تبليغاتX
.:: گــپـــگــفــت ::.

ناتو از سياست انگليسي عدول مي‌كند

 

هفتة گذشته فرماندهي قواي ناتو به يك جنرال امريكايي انتقال يافت. جنرال ريچاردز انگليسي كه در مدت فرماندهي نيروهاي ناتو از سياست مصالحه و سازش با مخالفان مسلح كار مي‌گرفت، با تحويل‌دهي اين سمت به جنرال مك نيل امريكايي، سياست انگليسيي اين سازمان در افغانستان را نيز با خود برد و بعد از اين احتمالاً استراتيژي قهر و ستيز امريكايي در عرصة مقابله با هراس افگني حاكم خواهد گرديد.

نام جنرال ريچاردز با نام موسي قلعه گره خورده است، وي به پيروي از پاليسي مشرف، رئيس نظاميگر پاكستان، يك مدل ناكام سازش با طالبان را به آزمون گذاشت كه پيامد آن براي كشور و مردم افغانستان زيانبار بود.

برخي صاحب‌نظران گفته‌اند كه ريشه‌هاي مماشات فرمانده انگليسي ناتو با طالبان در مناسبات حسنه لندن ـ اسلام آباد و توافقات ضمني در مورد تبادله اطلاعات ميان دو كشور نهفته است، ظاهراً انگليسي‌ها پذيرفته بوده‌اند كه در بدل همكاري سازمان استخباراتي پاكستان براي شناسايي و ردگيري عناصر خرابكار القاعده در بريتانيا، اين كشور نيز سياست‌هاي منطقه‌اي خود را با استراتيژي پاكستان هماهنگ كند، رفت و آمد مقامات بلند پاية انگليسي به پاكستان از وليعهد آن كشور گرفته تا توني بلر و ديگران و لطف و لبخند و محبتي كه ميان مقامات دو كشور مبادله گرديد، همه، نشانه‌هاي دوستي خدشه‌ناپذيري بوده و هست كه ريشه در نفوذ عميق تاريخي انگلستان در تار و پود حاكميت پاكستان دارد، روشن‌ترين صفحه اين سياست در سفر جنرال ريچاردز، فرماندهي انگليسي ناتو به پاكستان ورق خورد كه خلاف انتظار مردم و رسانه‌هاي افغانستان، وي مشرف را ستود و از همكاري پاكستان در مبارزه با تروريزم به نيكي ياد كرد.

سياست كهنة انگليسي در وزيرستان و موسي قلعه تبارز كرد، با اين تفاوت كه پرويز مشرف از اين سياست، به عنوان يك مانور سياسي براي زدن چشم منتقدين كار گرفت. اما فرمانده ريچاردز، بدون درك ماهيت اين سياست، به تقليد و كاپي برداري از آن پرداخت، پاكستان بعد از بمب اتم بر يگانه ابزار پيشبرد سياست عمق استراتيژي خود در افغانستان و آسياي ميانه، افراطي‌گرايي خشونت طلب تكيه دارد و سازش وي با طالبان وزيرستان شمالي با هدف ايجاد يك فضاي مناسب حياتي براي تندرواني صورت گرفته كه هر چه بيشتر به غلظت و سازماندهي تفكر افراطي خود همت گمارند، اما آقاي ريچاردز، دانسته يا ندانسته به دام چاله‌اي كشانده شد كه مشرف پيش پايش كنده بود.

رسانه‌هاي بين‌المللي به طور مستند گزارش دادند كه سياست سازشگرانه دولت پاكستان در وزيرستان به افزايش قدرت طالبان پاكستاني منجر شده است، چنان كه اينان يك نمونه حكومت طالباني را در اين منطقه ايجاد كرده و بر كنترول سرحدات مشترك ميان افغانستان و پاكستان نيز تسلط بيشتر يافته‌اند.

در افغانستان اما هيچكس ترديد ندارد كه سازش موسي قلعه، تاوان سختي براي كشور داشت، مورال مرده طالبان را زنده كرد، آن‌ها را به مؤثريت مبارزه‌شان عليه قواي ائتلاف بين‌المللي باورمند ساخت، چنان كه از اين سازش و عقب‌نشيني نيروهاي ناتو از موسي‌قلعه، طالبان به حيث يك برگ تبليغاتي به نفغ خود بهره گرفته و همه‌جا در گوش مردم زمزمه كردند كه سازش و عقب‌نشيني قواي ناتو از اين ولسوالي، تحت فشار نظامي آن‌ها صورت گرفته و اين عقب نشيني‌ها، تا خروج كامل قواي بين‌المللي از افغانستان ادامه خواهد يافت.

خسارة بزرگ اين سازش، شكستاندن اتوريته حاكميت ملي افغانستان نيز بود، دولت ضعيف و بي‌كفايت، بدون آن كه پيامد ننگ‌بار اين سازش را كه منجر به نقض حاكميت ملي در يك قسمت از خاك كشور مي‌شد، درك كند، دو دسته به تأييد و توجيه سياست آقاي ريچاردز پرداخت و اين ننگ‌نامه را تحت عنوان مصالحه با مشران محلي توجيه كرد، در همان زمان، هيچ مقام دولتي حاضر نشد به پرسش‌هاي بي‌شمار روزنامه‌‌نگاران كشور پاسخ بدهد كه دولت افغانستان، برچيده شدن حضور حاكمانه دولت در موسي‌قلعه و رها كردن مردم اين منطقه به امان خدا را چگونه توجيه مي‌كند.

رئيس‌جمهور و ساير مقامات كشور بارها از اين طرح به مثابه يك آزمون موفق نام برده و تأكيد كردند كه آن را در ساير مناطق آشوب زده كشور نيز تطبيق خواهند كرد.

اكنون بايد پرسيد كه مسئوليت سقوط كامل موسي قلعه به دست طالبان و جنگ‌هاي خونيني كه باعث فجايع بسيار در اين منطقه شده است، متوجه چه كسي است؟ ناتو يا دولت افغانستان؟ اگر ناتو و به طور مشخص‌تر، فرمانده انگليسي اين سازمان، به تنهايي به اين سازش دست يازيده آيا اين اقدام وي به معناي نقض حاكميت دولت افغانستان نيست؟ هدف و فلسفه حضور قواي ائتلاف بين‌المللي، دفاع از حريم هوايي و زميني افغانستان  و تأمين ثبات و حاكميت ملي اين كشور است، اين نيروها، صلاحيت واگذاري يك قطعه خاك كشور به دشمنان مسلح آن را ندارند.

آيا در آن زمان دولت افغانستان متوجه اين خطا بوده است، اگر بوده چرا در برابر آن ايستاده نشده و اگر متوجه نبوده، آيا بي‌كفايتي و ضعف خود را به نمايش نگذاشته‌؟

اگر اين سازشنامه با مشوره و هماهنگي دولت افغانستان امضا شده باشد، چرا اين دولت حاضر شده است پاي سندي امضا كند كه حاكميت ملي كشور را نقض مي‌كند و يك بخش از خاك و شهروندان كشور را به دست گروه‌هاي افراطي مسئوليت‌ناشناس مسلح رها مي‌سازد؟

اگر امروز، خانه‌هاي مردم در موسي قلعه تخريب مي‌گردد و بر سر زنان و اطفال اين ولسوالي از آسمان مرگ مي‌بارد، و اگر باشندگان اين ولسوالي گروه گروه، خانه‌ها و ديار خود را ترك مي‌گويند و دود و آتش و مصيبت، فضاي اين منطقه را پوشانده است، مسئول اصلي آن، در همه حال، دولت افغانستان است، دولتي ضعيف كه حيثيت ملي كشور را به باد داده، جان شهروندان را به خطر افگنده و ثبات و امنيت سراسري در كشور را با خطر افزايش تهديد طالبان مواجه ساخته است.

