تبليغاتX
.:: گــپـــگــفــت ::.

امان الله خــــان، اصلاحگــــر بي پـــرواي پــــر لغــــزش

 

افغانستان يك بار ديگر سالروز استرداد استقلال كشور از استعمار انگليس را جشن گرفت و از شاه امان الله به عنوان يك قهرمان اصلاح طلب تجليل كرد.

در كشور ما، همواره رسم بر اين بوده كه از يادها و خاطره هاي تاريخي و از چهره ها و مفاخر علمي و سياسي فقط تجليل مي شده؛ اما در خصوص تجزيه و تحليل رويدادها و شناخت علل و عوامل كاميابي ها و ناكامي ها و درس گيري از افكار و مبارزات مردان بزرگ و تجربه هاي تلخ و شيرين تاريخ گذشته و حال، كاري انجام نمي شده است. آنچه كه براي ملت افغانستان تكان دهنده است، تكرار تاريخ و تجربه» مكرر تلخي هاست، گويي كه دروازه» تاريخ اين كشور همواره بر يك پايه باز و بسته شده و هيچ نوع تغيير و تحول و پيشرفت در آن ديده نمي شود.

اگر شاه امان الله را مردي اصلاح طلب و نوآور بدانيم، بايد دو واژه» اصلاح و تجدد را تعريف دقيق تر بكينم و جايگاه و نقش آنها را در نگاه و عمل امان الله خان تعيين كنيم؛ چرا كه اين دو واژه در علوم سياسي و جامعه شناسي باري سنگين دارند و در يك بستر تاريخي و  پيوسته ، طي يك پروسه» تكاملي در زمينه» تلاش و فعاليت مستمر ملي به ظهور مي رسند؛ اما آنچه  در حركت امان الله خان ديده مي شود، بيشتر يك آرزو بوده كه هوس تجدد و طرح ميكانيكي و تقليدي اصلاحات  رانشان مي دهد، تا يك حركت پخته»‌ و بيرون شده از تحول تاريخي و فكري در درون كشور .

‌اكثر دانشمندان علوم اجتماعي، اصلاحات را دشوارتر از انقلاب دانسته اند. راه اصلاحگري، راه ناهموار است و از سه جهت، مسايل آن از مسايل يك انقلابي دشوارتر است: نخست اين كه ناچار است در دو جبهه؛ يعني هم بر ضد محافظه كاران و هم در برابر انقلابيان بجنگد، انقلابي به انعطاف ناپذيري در سياست دامن مي زند و اصلاحگر، به نرمش و تطبيق پذيري آن كمك مي كند، انقلابي بايد بتواند نيروهاي اجتماعي را دو شاخه كند، حال آنكه اصلاحگر بايد  اين نيروها را اداره كند، در نتيجه، يك اصلاحگر بسيار بيشتر از يك انقلابي به مهارت سياسي نياز دارد. اصلاحات از آن روي كمياب است كه استعدادهاي سياسي براي تحقق آن، كمتر پيدا مي شوند. يك انقلابي موِفق لازم نيست كه يك سياستمدار ورزيده باشد؛ ولي يك اصلاحگر موِفق هميشه بايد يك چنين آدمي باشد.

يك اصلاحگر، علاوه بر اين كه در نظارت بر امر دگرگوني اجتماعي پيچيده گي بيشتري از خود نشان مي دهد، او نه يك دگرگوني تام؛ بلكه يك دگرگوني محدود و نه يك دگرگوني زير و زبر كننده؛ بلكه يك دگرگون تدريجي را در هدف دارد.

يك انقلابي نخست از همه هدفش گسترش دامنه» اشتراك سياسي است و سپس نيروهاي سياسي را كه در اين رهگذر پديد مي آيند، براي ايجاد دگرگوني در ساختار اقتصادي و اجتماعي به كار مي گيرد؛ اما يك اصلاحگر بايد تعادل ميان اين دو هدف را برقرار كند(.ساموييل هانتينگتون)

نو آوري و نوگرايي هم مقوله اي پيچيده است. اگر عقلاني شدن امور، گسترش  بهره گيري از علم، اهميت دادن به تعليم و تربيه و احترام به فرد و انسان را عناصر و موِلفه هاي اصلي نوگرايي بدانيم بايد تائيد كنيم كه در اين روند تمام جنبه هاي مثبت فرهنگي و مفاخر ملي و سنت هاي عميق و غني ،پشتوانه هاي نوسازي ملي محسوب مي شوند. برخي دانشمندان نوگرايي را ظرفيت پاسخگويي به محيط در حال تغيير و اداره» نظام پيچيده دانسته و گفته اند كه نوگرايي تكامل مداوم تدريجي در جامعه و نوشتن ويژه گي هاي جديد به جاي ويژه گي هاي قديم آن است ،به نحوي كه در ساختار جامعه جديد، عوامل فرهنگي و مناسبات اجتماعي نقش موِثرتر را ايفا كنند.

با ملاحظه» ديدگاه هاي فوق، اصلاحات شاه امان الله قابل نقد جدي است.‌اگر از مجموعه حوادث رازناكي كه منجر به قتل امير حبيب الله و سلطنت امان الله خان گرديد بگذريم و شايبه دست داشتن امير در قتل پدر را ناديده بينگاريم، در عملكرد و شيوه» اصلاحات امير نيز مكث جدي مي توان كرد.

