قطره در دريا(۷)
بر مزار جان باختگان احد
پنجشنبه، ديدار و زيارت احد در پيش است، احد اگر چه در آغاز فاصلهاي با شهر مدينه داشته اما اكنون متصل به اين شهر است، سلسله كوههايي كه در حومۀ شمالي مدينه افتادهاند...
احد، نامي كه با خاطرۀ جنگ هولناكي كه به كشته شدن شماري از عزيزترين ياران رسول خدا از جمله حمزه، كاكاي پيغمبر به دست كفار قريش انجاميد، گره خورده است، سران قريش به رهبري ابوسفيان، هر چه از سوار و سليح و نيرو داشت بسيج كرد و به تلافي شكست حملۀ بدر كه يك سال پيش از آن رخ داده بود و به خونخواهي كشتههاي همين جنگ، به سوي مدينه شتافتند تا زهر خشم و نفرت و انتقام را در كام مسلمانان بريزند و محمد را كه نظام اشرافيت شركآلود موجود را به خطر افگنده بود، از سر راه بردارند.
اگر چه پيامبر، نظرش آن بود كه مسلمانان در مدينه بمانند و زن و مرد با تمام نيرو، بجنگند و خانهها و كوچهها را به سنگرهاي تسخيرناپذير مقاومت تبديل كنند اما، حميت و غرور عربي اجازه نداد كه اعراب مسلمان اين پيشنهاد را بپذيرند، آنان، به خانه نشستن و در به روي خود بستن و يا جنگيدن در ميان زنان و اطفال را براي خود عار ميشمارند، ميخواهند شجاعانه به پيشواز دشمن برآيند و با آن بجنگند.
پيغمبر نظر جمع را ميپذيرد، سلاح جنگ ميپوشد و همراه با سپاه انصار و مهاجرين به دامنههاي كوه احد ميشتابد، او به عنوان يك طراح نظامي خبره، برنامه جنگياش را هوشمندانه تنظيم ميكند، صفوف جنگجويان را ميآرايد و يك دستۀ پنجاه نفري از تيراندازان ماهر را در گذرگاهي تنگ بر فراز كوه احد ميگمارد و به آنان توصيه ميكند كه در صورت شكست و پيروزي، موضع خود را ترك نكنند، و تأكيد ميكند تا من شخصاً ابلاغ نكردهام در موضع خود استوار و هوشيار بايستند، اما در نخستين تلاقي ميان دو نيرو، سپاه قريش ميشكند و مجاهدان فاتح، به تعقيب دشمن و جمعآوري غنائم ميپردازند.
دستۀ كمانداران مسلمان با مشاهدۀ اين وضع تصور ميكنند كه كار دشمن تمام است و سپاه اسلام پيروز شده، شتابزده و هيجانآلود مواضع خود را ميگذارند، به دامنهها ميريزند و به جمعآوري غنائم جنگي ميپردازند، تلاش و كوشش فرمانده اين گروه، عبيدالله بن جبير براي بازداشتن آنان از ترك سنگرشان سودي نميبخشد و او با دو سه تن در معبر ميمانند و امر رسولالله را اطاعت ميكنند، خالد بن وليد همان جنگآور مكار بيباك، با گروه سواران قريش كه مترصد فرصت بودند، به تاخت از اين گذرگاه، عبدالله و همراهان وي را ميكشند و از پشت سر بر سپاه غافل و بيخبر اسلام وارد ميشوند، گروه شكست خورده و فراري سپاه قريش نيز تا ميبينند، صحنه به سودشان عوض شده است، دوباره، با نيروي جديد به صحنه باز ميگردند و مسلمانان را از دو سو زيرضربات سخت و مرگبار گرفته از پا در ميآورند، در اين روز، فشار شديد سپاه قريش، به خاك افتيدن شمار زيادي از جنگآوران اسلام و ضعف و فتور و سستي كه مبارزان را فرا ميگيرد، پيغمبر را در معرض شديدترين مخاطرهها قرار ميدهد، پيغمبر اسلام با گروه اندك از ياران به كمركش كوه پناه ميگيرند و پشت ـ تخته سنگهاي مطمئن به دفاع و مقاومت ميپردازند، مردان بسياري، پيغمبر را در حلقۀ دفاعي خود ميگيرند و از گوشت تن خود، سپر دفاعي براي وي ميسازند، كساني كه با هزار زخم بر زمين ميافتند و كساني ديگر به سرعت جاي آنها را ميگيرند و نميگذارند كه تيرهاي قريشان بر پيغمبر اصابت كند.