زماني كه جنرال امريكايي حكم فرماندهي ناتو را به دست مي‌گرفت، تعهد سپرد كه مبارزه با هراس افگني را تشديد خواهد بخشيد و سياست‌هاي سازشگرانه در قبال تروريستان را از ذهن فرماندهان و سربازان ناتو پاك خواهد كرد.

پيش از آن، مقامات امريكايي بارها و بارها، ناخشنودي خود را از برخورد جنرال ريچاردز ابراز و اين سياست وي را مغاير با اهداف جهاني مبارزه با تروريزم عنوان كرده بودند، سازمان استخبارات امريكا به صراحت اعلام كرد كه اسلام آباد پشت سر مخالفان مسلح دولت افغانستان قرار دارد و گروه‌هاي تروريستي، ساز و برگ نظامي خود را از پاكستان مي‌گيرند و آن‌ها پس از خرابكاري و دهشت‌افگني به لانه‌هاي امن خود در پاكستان باز‌ مي‌گردند.

انتظار مي‌رود كه با سياست جديد و افزايش كمك‌هاي تسليحاتي و اقتصادي، فاز جديد مبارزه با هراس‌افگني آغاز شود و اين مبارزه نه تنها لانه‌ها و مراكز تجمع تروريستان در داخل كشور كه لانه‌هاي امن هراس‌افگنان در آن سوي سرحدات افغانستان را نيز نشانه گيرد و دشمنان صلح و پيشرفت و مدنيت در هر نقطه‌اي كه هست، از سوراخ‌ها كشيده و سركوب شوند.

سازمان القاعده و فرزندان خلف آن، طالبان، داراي  تفكر هفت جوشي‌اند كه جز با كوبيدن سرشان بر سنگ از بين نمي‌رود.

سياست مماشات با آن‌ها تنها مي‌تواند فرصت بازسازي دروني و تحرك هراس‌افگنانه بيشتر به ايشان بخشد.

+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت توسط سانچارکی |

 

قانون رسانه‌ها

و

صداي پاي استبداد

 

حدود سه چهار ماه مي‌شود كه قانون رسانه‌هاي همگاني براي بررسي و تصويب به پارلمان فرستاده شده است. اين قانون كه طي پنج سال گذشته حداقل سه بار مورد بازنگري و تعديل قرار گرفته و يكي از مترقي‌ترين قوانين رسانه‌اي در سطح منطقه است، زمينة مساعدي را براي فعاليت آزاد رسانه‌ها و بيان آزادانة افكار و عقايد در كشور فراهم ساخته است، اما اكنون، به نظر مي‌رسد كه هم ديد حكومت نسبت به اين قانون و آزادي بيان تغيير كرده و هم جامعة بين‌المللي ديگر آن تأكيد و اصرار و حمايت لازم از آزادي بيان را در افغانستان ندارند.

قانون رسانه‌هاي همگاني افغانستان چند ارزش مشخص داشت كه از ويژگي‌هاي اين قانون به شمار مي‌رفت و آن را در مقايسه با قوانين رسانه‌هاي منطقه و حتي برخي از ممالك نسبتاً پيشرفتة جهان برجسته و متمايز مي‌ساخت، يكي از اين ويژگي‌ها، وجود كميسيون بررسي شكايات و رسيدگي به تخلفات رسانه‌اي بود، اين كميسيون، مركب است از نمايندگان با صلاحيت‌ نهادهاي علمي، حقوقي و رسانه‌اي كه جلسات آن تحت رياست وزير اطلاعات و فرهنگ تدوير و به تخطي‌هاي رسانه‌اي رسيدگي مي‌كرد. در تركيب اين كميسيون، نمايندگان با صلاحيت آكادمي علوم افغانستان، كميسيون مستقل حقوق‌بشر، نهادهاي صنفي روزنامه‌نگاري، جامعة حقوق‌دانان، نهاد صنفي زنان ژورناليست، اتحادية سينماگران، نمايندة وزارت عدليه و رئيس فاكولتة ژورناليزم حضور داشتند. كميسيون مذكور، به شكايات و لغزش‌هاي رسانه‌اي رسيدگي و اكثراً موضوعات را حل و فصل مي‌كرد و در صورتي كه دوسيه ايجاب تعقيب عدلي و قضايي را مي‌نمود، به خارنوالي احاله مي‌گرديد.

اگر چه كميسيون بررسي شكايات و رسيدگي به تخلفات رسانه‌اي نتوانست جايگاه با اعتباري در مجموعه نهادهاي حقوقي كشور پيدا كند و با فعاليت چشم‌گير و منظم، نقشي در بررسي روند كاري رسانه‌ها، شناسايي ضعف‌ها و كاستي‌ها و نقاط قوت كار آن‌ها ايفا كند و اكثراً زير تأثير نفود فكري و مقام وزير عمل مي‌كرد و فاقد يك دارالانشاي فعال بود و همچنين اعضاي اين كميسيون مطابق معيارهاي علمي و حقوقي و مطبوعاتي انتخاب نمي‌شدند، خوشايند و بدآيند شخص وزير در گزينش اعضا مؤثر بود، اما با همة اين ضعف‌ها، باز هم كميسيون بررسي شكايات، نقش بسيار مهمي در حمايت از آزادي بيان و كمك به روزنامه‌نگاران كشور ايفا كرد.

برخي دستگيري‌هاي خودسرانه توسط نهادهاي حكومتي و تهديد و تخويف ژورناليستان با استناد به وجود همين كميسيون غيرقانوني اعلام و محكوم گرديد. يادم مي‌آيد در زماني  كه من در وزارت بودم، تعداد زيادي شكايت‌هاي رسانه‌اي با حضور دو طرف شاكي  و متشاكي حل و فصل گرديد و بسياري از دعاوي با تشويق دو طرف براي گذشت، تحمل و شكيبايي و رعايت ارزش‌هاي مسلكي ژورناليزم و نيز تحت اين عنوان كه روزنامه‌نگاري افغانستان جوان است و بايد بعضي اُفت و خيزها را به پاي همين جواني و خامي گذاشت، حل و فصل گرديد و كميسيون نيز اكثراً تخطي‌ها را به ژورناليستان گوش‌زد مي‌كرد و از آن‌ها مي‌خواست كه در كار خود دقيق باشند...