امان الله خان انديشه هاي اصلاحات و نو آوري را متاCثر از افكار محمود طرزي و برخي آگاهان ديگر بود؛ اما انديشه ها چنان سطحي و كم عمق بود كه انديشه و نگاه امير را دگرگون كرده نتوانسته بود. در صبحدم دستيابي به قدرت، امان الله خان يگانه عمل متهورانه اي كه انجام داد اعلان استقلال كشور از بريتانياي كبير و رهايي سياست خارجي افغانستان از انحصار انگليس ها بود؛ اما مجموعه اقداماتي كه پايه هاي استقلال كشور را استحكام بخشد انجام نگرفت.

به نظر مي رسيد كه امان الله خان، اصلاحات را وسيله» تحكيم قدرت شخصي و نو آوري را راهي براي ارضاي هوس هاي مد پسندانه خود ساخته بود. او اگر چه خواست در تشكيلات نظام، با تعيين نخست وزير نو آوري كند؛ اما با اقدامي كه براي تصاحب هردو چوكي سلطنت و صدارت براي خود كرد، نه تنها بي باوري اش را به اشتراك سياسي نشان داد و حاضر نشد كه نقش يك شاه مشروطه را بازي كند؛ بلكه بر خوي اقتدار طلبي شخصي كه ريشه در خون خانواده او داشت، تاكيد گذاشت.

او آهسته آهسته از دوستان اصلاحگر خود جدا شد و در حلقه» چاپلوسان دربار كه همواره بر هوس هاي تجدد طلبي وي دامن مي زدند، محاصره گرديد.

سفر شتابزده» او به اروپا، بدون آنكه به تحكيم پايه هاي اقتدار داخلي بپردازد، شمارش معكوس سقوط وي را آغاز كرد. در همان زمان كه وي با مقامات انگليسي درمورد گسترش همكاري ها به عنوان دو كشور مستقل سخن مي گفت و انگليس ها با بي ميلي به اين سخنان گوش مي دادند، فعاليت هاي جلب و جذب و سازماندهي كارگذاران دولت امان الله خان توسط حكومت هندي بريتانيا در افغانستان ادامه داشت و توطئه برطرفي وي در حال شكل گيري بود.

شخصيت هاي مرموز و قدرت طلب مانند نادر خان و برادرانش و برخي از سفراي اماني به لحاظ ناباوري به تجدد و ترقي و وابسته گي به انگليسي ها، در كار تخريب امان الله خان برآمدند.

سطحي نگري هاي امير به اين توطئه ها زمينه داد و سنت هاي قومي را تحريك كرد.

شيفته گي و احساساتي گري امان الله خان نسبت به تجدد به گونه اي بود كه حتا آدمي مانند "اتاترك" او را نصيحت كرد و از شتابزده گي بر حذرش داشت. ظاهر شدن ملكه ثريا در ايران رضاخاني بدون حجاب مايه» شگفتي گرديد و تلاش و فشار ملكه و درباريان نزديك به امان الله خان براي كشف حجاب و آغاز اصلاحات با برداشتن چادري از سر زنان خشم مردم را برانگيخت.‌الزام كارمندان دولت به پوشيدن لباس هاي اروپايي و مجبور كردن اعضاي لوي جرگه در سال 1307 به پوشيدن لباس هاي سياه اروپايي ناراحتي ها و نارضايتي هاي عمومي را دامن زد. اين نوع اقدامات نشان مي داد كه شاه اصلاحگر افغاني فاقد آن ويژه گي هاييست كه در آغاز اين مقال ذكر گرديد و آن انديشه» اصلاحي خودجوش و برآمده از متن باورهاي ملي و ضرورت تاريخي افغانستان و باور به تغيير ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي همراه با اشتراك سياسي و توزيع و تقسيم قدرت در فكر و عمل امير بود.

بر خلاف ديكتاتوران اصلاح طلب تركيه و ايران كه گام به گام در پناه افزايش قدرت نظامي و سركوب ملوك الطوايفي به ايجاد يك مركزيت قوي و ايجاد اصلاحات و نوآوري در پناه آن كامياب گرديدند، امان الله خان با ساده انديشي فرصت هاي طلايي افغانستان نوين را سوزاند و زمينه را براي سقوط مجدد كشور در دامن سياه سنت هاي خودكامه گي و استبداد طاقت شكن نظام خانداني فراهم كرد. تاريخ معاصر افغانستان، تاريخ افراطي گرايي ها و تقليدگري هاست. ‌ ‌

اگر فكر اصلاح طلبي را محمود طرزي از تركيه آورد و نتوانست آن را مطابق با ويژه گي ها و جنبه هاي فرهنگي افغانستان بپرورد و به يك جريان مواج فكري و سياسي تبديل كند، گروه هاي سياسي بعدي نيز با اخذ و اقتباس سطحي افكار و آيديالوژي هاي چپ و راست، تجربه» تلخ اماني را تكرار فاجعه بار بخشيدند و اكنون نيز يك بار ديگر، دموكراسي و اصلاحات در افغانستان به سرنوشت تاريخي خود مبتلا گرديده و حلقه هاي مشخصي در رهبري دولت افغانستان در صدد تكرار مجدد اين اشتباهات هستند. آيا افغانستان مجال باز انديشي در سنت ها و آفرينش افكار تازه از درون فرهنگ و الگوهاي ارزشي خود را خواهد يافت؟ و آيا اخذ افكار تازه و دانش هاي نوين با آگاهي تاريخي و فرهنگي افغانها همراه خواهد شد؟ گذشت زمان شايد به ايــــــن پرسشها پاسخ دهد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت توسط سانچارکی |