در اين روز، فرزند ابيطالب علي(ع) حماسهاي غبطهانگيز از پايداري و دفاع از پيغمبر به نمايش ميگذارد و با چالاكي، تيزهوشي و رزمآوري شگفت، مانع از دسترسي كفار قريش و سنگاندازي تيره دلان به آن حضرت ميگردد، اما فشار دشمن يك آن، چنان قوي و امواج تير و سنگ چنان شديد ميشود كه يكي از مقاومترين حلقههاي زنجير حفاظي رسول اكرم ابودجانه را با هزار زخم بر زمين ميافگند و در يك لحظه، سنگي بر لب و دندان پيغمبر اصابت ميكند و خون مبارك جاري ميگردد، پيغمبر با اين جمعي اندك اما ثابت قدم، ناگذير به قلۀ كوه ميبرآيند تا از گزند دشمن مصئون بمانند، آوازي در گوشها ميپيچد كه محمد كشته شد، اين طنين شوم، موجب نااميدي و سستي بيشتر جنگجويان مسلمان ميشود، تنها حمزه است كه چونان شيري غرنده در ميانۀ ميدان مصاف ميدهد و سرهاي كفار را از چپ و راست بر زمين مياندازد، نگاه شرربار هند، زن ابوسفيان كه كينۀ شعلهور از حمزه در دل دارد، به او ميافتد و از ديدن آن قامت ستبر، مردانه و با صولت كه زور بازويش جنگآوران قريش به ستوه آورده است، هند، به بردۀ وحشي مينگرد كه محو تماشاي جنگآوري حمزه است، دوان ـ دوان، خودش را به او ميرساند، دامنش را ميگيرد و نيزۀ زهرآلود را ميان دستهاي او بار ديگر ميفشرد و ميگويد: مادرم به فدايت، فرصت را از دست مده! وحشي، كمين ميكند، نشانه ميگيرد و در يك لحظۀ استثنايي كه حمزه سواركاران قريش را بر زمين افگنده و سر و سينهاش را از ميان انبوه به خاك افتادگان بلند ميكند، نيزۀ وحشي فرصت مييابد و به سرعت بر سينه حمزه مينشيند، قامت اسطورهاي مرد از شدت درد به خود ميپيچد اما استوار ايستاده و با نگاه خشم آلود به سوي وحشي قدم بر ميدارد، بردۀ وحشي از ترس به لرزيدن ميافتد اما در دو قدمي او، قامت بلند حمزه بر زمين ميافتد و آنگاه يكي از زشتترين پردههاي سناريوي قريش به هنرنمايي هند زن ابوسفيان به نمايش درميیآيد. وي براي تشفي دل پر كينهاش، از بردۀ وحشي كاردي گرفته، سينۀ حمزه را ميشكافد، جگر او را در ميآورد و به دندان ميجود تا آتش شعلهور سينهاش را فرونشاند.
روز احد، روز سختيي ابتلا بر مسلمانان بود، روز آزمون و روز بازشناسي مؤمنان ثابت قدم از كم باوران سست اراده...
خوني كه در احد ريخت، درخت اسلام را آبياري كرد، سبزي و ثمر بدان داد، همين پايداري، عزم راسخ و ايمان خللناپذير بود كه اسباب گشايش كار مسلمانان را فراهم كرد و قهرمانان فاتح عرب، يكي پس از ديگري، در برابر قدرت معنوي اسلام به زانو درآمدند، خالد ابن وليد، همان جنگآوري كه از شكاف كوه احد بر آمد و ضربۀ هولناك بر صفوف مسلمانان زد، به شمشيري در دست اسلام تبديل شد و سيفالاسلام لقب گرفت و بسياري گردن كشانديگر با آگاهي از حقانيت دين مبين اسلام در برابر محمد زانو زدند و به يگانگي خداوند و رسالت محمد اعتراف كردند.
شكست مسلمانان در احد، مقدمه پيروزيهاي فراوان بود كه يكي پي ديگري ميآمد و اسلام را به قدرت بينظير در جزيره العرب تبديل ميكرد، و بدين خاطر است كه احد، قطعۀ تماشايي و تجربهآموز است.