در جريان دستگيري محقق‌نسب كه وزارت با صراحت آن را محكوم كرد و اقدام خارنوالي را غيرقانوني اعلام نمود، حداقل سه بار هيأت شوراي علما و نمايندگان سازمان‌هاي مذهبي و محافظه‌كار كشور در آن زمان به وزارت آمدند و توصيه كردند كه به اصطلاح آن‌ها از يك مرتد حمايت صورت نگيرد، اما وزارت با استناد به وجود همين كميسيون رسيدگي به تخطي‌هاي رسانه‌اي، اقدام خارنوالي را نقض قانون دانست و خواهان رهايي بي‌قيد و شرط محقق‌نسب و بررسي دوسيه وي توسط همين كميسيون گرديد و در نتيجه همين فشارها و مقاومت‌ها بود كه سرانجام سارنوالي مجبور شد كه محقق‌نسب را به كميسيون بياورد و كميسيون وي را تبرئه كرد.

در آخرين مسودة قانون رسانه‌هاي همگاني كه توسط كميسيون امور ديني، علمي و فرهنگي به رياست آقاي محقق تهيه و در اختيار ساير كميسيون‌هاي ولسي‌جرگه قرار داده شده، كميسيون بررسي شكايات و تخطي‌هاي رسانه‌اي حذف شده است. علت بسيار خنده‌آوري كه براي حذف اين كميسيون ذكر گرديده، مؤثر نبودن كار كميسيون‌ها در كشور است، يعني كه بعد از اين، دست حكومت و ارگان‌هاي امنيتي و قضايي براي دستگيري ژورناليستان باز است، يعني اين كه بعد از اين روزنامه‌نگاران افغانستان با يك لغزش كوچك رسانه‌اي، سر و كارشان به خارنوالي مي‌كشد...

با توجه به فضاي خشك ادارات تحقيق و بازجويي محاكم و عدم آشنايي قضات و خارنوالان با كار رسانه‌اي، چه عواقب دردناكي ممكن است در انتظار ژورناليزم جوان افغانستان و ژورناليستان فعال كشور باشد.

يكي ديگر از ارزش‌هاي قانون رسانه‌هاي همگاني تصريح و تأكيد بر خارج كردن رسانه‌هاي عمومي دولت از چنگ حكومت و تبديل كردن آن‌ها به دستگاه‌هاي خدمات عامه بود، فرض مثال، در قانون رسانه‌ها، يك ساختار ويژه‌اي براي نظام رسانه‌اي كشور پيش‌بيني شده است، در رأس، شوراي عالي رسانه‌ها قرار دارد كه متشكل است از وزير اطلاعات و فرهنگ، وزير مخابرات، نمايندة سترة محكمه و دو نفر رؤساي كميسيون‌هاي مربوطة پارلمان، وظايف اين شورا عبارت است از تعيين پاليسي‌هاي كلان فرهنگي و نشراتي، انتخاب اعضاي نه نفرة كميسيون ملي نشرات راديو و تلويزيون، كميسيون سه نفرة آژانس باختر و كميسيون نه نفرة رسانه‌هاي شخصي و خصوصي.

در اين قانون، كميسيون ملي نشرات راديو و تلويزيون فقط در برابر پارلمان و رئيس جمهور پاسخگو است و گزارش سالانة خود را به اين دو نهاد مي‌دهد، اين كميسيون رئيس عمومي راديو و تلويزيون را به رئيس جمهور پيشنهاد مي‌كند و ساير مسئولين راديو و تلويزيون توسط رئيس عمومي به كميسيون پيشنهاد مي‌گردد.

قانون رسانه‌ها، راديو و تلويزيون‌ ملي را از لحاظ مالي و اداري مستقل دانسته و تصريح كرده كه در گزينش اعضاي كميسيون ملي نشرات راديو و تلويزيون هر سه قواي دولت نقش دارند، اين رسانه بايد در چوكات استراتيژي فرهنگي و نشراتي كشور به عرضة خدمات فرهنگي، آموزشي و تفريحي براي عموم مردم افغانستان بپردازد و در نشرات آن، تنوع فرهنگي، قومي و زباني كشور و ضرورت‌ها و اولويت‌هاي ملي در نظر گرفته شود. اما در مسودة جديد قانون رسانه‌ها، اين كميسيون هم، حذف گرديده و راديو و تلويزيون ملي دوباره در چوكات وزارت اطلاعات و فرهنگ تنظيم و تعريف شده است.

اتحادية ملي ژورناليستان با آگاهي از اين تغييرات و تعديلات، صداي خود را بلند كرد و تشويش جدي خود را نسبت به تهديد آزادي بيان اعلام نمود و در پي آن، يك سلسله نشست‌ها و ديدارها و گفت‌وگوها با مسئولان بلندپاية كشور را به راه انداخت و نقط نظرات و پيشنهادات خود را با استدلال براي ايشان بيان كرد، از جمله شخصيت‌هايي كه اتحاديه موفق به ديدار با آن‌ها شد، رئيس ولسي جرگه، رؤساي كميسيون‌هاي مختلف پارلمان، رؤساي گروپ‌هاي پارلماني، وزير اطلاعات و فرهنگ، رئيس دفتر رياست جمهوري و تدوير بحث‌هاي رسانه‌اي از طريق رسانه‌هاي داخل كشور بود، به جز آقاي خرم وزير اطلاعات و فرهنگ، تمام شخصيت‌هاي ديگر، قول همكاري دادند و گفتند كه نظرات اتحاديه را مد نظر قرار مي‌دهند، حداقل دو بار ديدار اتحاديه با رئيس‌جمهوري تنظيم شد، اما هر دو بار اين ديدار توسط گروه‌ها و عناصر فشار درون حكومت به هم خورد.

كميسيون امور ديني و فرهنگي پارلمان با ارسال مسودة قانون رسانه‌ها به شماري از اعضاي اتحاديه و برخي از ژورناليستان سرشناس كشور از ايشان دعوت كرد كه در نشستي دوستانه با اعضاي كميسيون، ديدگاه‌هاي خود را نسبت به مسودة قانون رسانه‌ها بيان كنند.

در اين نشست كه در آخرين روزهاي كار پارلمان پيش از رخصتي‌هاي زمستاني صورت گرفت، ديدگاه‌ها و نظرات اتحاديه در مورد اين مسوده تشريح گرديد و از كميسيون ديني و فرهنگي پارلمان خواسته شد كه چند مورد مشخص را در اين مسوده بگنجانند، اولاً، كميسيون بررسي شكايات رسانه‌اي حفظ شود، ثانياً كميسيون ملي نشرات راديو و تلويزيون ملي و آژانس باختر به جاي خود باقي بماند، استدلال شد كه در سي سال گذشته، راديو و تلويزيون‌ دولتي به ابزار تبليغاتي حكومت‌ها تبديل شده و كمره‌هاي آن همواره پشت سر مقامات بلندپايه عيار بوده و نقش اندكي در روشنگري اذهان عمومي و رشد و توسعه فرهنگي و آگاهي ملي داشته است، در قدم اول، بايد اين رسانه‌ها از چنگ حكومت خارج ساخته شوند، هر سه قوة دولت در تعيين پاليسي‌هاي نشراتي آن دخيل گردند و ثانياً نمايندگان نهادهاي جامعة مدني و رسانه‌اي كشور در تركيب شوراي عالي رسانه‌ها عضويت يابند، تا پاليسي‌هاي كلان نشراتي دور از چشم نهادهاي مدني و نهادهاي آزاد رسانه‌اي ساخته نشود، همچنين تأكيد گرديد كه وزير اطلاعات و فرهنگ اتومات رياست شوراي عالي رسانه‌ها و كميسيون بررسي تخطي‌هاي رسانه‌اي را به عهده نگيرد، بلكه رياست آن‌ها، انتخابي باشد و ديگر اينكه، معاش اعضاي كميسيون از بودجة وزارت اطلاعات و فرهنگ پرداخت نگردد، بلكه دولت مخصوصاً پارلمان بودجة خاصي را به اين منظور اختصاص ‌دهند.

