تبليغاتX
.:: گــپـــگــفــت ::.
قطره در دریا 19

عرفانی متجلی در وادی های تشنه

تنها نماز و نیایش و تفکر در عرفات کافی نیست، باید وعظ و خطابه و روشنگری هم کرد، خطبه خوانی در اينجا ریشة تاریخی دارد. زمانیکه پیغمبر از حج آخرین در سال دهم هجری به مدینه بازمی گشت در عرفات توقف کرد و خطاب به حجاج گفت که با هم برادر باشند و به آموزه های دین خود، پايبند و وفادار؛ قیام الدین کشاف از علمای افغانستان به سنت پیغمبر خطبه می خواند، حجاج، گرد او جمع می شوند و او بعد از حمد و ثنای خداوند، اسلام را بهترین دیني معرفی می کند که خداوند به انسانها مرحمت فرموده است، کشاف عرفات را جزو ارکان حج و وقوف در آن را پیروی از سنت رسول خدا می داند. او می گويد: اگرچه گفته شده است كه عرفات محل دیداروآشنایی آدم و حوا با یکدیگر است اما، این معنای ابتدایی و عمومی عرفات است. عرفات به معنای عمیق تر، شناخت است. در اینجا جهش و جرقه ای در نظام معرفتی انسان پدید می آید و افق آگاهی اورا می گسترد...

 این عالم دینی با ذکر گوشه هایی از تاریخ اسلام و یادکرد رنج ها و مرارت های مسلمانان مخصوصاً مصائب و سختی هایی که رسول خدا در راه دین و گسترش پیام توحید متحمل شده اند، حال و هوای محفل را منقلب ساخته، اشکها را بر گونه ها جاری می کند. کشاف با اشاره به واقعة تاریخی حجة الواع می گوید: پیغامبر در آخرین خطبه اش در این مکان مقدس، منشور عالی حقوق بشری را ارائه کرد و از مسلمانان خواست که با رعایت این حقوق و احکام، به دین خود اعتبار بخشند، اما او ضمن بیان احکام و حقایق دین اسلام به مسایل روز نیز گریز می زند و حقوق بشر خواهی و دموکراسی طلبی دنیای امروز را مورد نقد قرار می دهد و می گوید: اسلام یک هزار و پنجصد سال پیش با آوردن بزرگترین قانون جاودانی، حقوق انسانی همه اصناف و گروههای انسانی و مخصوصاً زنان و اطفال را تضمین و تاریخ بشر را وارد عصر جدید ساخته است و این منشور عالی تا پایان تاریخ برای بشریت تازه و راهگشاست. اما عقل ناقص بشر می خواهد که جای وحی آسمانی را بگیرد و به همین خاطر هر سال به نقایص قانون پی می برد و می کوشد آن را نو بسازد...

بیانیة کشاف كه در هر قسمت از بهره گیری سیاسی صرفه نمی کند، تأثیری فوق العاده احساس بر انگيز بر حجاج می گذارد و با حال و هوای معنوی عرفات سازگار می افتد.

حاجيي هيجان زده مي گويد: عرفات در مفهوم عمیق تر، جوشش هوای دل و پرپر زدن روح برای معشوق است ، عرفانی متجلی در وادی های تشنه است، فوارة خون معرفت از دل عطشناک صخره ها و آگاهی جاری در میان ریگ های سوخته...

کتاب دعا را بر می دارم و مناجات امام حسین در روز عرفه را می خوانم، این مناجات، محشر است، احساس می شود مفاهیم سوزناک آن از روحی تراویده که با منبع جوشان حقیقت متصل بوده و هواي وصل مشتاقانه اورا در سر داشته است ، مناجاتی که تنها از روح سودایی یک مرد سوخته دل ممکن است بتراود.

نماز ظهر و عصر را یک جا به جماعت می خوانیم. ظاهراً تنها جایی که می شود نماز ظهر و عصر را با هم جمع کرد و یکجا خواند آنهم با یک اذان ، دواقامه و به قصر همین جا است، زنان نیز پشت سر مردان به نماز می ایستند ، لحن قرائت امام، اگرچه آهنگ و زیبایی قرائت ائمه مسجدالنبی و مسجدالحرام را ندارد اما بازهم اثرگذار است.