همراه با ساير حجاج، كنار ديوار بزرگي كه گرداگرد مزار حمزه و همر زمان او در احد بر افراشتهاند، ميايستم و به حماسهها و جانفشانيهاي آنان در راه دين و حفظ جان پيغمبر ميانديشم. راهنما، به تشريح جغرافياي احد ميپردازد و معبر تنگي كه ميان دو قلۀ كوه قرار دارد، نشانمان ميدهد و ميگويد كه گروه كمانداران اسلام در آنجا موضع گرفته و بدون اذن پيغمبر آن جا را ترك كردند، در سمت مقابل آن، به تخته سنگهايي اشاره ميكند كه گويا پيغمبر اسلام با ياران ثابت قدم خود به آنجا تكيه داده و دندان مبارك در همانجا از ضربۀ سنگي شكسته است.
به مزار حمزه و همرزمان او اشاره ميكند و ميگويد: اين قبر بزرگ، از حمزه است كه تنها و دورتر از ديگران قرار دارد و بسياريها به صورت جمعي در اينجا دفن شدهاند، تا يكجا با بدنهاي زخمي و صدپاره، در روز بازپسين به رسول خدا بپيوندند...
ناتو از سياست انگليسي عدول ميكند
هفتة گذشته فرماندهي قواي ناتو به يك جنرال امريكايي انتقال يافت. جنرال ريچاردز انگليسي كه در مدت فرماندهي نيروهاي ناتو از سياست مصالحه و سازش با مخالفان مسلح كار ميگرفت، با تحويلدهي اين سمت به جنرال مك نيل امريكايي، سياست انگليسيي اين سازمان در افغانستان را نيز با خود برد و بعد از اين احتمالاً استراتيژي قهر و ستيز امريكايي در عرصة مقابله با هراس افگني حاكم خواهد گرديد.
نام جنرال ريچاردز با نام موسي قلعه گره خورده است، وي به پيروي از پاليسي مشرف، رئيس نظاميگر پاكستان، يك مدل ناكام سازش با طالبان را به آزمون گذاشت كه پيامد آن براي كشور و مردم افغانستان زيانبار بود.
برخي صاحبنظران گفتهاند كه ريشههاي مماشات فرمانده انگليسي ناتو با طالبان در مناسبات حسنه لندن ـ اسلام آباد و توافقات ضمني در مورد تبادله اطلاعات ميان دو كشور نهفته است، ظاهراً انگليسيها پذيرفته بودهاند كه در بدل همكاري سازمان استخباراتي پاكستان براي شناسايي و ردگيري عناصر خرابكار القاعده در بريتانيا، اين كشور نيز سياستهاي منطقهاي خود را با استراتيژي پاكستان هماهنگ كند، رفت و آمد مقامات بلند پاية انگليسي به پاكستان از وليعهد آن كشور گرفته تا توني بلر و ديگران و لطف و لبخند و محبتي كه ميان مقامات دو كشور مبادله گرديد، همه، نشانههاي دوستي خدشهناپذيري بوده و هست كه ريشه در نفوذ عميق تاريخي انگلستان در تار و پود حاكميت پاكستان دارد، روشنترين صفحه اين سياست در سفر جنرال ريچاردز، فرماندهي انگليسي ناتو به پاكستان ورق خورد كه خلاف انتظار مردم و رسانههاي افغانستان، وي مشرف را ستود و از همكاري پاكستان در مبارزه با تروريزم به نيكي ياد كرد.
سياست كهنة انگليسي در وزيرستان و موسي قلعه تبارز كرد، با اين تفاوت كه پرويز مشرف از اين سياست، به عنوان يك مانور سياسي براي زدن چشم منتقدين كار گرفت. اما فرمانده ريچاردز، بدون درك ماهيت اين سياست، به تقليد و كاپي برداري از آن پرداخت، پاكستان بعد از بمب اتم بر يگانه ابزار پيشبرد سياست عمق استراتيژي خود در افغانستان و آسياي ميانه، افراطيگرايي خشونت طلب تكيه دارد و سازش وي با طالبان وزيرستان شمالي با هدف ايجاد يك فضاي مناسب حياتي براي تندرواني صورت گرفته كه هر چه بيشتر به غلظت و سازماندهي تفكر افراطي خود همت گمارند، اما آقاي ريچاردز، دانسته يا ندانسته به دام چالهاي كشانده شد كه مشرف پيش پايش كنده بود.