پيشنهاد ديگر اتحاديه آن بود كه اولاً مواد نشرات ممنوعه بسيار طويل است و ثانياً اكثر مفاهيم اين مواد گنگ و كلي‌اند و زمينة تفسيرهاي متضاد و متفاوت از آن‌ها را فراهم مي‌سازند، پيشنهاد گرديد كه به جاي احكام دين مبين اسلام، اساسات دين اسلام بيايد كه اساسات كاملاً معلوم و شناخته شده‌اند اما احكام دايرة وسيع دارد و در مذاهب مختلف اسلامي تغيير مي‌كنند و سبب مشكلات زياد رسانه‌ها و فعاليت‌هاي نشراتي مخصوصاً رسانه‌هاي تصويري مي گردند.

همچنين ضرورت ارائه يك تعريف دقيق و همه‌پذير از مفاهيمي مانند: توهين، افتراء، هتك حرمت، تبليغ خشونت و امثال آن‌ها كه به عنوان ضميمة قانون در آن گنجانده شود، مورد تأكيد قرار گرفت. در قانون رسانه‌ها، سن مدير مسئول هجده سال در نظر گرفته شده است، در حالي كه در مسودة جديد قانون رسانه‌ها، بيست و پنج سال قيد گرديده كه اتحاديه اين مورد را هم يادآوري و تأكيد كرد كه نبايد شمار زيادي از جوانان با استعداد كشور از گردانندگي رسانه‌ها محروم ساخته شوند.

كميسيون امور ديني و فرهنگي پارلمان اگر چه به اتحاديه وعده سپرد كه پيشنهادات آن را در نظر گيرد و در يك ميز مدور كه اينجانب و فهيم دشتي با آقاي محقق رئيس كميسيون امور ديني و فرهنگي شركت داشتيم، پس از بحث‌هاي جدي، آقاي محقق پذيرفت كه بهتر است راديو و تلويزيون‌ ملي به صورت يك نهاد مستقل خارج از چوكات وزارت اطلاعات و فرهنگ اداره شود و كميسيوني تحت نام كميسيون بررسي امور رسانه‌ها در مسودة قانون رسانه‌ها اضافه شده و حضور نمايندگان نهادهاي جامعة مدني در تركيب شوراي عالي رسانه‌ها هم امر معقول است و ما آن را در اين مسوده خواهيم آورد.


اما متأسفانه در آخرين مسودة قانون رسانه‌ها كه پس از اين همه كار و تلاش و زحمت اتحاديه و ديگر رسانه‌ها و ژورناليستان، توسط كميسيون امور ديني به ساير كميسيون‌ها غرض بررسي ارسال شده است، هيچ يك از پيشنهادات اتحاديه در نظر گرفته نشده بلكه اوضاع بدتر هم شده است.

مثلاً در شوراي عالي رسانه‌ها، به جاي نمايندگان جامعة مدني، يك عالم ديني از وزارت حج و اوقاف، رئيس فاكولتة ژورناليزم، نمايندة وزارت عدليه و سه نفر از پارلمان اضافه شده كه پيشاپيش معلوم است، اينان چقدر مي‌توانند براي آزاد بيان و دموكراسي دل بسوزانند.

تصور آن است كه گروه‌هاي اقتدارگراي درون حكومت با اعضاي هم‌پيمان خود در پارلمان مشتركاً براي تهديد آزادي بيان از طريق ايجاد تعديلات گسترده در قانون رسانه‌ها اقدام كرده‌اند. يكي از اعضاي كميسيون امور ديني و فرهنگي پارلمان با صراحت گفت كه اگر وزير اطلاعات و فرهنگ بر كار رسانه‌ها كنترول نداشته باشد، بيهوده است كه از وي انتظار داشته باشيم نشرات رسانه‌ها را اصلاح كند.

آقاي خرم وزير اطلاعات و فرهنگ مجال نداد كه قانون رسانه‌ها از رأي پارلمان بگذرد، به صورت شتاب‌زده و ضربتي، نجيب روشن را وادار به استعفا كرد و بيش از هشتاد تن افراد با استعداد رسانه‌اي و هنري را كه روشن آن‌ها را با دقت از مراكز مختلف مطبوعاتي، هنري و علمي كشور گلچين كرده بود، از راديو و تلويزيون اخراج كرد و با چليپا كشيدن بر تمام طرح‌ها و ابتكارات و دستاوردهاي روشن، اين رسانه‌ را به دوران گذشته بازگرداند.

هر روز شاهد برطرفي برخي چهره‌هاي روشن از موقعيت‌هاي كليدي حكومت و جابه‌جايي آن‌ها توسط افراد متعصب و جزم‌انديش و مخالف آزادي بيان هستيم.

وزير اطلاعات و فرهنگ و گروه همفكر ايشان اكنون همة عرصه‌ها را براي فعاليت آزاد ژورناليستان تنگ و ساية ترس و تهديد را بر فراز كار رسانه‌اي كشور حاكم ساخته‌اند.

دست‌اندازي در كار نهادهاي صنفي ژورناليستي، تهديد، تطميع، تضعيف و تلاش براي قومي ساختن و زباني ساختن فضاي كار رسانه‌اي افغانستان، مهلك‌ترين آفات را متوجه ژورناليزم نوپا و رشد فرهنگ رسانه‌اي و فرهنگ شهروندي كشور ساخته است.

شگفت آن است كه تمام اين اقدامات و فعاليت‌هاي محدود كننده و ضد آزادي بيان در برابر چشم جامعة بين‌المللي صورت مي‌گيرد و نهادهاي مدافع آزادي و دموكراسي در افغانستان اين همه را مي‌بينند اما دم بر نمي‌آورند، رسانه‌هاي بين‌المللي متعلق به كشورهاي بزرگ جامعة جهاني كه براي افغانستان نشرات مي‌كنند، مانند: راديو آزادي، صداي آشنا و بي‌بي‌سي، اگر چه  در گذشته با كمي توهين و رفتار خشونت‌آميز برخي از مقامات حكومتي با ژورناليستان، هنگامه‌اي به پا كرده، گوش فلك را از هياهو و تبليغات كر مي‌ساختند اكنون در برابر اقدامات تهديد كنندة آزادي بيان كه از سوي حكومت اعمال مي‌شود و همة‌ نهادهاي تضمين‌كنندة آزادي بيان از بنياد در حال تخريب است و دستگيري‌ها و اخراج‌ها و برخوردهاي خشونت‌‌آميز با رسانه‌ها و ژورناليستان، سكوت كرده‌اند. اين بي‌تفاوتي و خاموشي معنادار مي‌نمايد.

