احرام تو را به دنياي ديگر و به روز يوم الحساب مي برد
جنب و جوش حجاج افزايش يافته، قرار است تا دقايق ديگر حرکت به سوي مکه آغاز شود. احرامي ها توزيع مي شود و ملاها، مناسک حج را تشريح مي کنند، بحث گرمي ميان علما در مورد اينکه احرام را بانيت کدام نوع حج بپوشند، در گرفته؛ سه نوع حج وجود دارد: حج منفرده، حج قران و حج عمرة تمتع.
حج قرآن، حجي است که عمرة تمتع با حج تمتع يک جا انجام مي شود، يعني به محض اينکه حاجي وارد مکه مي شود، طواف و نماز و سعي و تقصير را انجام مي دهد، در احرام باقي مي ماند تا مي رود به مني و عرفات، و اعمال روز عيد شامل قرباني، رمي جمرات و حلق يا تقصير را انجام مي دهد و دوباره براي طواف و سعي و نماز وارد مکه مي شود و در تمام اين مدت بايد در احرام باقي بماند، بعضي ها مي خواهند ميان اين دو، فاصله اندازند. يعني اول، عمرة تمتع را انجام دهند و احرامي را از تن درآورند و فرصت و فاصلة ميان عمرة تمتع و حج تمتع را آزاد باشند و با لباس هاي راحت بگردند، چرا که احرام، قيودات و تعهدات زيادي مي آورد، خلاصه، يکي آن را و ديگري اين را مي پسندد...
مولوي جواني که ريش سياه و افشان و کم پشتي دارد، با دقت تمام انواع حج را تشريح مي کند و انتخاب را به عهدة حجاج مي گذارد، اينجا هم مسئلة دوزبانه بودن مشکل ساز و تفرقه آفرين مي شود. حتي در مراسم معنوي حج هم که همگي در حال پوشيدن احرامي و رفتن به جهان نمادين آخرت و تمثيل روز قيامت و محشر اند، بعضي ها همچنان دل در گرو حساسيت ها و عصبيت ها دارند و نمي توانند خود را يک لحظه از چنگ تعصبات رها سازند، متاسفانه اين گرايش ها و حسياست ها ويژة يک قوم و يک قبيله نيست، به اثر جنگ ها و بحران ها و تزريق افکار رنگارنگ بيروني، اکثر مردم زير تأثير چنين گرايشي قرار گرفته اند. مولوي جوان، نخست تمام مسايل و مناسک حج را به لسان پشتو بيان مي کند و بعداً به دري، ... زمانيکه مناسک به لسان دري تشريح مي شود، پشتوزبانها جلسه را ترک مي کنند و زماني که به پشتو سخن آغاز مي گردد، دري زبانها چنين مي کنند.
جاي شگفت است که در خانة ايمان و در يکي از مراکز وحي و در شهري که مهمترين و اساسي ترين ارزشها در آن، تقوا و فضايل انساني است و هر نوع رنگ و لهجه و زبان و بيان در مقابل نيت و اخلاص و پرهيزگاري بي اهميت شمرده شده است، ما همچنان زير تأثير اين نوع گرايشها و تفکرات باشيم؛ احرام که اکنون در حال پوشيدن آن هستيم، رفتن به طرف يک رنگي و هم رنگي با تمام انسانها اعم از سياه و سفيد و زرد است، رجعت به ذات و گوهرانساني و ميعاد دوباره با حقيقت دروني مبرا ازتمام تشخصات و رنگ ها و جلوه هاست. احرام در تو انديشه وحدت را برمي انگيزد يکباره متوجه مي شوي که رنگ ها و لهجه ها و زبانها همگي جلوه ها و فروعات برآمده از يک گوهر واحد انساني اند که خداوند به حکمت خود آنها را براي زيبايي، تنوع و تکثر حيات انساني آفريده و مبناي بازگشت انسانها به يکديگر و درک زيبايي ها و ارزشها و گوهر واحد انساني مشترک ميان آنها را اصل تعارف و بازشناسي ملت ها و امت ها از يکديگر معرفي کرده است.
بعضي انسانها در اين جا و در اين جمع اندک انساني هم البته نمونه هاي ايمان و مسلماني اند، تمام توجهشان به اعمال و مناسک و بهره گيري از فيوضات معنوي اين با شکوه ترين فريضة ديني است و خداوند شايد به برکت وجود همين انسانهاي پاک و مخلص و با ارزش است که زندگي را برپا و سقف آسمان را استوار نگاه داشته است.
انديشيدن در درس هاي حج و راز و رمزهاي متجلي در اعمال و مناسک آن مانند زدن کلنگ است بر رگه هاي زميني وجود، که اگر توفيق داشته باشي و نيتت خالص باشد و از يک تمرکز قوي برخوردار باشي چه بسا که باعث جاري شدن چشمه جوشان حيات طيبة انساني در کانون وجودت گردد و تو را با دنياي پرجذبة زندگي معنوي آشنا سازد.
توجهم آنچنان به توضيحات مولوي جوان جلب شده که اصلاً متوجه انور – جوان افغان مقيم سعودي نشده ام – با تماس دست او روي شانه ام است که حضورش را در جمع حس مي کنم و مي بينم که براي مهمانانش تحفه هاي نفيسي آورده است. چند سجادة نفيس و مقداري خرماي لذيذ و کمياب باغ هاي مدينه نصيب من هم مي شود، من و انور، هيچگاه همديگر را نمي شناختيم و ارتباطي با يکديگر نداشتيم اما تنها افغان بودن کافي بود که ما را به هم پيوند داد و لطف او را در حق من و اکثر حجاج کاروان زياد کرد.
احرام را مي پوشم، احساس مي کنم سنگين تر و شکسته تر شده ام، خودر ا مقيد و زيربار احساس مي کنم. بايد بيش از اندازه مراقب باشم، خطايي از من سرنزند، بايد آزارم به موري نرسد، زبان و نگاه و چشمم و دلم را از هر گونه بدي و پليدي و دشمني و هوسهاي ناباب پاک نگاه دارم، حتي نمي توانم موي مزاحم دماغم را بکنم، دست به موهايم بکشم يا سر و صورتم را مرتب کنم، بايد همانگونه که هستم، باشم، طبيعي، طبيعي...
احرام در واقع تو را به دنياي ديگر مي برد، به محشر و به روز يوم الحساب به روزي که مردگان سر از خاک بر مي کشند تا شاهد بدو نيک اعمال خود باشند.
احرام، تو را با همة تشخصي که داشته اي و گاه خود را از ديگران متمايز و برجسته احساس کرده اي، به جمع مي برد و در جمع مستحيل مي سازد. قطره اي مي شوي در دريا، قطره، ني، دريا مي شوي، فرد ني، جماعت مي شوي، يگانه ني، يگانگي مي شوي، سفيد ني، سفيدي ، نه، بي رنگ، بي نشان و بي تشخص، ...