نماز که تمام می شود همراه قاضی مستضعف و آقای کوهی در گوشه ای می نشینیم و از هر جایی گپ مي زنيم. مستضعف می گوید سخنان کشاف مفید بود اما او نباید به مسایل سیاسی تماس می گرفت. بهتر بود بیانیة خود را در چوکات مسایل اخلاقی، احکام و مناسک حج محدود می کرد و از دخیل ساختن مسایل سیاسی در مناسک با ارزش معنوی پرهیز می نمود.

معمولاً در میان مسلمانان نسبت به فرایض دینی، مخصوصاً فریضة حج دونگاه متفاوت وجود دارد، نگاهی که این فرایض را صرفاً عبادی و معنوی می داند و نگاهی که با سیاست عجين شده است. نگاه عمومی تر و سنتی تر، همین نگاهی است که آقای مستضعف دارد، این نحوه نگرش، حج را فرصتی برای تنفس روح و تمرین روز محشر می داند و اینکه انسان باید از این راز و رمزها درس بندگی، عبودیت، توحید، طهارت و تقوا فراگیرد، اما نگاه دیگر، در تمام مناسک و اعمال حج، راز و رمز زندگی، سیاست،مبارزه و عمل می بیند، طواف را نماد گردش مستدام بر محور حق و عدالت دوری از باطل و عدم هماهنگی و همراهی با شرک و تجسم های عینی آن يعني نظام هاي خودكامه ومستبد می داند، سعی صفا و مروه را، تلاش بی وقفه برای دستیابی به آرامش و امنیت دائمی و رهایی از رنج و درد و الم و عرفات را رمز شناخت، ومشعر را محل تجلی شعور و مناء را، کشتن تمام تعلقات و هواهای نفساني بر پای حقیقت...

نگاه سنتی، درونی ، فردی ، محافظه کار و مصلحت گراست، اما نگاه دیگر، اجتماعی و انقلابی است و هر نماد و راز حج، برایش آیت های روشن مبارزه با ظلم، ستم، غارت و استثمار است..

سخت ریزش کرده ام. آب بینی ام قطع نمی شود، به گرما و ازدحام، حساسیت دارم، سرم به شدت درد می کند، تب دارم، حالات روحی ام نیز منقلب است، گپ وگفت هاي دوستان، مخصوصا تحليل هاي پيچيده وروده درازي هاي قاضي، آرام – آرام، تنم را در خواب خلسه آلودی فرو می برد و رویایی شیریني به سراغم می آید اما کسی شانه ام را تکان می دهد و بیدارم می کند. چشم كه باز می کنم می بینم نان چاشت را در قابی بسته بندی شده پیش رویم گذاشته اند، کسی دوروبرم نیست، قاضی و کوهی نیز رفته اند، کوشش می کنم دوباره هوش و حواسم را جمع کنم و به یادبیاورم که کجا هستم و از چه زمانی به خواب رفته ام؟ نگاهم به مدخل سالون ورودي مي افتد و می بینم که قاضی و کوهی در حالیکه تجدید وضو کرده و لب هایشان به ذکر و دعا مترنم است، می آیند و تا نزديك مي شوند  می گویند خواب رفته بودی، نخواستیم بیدارت کنیم... می گویم بلی، لحظه ای به خواب رفتم اما عجب رویای شیرینی بود؟

کاش توزیع کنندة نان چاشت بیدارم نمی کرد... می گویند چه رویایی؟ می گویم نمی دانم خوب بود یا خراب اما هر چه بود شیرین بود و دوست داشتم ادامه می یافت... اصرار می کنند که اگر اصل خواب را تعریف کني، ما آن  را تعبير مي كنيم، می گویم روی سنگی نشسته بودم، خسته، خاموش و خراب و از همه سو یأس و پریشانی می بارید، ناگاه دختر جوانی پديدار شد، دستم را گرفت و مرا با خود برد اما بیدار شدم... کوهی می گوید: دختر هدف است و تو به هدفت می رسی اما قاضی می گوید به تو بشارت باد که حجت قبول شده است، اما من در ته دلم به این تعبیرها باور ندارم، خودم را سیاهرو تر و گناه آلوده تر از آن می دانم که به این آساني و سادگی عبادات و التجاهایم پذیرفته شده باشد...

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت توسط سانچارکی |