برخي ذهنيت‌ها حاكي از آن است كه رئيس‌جمهور حامد كرزي، جامعة بين‌المللي به ويژه ايالات متحدة امريكا را متقاعد ساخته است كه آزادي موجود در افغانستان، بحران‌ساز است و اگر جهان خواهان پيروزي بر افراطي‌گرايي و غلبه بر هراس‌افگني در افغانستان است، بايد دست از دموكراسي‌خواهي و شعارهاي حقوق‌بشري و كرامت انساني بر دارد و با تفكر طالباني، سنت‌ها و اعتقادات سخت‌گيرانة مذهبي همراه شود، در اين صورت پيروزي حتمي است.

چرا كه جامعه بين‌المللي به ويژه امريكا، تجربة همكاري و دوستي با رژيم‌هاي ارتجاعي و ضد دموكراسي در منطقه را دارند و دهها سال است كه كشورهاي خليج فارس، عربستان، كويت و امارات و اردن، هيچ انتخابات آزادي ندارند و هيچ صداي مخالفي بلندتر از آواز سلاطين و امرا در اين كشورها برنمي‌خيزد اما چقدر امنيت و آرامش در آن‌ها وجود دارد. هر كس كه در اين كشورها ناراضي است، مي‌تواند آن جا را ترك كند و برود در عراق و افغانستان به خرابكاري بپردازد!

برخي تصورات ديگري هم هست كه گويا شيوة رندانة حلقات فشار حكومت براي تشديد گرايش‌هاي قومي و زباني در ميان فعالين رسانه‌ها، ميدياي بين‌المللي را نيز متأثر ساخته است، اما هر چه هست، وضعيت كنوني بيش از هر زمان ديگر، زنگ‌هاي خطر را براي بازگرداندن كشور به دوره‌هاي سياه استبداد به صدا در آورده.

‌آيا آزادي بيان و ژورناليزم جوان و بالندة افغانستان قرباني معاملات پنهاني حكومت با مخالفان مسلح خواهد شد و آيا جامعة بين‌المللي نيز با خاموشي به اين معامله رضايت خواهد داد؟...

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت توسط سانچارکی |

اجلاس ناتو و...

اجلاس ناتو و آينده‌ي افغانستان

 

قرار است روز جمعه اجلاس وزراي خارجه‌ي كشورهاي عضو ناتو در بروكسل داير و در آن بر ضرورت كمك بيشتر به افغانستان تأكيد گردد.

در اين اجلاس كه در آن وزراي خارجه‌ي بيش از سي و دو كشور جهان به شمول جاپان و كورياي جنوبي شركت خواهند داشت، مسأله افغانستان در صدر آجنداي اجلاس قرار گرفته و اشتراك‌كنندگان ضرورت توجه به بازسازي و استقرار ثبات در افغانستان را مورد تأكيد مجدد قرار دهند.

جامعه بين‌المللي پس از پنج سال حضور نظامي در افغانستان اكنون به درك و دريافت تازه از مشكلات موجود در اين كشور رسيده و متوجه شده است كه پيروزي بر هراس‌افگني اولاً از راه تشديد عمليات نظامي مسير نيست و ثانياً، تروريزم در دسته‌هاي محدود مسلح، خلاصه نمي‌شود بلكه طيف وسيعي از گروه‌هاي اجتماعي در داخل و خارج كشور را در بر مي‌گيرد كه بنا به علايق گوناگون با هراس‌افگني گره خورده و براي فعاليت آزاد آنان يك فضاي مطمئن حياتي ايجاد كرده است، ناكامي‌ قواي ائتلاف بين‌المللي و ناتو در شناسايي محل اختفاي رهبران القاعده و طالبان و عاجز ماندن از دستگيري فرمانده‌ي ارشد گروه طالبان،‌ دليل آن است كه هراس‌افگني در زمينه‌ي امن سنت‌ها و علايق فكري و عاطفي اقوام دو طرف سرحد رشد و پرورش مي‌يابند و با دست هوشيار سازمان استخبارات اردوي پاكستان و شبكه‌هاي هراس‌افگن بين‌المللي، سازماندهي و مسلح و براي ايجاد ناامني و خرابكاري به افغانستان اعزام مي‌شوند.

تمركز به عمليات نظامي و شكار و سركوب هراس‌افگنان علي‌رغم نتايج آني كه دارد، نهايتاً به سود افراطي‌گرايي كور مذهبي تمام مي‌شود و بهانه‌اي براي برآشفتن و تيز كردن آتش كينه و انتقام مردمي كه زير تأثير سنت‌هاي قبيله و افكار طالباني قرار دارند.

براي غلبه به هراس‌افگني در افغانستان چند كار بسيار مهم ضروري است:

فشار سياسي و اقتصادي بر پاكستان

پاكستان به عنوان كشوري كه نقش عقبه‌ي مطمئن اكمالاتي، آموزشي و هدايت عمليات هراس‌افگنانه در افغانستان را بازي مي‌كند بايد تحت فشار سياسي و اقتصادي جامعه بين‌المللي قرار گيرد، همان قسم كه پرويز مشرف رئيس‌جمهور پاكستان گفت، بدون سهم‌گيري اين كشور در امر مبارزه با تروريزم، جهان قادر به نابودي اين پديده‌ي شوم در منطقه نيست، طي پنج سال گذشته، پاكستان فقط از نظر زباني و تبليغاتي با اين مبارزه همراه بوده و عملاً هيچ‌گام جدي در اين مسير بر نداشته است، تشويش عمده‌ي پاكستان اين است كه افغانستان به عنوان متحد استراتيژيك جامعه بين‌المللي از بيشترين حمايت‌ها و كمك‌هاي جهاني برخوردار شود و به موازات افزايش نقش كليدي اين كشور در منطقه، از اهميت پاكستان در سياست‌هاي كلان منطقه‌اي بكاهد، اسلام‌آباد تمام تلاش خود را به كار گرفته تا با افزايش ناامني و خرابكاري و ايجاد مانع بر سر راه ثبات افغانستان و بالا بردن هزينه‌ي انساني و اقتصادي جنگ،‌ جامعه‌ي بين‌المللي را در اين كشور خسته بسازد و نهايتاً نقش خود را در تأمين ثبات منطقه و كنترول اوضاع افغانستان برجسته بسازد. اين كشور در پهلوي ايفاي نقش مؤثر در افزايش ناامني‌ها يك نيروي عظيم طالباني را نيز سازماندهي و آماده‌ي هجوم به افغانستان كرده است تا در شرايط مقتضي وارد عمل كند و تجربه‌ي گذشته‌ي طالبان در افغانستان را تكرار نمايد، جامعه‌ي بين‌المللي كه ظاهراً به اين نيت باطني پاكستان پي برده، لازم است كه براي خنثي كردن پلان‌هاي اسلام‌آباد اقدامات مؤثري انجام دهد.

از لحاظ سياسي بايد فشارهاي لازم در سطح مجامع بين‌المللي،‌ شوراي امنيت و مجمع عمومي ملل متحد به پاكستان وارد شود و در صورت لزوم برخي از كشورهاي مهم دنيا سطح روابط ديپلماتيكي خود را با اسلام‌آباد كاهش دهند و اين كشور را از برخي مزاياي سياسي محروم سازند.

اقتصاد پاكستان همواره اقتصادي متكي بر باجگيري و كميشن‌كاري بوده است، براي همراهي پاكستان در سياست‌هاي منطقه‌اي و يا جلب همكاري‌اش براي سهم‌گيري در مبارزه با تروريزم، دنيا هميشه به اسلام‌آباد باج داده است، به ياد داريم كه مشرف تنها زماني از حمايت طالبان دست كشيد كه آقاي بوش يك چك يك مليارد دالري را در جيبش گذاشت و وعده‌هاي ديگري به وي سپرد.

