اين باره بيانديشيم و راه هاي ورود افکار جديد و تحولات عصري در عرصه ي فرهنگي جهان به ويژه در دنياي اسلامي به افغانستان راكه با مباني فرهنگي و اعتقادي اين کشور سازگار باشد، جست وجو نماييم.
با خود مي انديشم همين اندازه که اين جوانان نابساماني ها را درک و براي ملاقات و ترقي کشور و ملت خود انديشه مي کنند و از علم و دانش و پيشرفت با اشتياق سخن مي گويند، جاي خوشي و اميدواري بسيار است و اين انگيزه ها و احساس قوي وطن دوستي و علم خواهي مي تواند سرآغاز يک تحول و نشانه هاي دگرگوني در کشور باشد.