دنيا بايد از اين نقطه‌ي ضعف اسلام‌آباد استفاده كند و بر اين سياست باجگيرانه خاتمه بخشد و بكوشد كه تنها در يك شرايط برابر و همكاري صادقانه با افغانستان، پاكستان مي‌تواند منافع‌اش را تأمين نمايد.

جهان بايد فشارهاي لازم را بر پاكستان براي بستن مدارسي كه به تعليم تندروي و خشونت مي‌پردازند و بستن كمپ‌هاي آموزشي و اخراج  و يا دستگيري رهبران فراري طالبان و القاعده وارد كند و اجازه ندهد كه اسلام آباد با خواست و اراده‌ي جامعه‌ي بين‌المللي دوگانه و چندپهلو بازي كند.

احيا و تقويت نهادهاي نظامي و امنيتي

جامعه بين‌المللي به اين واقعيت پي برده است كه افغانستان زماني مي‌تواند به يك ثبات محكم و مطمئن دست يابد كه داراي نهادهاي مؤثر نظامي و امنيتي باشد و اردو و پوليس اين كشور از توان بالاي رزمي و تجهيزات و نفرات كافي برخوردار گردد.

تجربه‌ي پنج ساله گذشته نشان داد كه نيروهاي ائتلاف و ناتو قادر به جنگيدن در مناطق دور افتاده و مقابله‌ي مداوم با تحركات دهشت‌افگنانه در ميان قريه‌ها و آبادي‌ها نيستند و اگر هم مقابله و برخوردي صورت گيرد، واكنش منفي بر مي‌انگيزد و طالبان آن را بهانه‌ي برانگيختن احساسات بيگانه‌ستيزي مردم قرار مي‌دهند.

ضرورت افزايش نفرات و پرسونل اردوي ملي و تجهيز آن با سلاح‌هاي مدرن و امكانات مورد نياز مي‌تواند باعث مؤثريت بيشتر برنامه‌ي مبارزه با هراس‌افگني و تأمين ثبات كشور گردد و راه هر گونه بهره‌گيري‌هاي فرصت‌طلبانه را نيز ببندد.

مهم آن است كه اردو و پوليس ملي افغانستان مطابق با نياز كشور، علاوه بر افزايش تعداد و تجهيزات نظامي از اعتماد به نفس لازم در مبارزه با هراس‌افگن نيز برخوردار شود.

با افزايش نفرات نظامي نيروهاي اردوي ملي، قواي ناتو بايد به تدريج مناطق درگيري را در اختيار اردوي ملي قرار دهد و نقطه به نقطه نقش نيروهاي اردوي ملي افزايش يابد، چنين يك برنامه‌اي هم به نفع افغانستان است و هم به نفع جامعه بين‌المللي.

احيا و بازسازي زيرساخت‌هاي اقتصادي و اجتماعي

مبارزه با هراس‌افگني بدون حل مشكلات و معضلات پيچيده‌ي اقتصادي و اجتماعي كشور ناممكن است، جنگ بيست و چند ساله همه زيربناهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشور را تخريب كرده و سبب گسترش فاجعه‌بار فقر و محروميت و بيكاري شده است، بازسازي راهها، احياي شبكه‌ي برق و آب، احداث پروژه‌هاي كلان توليدي و اقتصادي، ايجاد شغل و كار و بالا بردن عوايد سرانه و ايجاد مصروفيت‌هاي سالم و زمينه‌هاي لازم رشد و پرورش جسمي و روحي جوانان و ارائه تسهيلات اوليه‌ي زندگي مردم مانند برق، آب، مكتب، كلينيك، كار و سرپناه، عوامل اصلي رويكرد مردم به زندگي و صلح و آرامش و شرايط لازم شكل‌گيري فرهنگ و خلق و خوي و رفتار مدني در جامعه است، بدون يك چنين اقدامات و خدماتي بعيد است كه بتوان در بافت‌هاي خشونت‌آلود و آكنده از فساد كشور رخنه و تغيير ايجاد كرد.

مردم افغانستان كه با آمدن دنيا اميدهاي زيادي براي بهبود زندگي‌شان در سر پروردند، بعد از پنج‌سال، سرخورده و نااميد شده‌اند، و اين سرخوردگي مي‌تواند پيامدهاي فاجعه‌بار براي كشور و جامعه بين‌المللي در پي داشته باشد. اگر در پنج سال پيش، جهان شناخت درست از اوضاع افغانستان و پيچيدگي‌هاي موجود در مناسبات اين كشور جنگ‌زده با ممالك پيرامون نداشت، اكنون اين شناخت بهتر و درست‌تر شده است، اميد است كه اين درك تازه، زمينه‌ي اقدامات واقع‌بينانه و مؤثر در كشور شود.

براي افغانستان به خاطر نجات از بحران و دستيابي به ثبات و امنيت، چانس كمي باقي‌مانده است و جهان نيز فرصت زيادي براي پيروزي بر هراس‌افگني ندارد، اگر از اين فرصت‌ها و چانس‌هاي اندك استفاده نشود، معلوم  نيست كه منطقه و جهان با چه عواقب دردباري مواجه خواهد شد.

در اجلاس وزراي خارجه‌ي كشورهاي عضو ناتو كه موضوع افغانستان درصدر مباحث آن قرار خواهد  گرفت، پیشاپیش نشانه‌هاي اميدبخشي ديده می شود و تعهد جامعه‌ي بين‌المللي براي كمك بيشتر به افغانستان تا حدودي اطمينان‌بخش است اما اين تعهدات بايد با برخي تغييرات و اصلاحات در مديريت سياسي كشور همراه شود و براي افزايش مؤثريت و كارآمدي دستگاه اجرايي كشور توجهاتي مبذول گردد، تعهد ايالات متحده‌ي امريكا براي اختصاص يك كمك چهار تا پنج مليارد دالري به افغانستان و وعده‌هاي تازه‌ي جهان براي سهم‌گيري بيشتر در امر بازسازي و تأمين ثبات افغانستان مي‌تواند براي مردم اين كشور دل‌گرم كننده باشد اما تشويشي كه وجود دارد، فساد عجين شده در ذات و سرشت نظام اداري افغانستان از يك‌سو و مكانيزم مصرف كمك‌هاي جهاني كه همواره پرسش‌هايي را برانگيخته از سويي ديگر، سبب كمرنگي اميد و باور مردم به نتايج و تأثيرات مثبت اين كمك‌ها در زندگي‌شان مي‌شود، جامعه‌ي بين‌المللي بايد عملاً اقداماتي را روي دست بگيرد كه اميد و خوش‌بيني و اعتماد از دست رفته‌ي مردم افغانستان را زنده كند.

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت توسط سانچارکی |

سرانجام، امريكا پاكستان را شناخت

پس از اين كه جورج بوش رئيس جمهور ايالات متحدة امريكا راهبرد جديد اين كشور در عراق را اعلام كرد، ترديدي باقي نگذاشت كه آقاي بوش قصد سازش و مصالحه با هيچكس را ندارد و او تنها به يك نقطه مي انديشد و آن پيروزي بي‌چون و چراي نظامي در جنگ عراق است.

تصور مي‌شد كه آقاي بوش در فاز جديد سياست منطقه‌اي امريكا، برخي ملاحظات و مصلحت‌ها را در نظر گيرد و يا احتمالاً به يكي از مفاد گزارش تيم تحقيقاتي اين كشور به رهبري جيمز بيكر در مورد ضرورت مذاكره و تفاهم با ايران و سوريه به عنوان دو كشوري كه مي توانند در استقرار ثبات و امنيت در عراق كمك كنند، عمل كند، اما رئيس جمهور بوش يك بار ديگر بر تشديد سياست نظامي براي پايان دادن به چالش هاي موجود در عراق تأكيد كرد و براي پيشبرد اين سياست، اقدامات گسترده‌‌اي را روي دست گرفت.

صدور فرمان اعزام بيشتر از بيست هزار نيروي تازه نفس به خليج فارس، هشدار به كشورهاي محافظه‌كار عرب كه اگر براي استقرار امنيت در عراق همكاري نكنند، با عواقب سختي از جمله گسترش نفوذ ايران تا گلوگاه قدرت‌شان مواجه خواهند شد و تهديد ايران و سوريه كه اگر با سياست امريكا در عراق همراه نشوند، پاسخ سختي دريافت خواهند كرد، از جملة اين اقدامات‌اند.

اما اين سياست، مختص عراق نيست، بلكه كل سياست راهبردي امريكا در منطقه را تشكيل مي دهد، ايالات متحده اكنون نسبت به نزديك ترين دوستان سنتي خود بدگمان شده است، اكنون به درستي روشن گرديده كه اين دوستان سنتي با امريكا راست و صادق نبوده‌اند، اظهارات رئيس استخبارات امريكا در مورد تبديل شدن پاكستان به لانه امن تروريستان نشان دهنده همين امر است.

 ترديدي نيست كه ايالات متحدة امريكا معلومات دقيق و تازه‌اي از نقش پاكستان و كشورهاي محافظه كار عرب در پرورش و حمايه هراس‌افگني بدست آورده است، باور اين است كه ماشين هراس‌افگني از آبشخور اعتقادات افراطي و سخت‌گيرانة حلقات  ضيق كشورهاي پولدار خليج فارس، سيراب و توسط سازمان استخبارات اردوي پاكستان رهبري مي‌شود، سرمايه‌هاي هنگفت شيوخ عرب و برنامه‌ريزي حلقات امنيتي و نظامي پاكستان، باعث افزايش روزافزون قدرت هراس‌افگنان در منطقه شده است. اگر كسي در كشورهاي محافظه‌كار عرب مسافرت كند به وضوح مي‌بيند كه اسامه بن لادن و ملا عمر در چشم شيوخ و امراي عرب كم از اسطوره‌ها نيستند و نامشان، ياد صلاح‌الدين ايوبي را در خاطرة آنان زنده مي‌سازد كه، زكوة و تبرعات اينان اكثراً به دامن بن لادن مي‌ريزد تا نيروي نفرت وي از مدنيت امروزي را مضاعف سازند.

ايالات متحده اگر چه رهبران محافظه‌كار عرب را از نفوذ سياست منطقه‌اي ايران ترسانده و به آنان گوشزد كرده است كه اگر براي ثبات و امنيت و بازسازي عراق همكاري نكنند، ممكن است كه روند فاجعه‌بار كنوني به تقويت موضع‌ ايران در منطقه و خيزش جنبش‌هاي راديكال در شرق ميانه و شمال افريقا منجر شود، اما اين ترساندن‌ها، ممكن است نتيجه معكوس دهد و به نزديكي  آ»ا

و همگرايي كشورهاي منطقه بيانجامد يا حداقل نيرويي را در برابر حضور جامعه بين‌المللي در منطقه براي مبارزه با افراطي‌گرايي به دشمني با خود بر بيانگيزد كه در مقايسه با افراطي‌گرايي القاعده، حساسيت بسيار كمي نسبت به اين حضور در منطقه دارد. لحن ايالات متحده امريكا با كمي تفاوت براي تمام كشورهاي راديكال و محافظه‌كار به يكسان تهديدآور و ترساننده بود، در گذشته امريكا سياست‌هاي منطقه‌اي خود را از طريق رژيم‌هاي ارتجاعي پيش مي‌برد، در حالي كه افكار عمومي جهان عرب مخصوصاً جنبش‌هاي مذهبي، ناسيوناليستي و پان عربي و كشورهاي راديكال اين منطقه مخالف سياست‌هاي امريكا بودند. اكنون به نظر مي‌رسد كه رژيم‌هاي محافظه‌كار زير تأثير افكار عمومي و سياست‌هاي جورج بوش به طيف ناراضيان اين سياست‌ها بپيوندند.

كسان بسياري در شرق ميانه هستند كه در پس جنگ داخلي فلسطيني‌ها، عراقي‌ها و كشمكش‌هاي داخلي لبنان، دست قدرت‌هاي بيروني را مي‌بينند، تجربة جنگ لبنان، تجاوز اسراييل به خاك اين كشور و حمايت‌هاي آشكار برخي از اين قدرت‌ها از اسراييل باعث شده تا اينان بيش از پيش در افكار مردم منطقه منزوي گردند. در چنين وضعي، اتخاذ سياست نظامي عليه ايران و سوريه مي‌تواند پيامد فاجعه‌بار براي منطقه و آيندة ثبات شرق ميانه داشته باشد و اوضاع افغانستان را از آنچه كه هست فاجعه‌بارتر سازد. به هم خوردن اوضاع در ايران و گسترش دامنة خشونت در منطقه، آخرين چانس‌هاي بهبودي اوضاع در افغانستان را از بين خواهد برد.

به نظر مي‌رسد كه نيروي افراطي‌گرايي مذهبي از نوع القاعده و طالبان است كه ثبات منطقه را تهديد و تمدن امروزي را به چالش نفرت‌بار مي‌كشاند، نه سياست‌هاي ديگر منطقوي كه واشنگتن سر دشمني و ناسازگاري با آنان دارد، افراطي‌گرايي خشونت‌طلب كينه‌جو در تمام منطقة شرق ميانه، ريشه‌هاي عميق دارد و در پاكستان اين افراطي‌گرايي، ابزار استراتژيك تحقق سياست اسلام‌آباد در منطقه است.

دولت افغانستان اگر چه بارها و بارها از ضرورت هدف‌گيري منابع و مراكز تمويل و حمايت هراس‌افگنان سخن گفته است اما اكنون اين سخنان، گوش‌هاي شنوا در جهان پيدا كرده و به باور عمومي تبديل شده است.

وقتي رئيس سازمان استخبارات امريكا، پاكستان را كشور دوستي مي‌نامد كه به لانة امن هراس‌افگنان تبديل شده است، بنا به برخي تبصره‌ها، او روان و درك عمومي رهبران و مردم امريكا را بيان مي‌كند و از زبان بسياري از كساني سخن مي‌گويد كه طي سال‌هاي اخير شاهد بازيگري سياسي پاكستان در منطقه و به ويژه در قبال افغانستان بوده‌اند.

دولت پاكستان اگر چه در آستانة سفر مقامات آمريكا به اين كشور چند طالب فريب خورده و تعدادي از شهروندان خود را به نام القاعده و طالب قرباني كرد اما همانگونه كه اكثر تحليل‌گران ابراز نظر كردند اكنون حتي آمريكايي‌ها نيز متوجه اين بازي و تحركات تبليغاتي شده‌‌اند.

در عراق وضع هر گونه كه باشد، سياست جديد امريكا در قبال پاكستان به نفع كشور ما است.

اين سياست به تشديد حملات نظامي عليه هراس‌افگنان، افزايش نيروهاي نظامي، و آمادگي‌ها براي مقابله با حملات احتمالي تروريستان در بهار آينده تكيه دارد،‌اين سياست در واقع بر پاليسي سازش‌طلبانه و باج‌دهندة فرمانده انگليسي ناتو در جنوب افغانستان به طالبان خط بطلان مي‌كشد و به پاكستان هم اجازه نمي‌دهد كه سازش‌نامة مشكوك خود با طالبان وزيرستان شمالي را همچنان با اعتبار نگاه دارد.

سياست جديد امريكا، هر عمل خرابكارانه در افغانستان را از چشم پاكستان خواهد ديد و فشارهاي سياسي عليه اين كشور به خاطر اخراج يا دستگيري رهبران و فرماندهان طالبان از اين كشور تشديد خواهد شد، واكنش تند مقامات امنيتي و نظامي پاكستان نسبت به اظهارات  مقامات بلندپايه امريكا نشان مي‌دهد كه آنان تا چه اندازه از اين موضع‌گيري غافلگير و برآشفته شده‌اند.

اما به يك نكته بايد توجه كرد، سياست جديد ايالات متحده در افغانستان در صورتي مي‌تواند موفقيت‌آميز باشد كه دولت اين كشور از كفايت و ادارة لازم برخوردار باشد، اما متأسفانه جامعه بين‌المللي، با يك ادارة ضعيف و بي‌كفايت رو به رو است كه تمام انرژي خود را براي زد و بندها و تصفيه حساب‌هاي داخلي مصرف مي‌كند، عناصري در درون حكومت وجود دارند كه رهبري كشور را به بيراهه مي‌كشانند.

دولت افغانستان كه از ارادة آزاد و آگاه مردم افغانستان برآمده، بايد همواره بر نقش مشاركتي مردم در تصميم‌گيري‌هاي كلان سياسي، حفظ و افزايش اعتبار خود تكيه كند و اجازه ندهد كه افراد و عناصر خاصي، حكومت را به سوي انحصار، خودكامگي و دوري روز افزون از مردم سوق دهند و آسيب‌پذيري‌هاي كشور در برابر فشارهاي بيروني را افزايش دهند اما متأسفانه اين رهبري تا كنون قادر به حفظ اعتماد ملي و دور كردن افراد استفاده‌جو و انحصار طلب از پيرامون خود نشده است.

جامعه بين‌المللي به ويژه ايالات متحده امريكا اكنون بر دوستي و همكاري گسترده با افغانستان تأكيد كرده و منطق افغانستان را در مقابل منطق پاكستان رساتر و درست‌تر يافته‌ است، بايد از اين فرصت‌ها و چانس‌هاي بي‌نظير استفاده شود.

مردم افغانستان به خوبي مي‌دانند كه ناكامي جامعه بين‌المللي در افغانستان باعث خواهد شد كه افراطي‌گرايي قرون وسطايي با خشم و انتقام شديدتر به كشور باز گردد و جامعه بين‌المللي نيز به خوبي درك مي‌كنند كه افزايش قدرت هراس‌افگنان ثبات منطقه و جهان را به خطر خواهد افگند. پس لازم است كه هر دو طرف به خواسته‌ها و نيازهاي يكديگر توجه كنند و ارادة درك زبان يكديگر در هر دو سو بيش از پيش تقويت گردد.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت توسط سانچارکی |

زبان سرخي كه بريده شد

 دستگیری داکتر حنیف سخنگوی طالبان به چه معناست؟ آیا نشان از توان و مهارت نیروهای امنیتی کشور دارد؟ آیا اولین نتیجة توافق کمیسیون سه جانبة افغانستان، پاکستان و ناتو در نشست اسلام‌آباد بر روی ضرورت ایجاد یک یونیت تبادلة اطلاعات امنیتی میان دو کشور است یا یک قربانی بیچاره که پاکستان پیش پای مقامات ایالات متحده امریکا به دام نیروهای افغان‌ افگنده است؟ رحیم‌الله یوسف‌زی ژورنالیست مشهور پاکستانی گفته است که اسلام‌آباد همواره کوشیده در جریان سفر مقامات امریکا به این کشور، دست به مانورهاي تبلیغاتی در زمینة مبارزه با هراس‌افگنان بزند تا در ميز مذاكره با امريكايي‌ها، دستش پر باشد و این گپ درستی هست.

پاکستان همواره از طالبان به عنوان برگ‌های بازی استفاده كرده است، برای بردن اين بازي، گاهي برگ‌هایی را به حریف باخته، چنان كه تا كنون حداقل دو سخنگوي طالبان را در شرايط مشابه به دام نيروهاي افغان افگنده است.

شاید هم گرفتاری سخنگوی جوان طالبان يك تصادف باشد، اما هر چه هست، دستگیری وی ضربه‌ای سنگین بر دستگاه رهبری طالبان است، چرا که داکتر حنیف که نام واقعی‌اش، عبدالحق حقیقی است، فردی نزدیک به ملا عمر و حامل اسراری از اوست که اگر افشا شوند پیامد مرگبار بر طالبان خواهد داشت.

اما پرسشی که مطرح است سرنوشت بعدی این سخنگویان و افراد دستگیر شده است که معمولاً در پردة کتمان و فراموشی می‌افتند، شاید بیش‌تر از یک و نیم سال است که سخنگوی قبلی طالبان توسط مقامات پاكستاني‌ به افغانستان تسليم داده شد. اما تا كنون دولت، افکار عمومی را در جریان سرنوشت وی، اعترافات و اظهارات او، محاکمه و میزان محکومیتش قرار نداده‌ است، این تاریکی و ابهام سؤال‌انگیز است.

رسانه‌ها گفته‌اند که سخنگوی دستگیر شدة طالبان از نقش اصلی جنرال حمیدگل رئیس سابق سازمان استخبارات اردوی پاکستان در سازماندهی و اعزام خرابکاران به داخل افغانستان سخن گفته و نیز او می‌داند که پناهگاه ملاعمر در کجا است، آیا این اعترافات با دقت از سوی مقامات افغان و ناتو تعقیب و به مثابه يک سند زنده علیه پاکستان استفاده خواهد شد، این‌ها، سوالاتی است که آینده به آن‌ها شايد پاسخ دهد.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت توسط سانچارکی |

دولت افغانستان با مشکل ساختاری روبروست

فیصله‌نامه بن اگر چه در کشور تطبیق و نهادهای اصلی دولت افغانستان مطابق این فیصله‌نامه تشکیل و عملاً فعال گردیده‌اند اما بحران همچنان به جای خود باقیست و امروز بعد از پنج سال، هیچ چیزی متزلزل‌تر از ثبات سیاسی در افغانستان نیست.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت توسط سانچارکی |