رسانههاي بينالمللي به طور مستند گزارش دادند كه سياست سازشگرانه دولت پاكستان در وزيرستان به افزايش قدرت طالبان پاكستاني منجر شده است، چنان كه اينان يك نمونه حكومت طالباني را در اين منطقه ايجاد كرده و بر كنترول سرحدات مشترك ميان افغانستان و پاكستان نيز تسلط بيشتر يافتهاند.
در افغانستان اما هيچكس ترديد ندارد كه سازش موسي قلعه، تاوان سختي براي كشور داشت، مورال مرده طالبان را زنده كرد، آنها را به مؤثريت مبارزهشان عليه قواي ائتلاف بينالمللي باورمند ساخت، چنان كه از اين سازش و عقبنشيني نيروهاي ناتو از موسيقلعه، طالبان به حيث يك برگ تبليغاتي به نفغ خود بهره گرفته و همهجا در گوش مردم زمزمه كردند كه سازش و عقبنشيني قواي ناتو از اين ولسوالي، تحت فشار نظامي آنها صورت گرفته و اين عقب نشينيها، تا خروج كامل قواي بينالمللي از افغانستان ادامه خواهد يافت.
خسارة بزرگ اين سازش، شكستاندن اتوريته حاكميت ملي افغانستان نيز بود، دولت ضعيف و بيكفايت، بدون آن كه پيامد ننگبار اين سازش را كه منجر به نقض حاكميت ملي در يك قسمت از خاك كشور ميشد، درك كند، دو دسته به تأييد و توجيه سياست آقاي ريچاردز پرداخت و اين ننگنامه را تحت عنوان مصالحه با مشران محلي توجيه كرد، در همان زمان، هيچ مقام دولتي حاضر نشد به پرسشهاي بيشمار روزنامهنگاران كشور پاسخ بدهد كه دولت افغانستان، برچيده شدن حضور حاكمانه دولت در موسيقلعه و رها كردن مردم اين منطقه به امان خدا را چگونه توجيه ميكند.
رئيسجمهور و ساير مقامات كشور بارها از اين طرح به مثابه يك آزمون موفق نام برده و تأكيد كردند كه آن را در ساير مناطق آشوب زده كشور نيز تطبيق خواهند كرد.
اكنون بايد پرسيد كه مسئوليت سقوط كامل موسي قلعه به دست طالبان و جنگهاي خونيني كه باعث فجايع بسيار در اين منطقه شده است، متوجه چه كسي است؟ ناتو يا دولت افغانستان؟ اگر ناتو و به طور مشخصتر، فرمانده انگليسي اين سازمان، به تنهايي به اين سازش دست يازيده آيا اين اقدام وي به معناي نقض حاكميت دولت افغانستان نيست؟ هدف و فلسفه حضور قواي ائتلاف بينالمللي، دفاع از حريم هوايي و زميني افغانستان و تأمين ثبات و حاكميت ملي اين كشور است، اين نيروها، صلاحيت واگذاري يك قطعه خاك كشور به دشمنان مسلح آن را ندارند.
آيا در آن زمان دولت افغانستان متوجه اين خطا بوده است، اگر بوده چرا در برابر آن ايستاده نشده و اگر متوجه نبوده، آيا بيكفايتي و ضعف خود را به نمايش نگذاشته؟
اگر اين سازشنامه با مشوره و هماهنگي دولت افغانستان امضا شده باشد، چرا اين دولت حاضر شده است پاي سندي امضا كند كه حاكميت ملي كشور را نقض ميكند و يك بخش از خاك و شهروندان كشور را به دست گروههاي افراطي مسئوليتناشناس مسلح رها ميسازد؟
اگر امروز، خانههاي مردم در موسي قلعه تخريب ميگردد و بر سر زنان و اطفال اين ولسوالي از آسمان مرگ ميبارد، و اگر باشندگان اين ولسوالي گروه گروه، خانهها و ديار خود را ترك ميگويند و دود و آتش و مصيبت، فضاي اين منطقه را پوشانده است، مسئول اصلي آن، در همه حال، دولت افغانستان است، دولتي ضعيف كه حيثيت ملي كشور را به باد داده، جان شهروندان را به خطر افگنده و ثبات و امنيت سراسري در كشور را با خطر افزايش تهديد طالبان مواجه ساخته است.
زماني كه جنرال امريكايي حكم فرماندهي ناتو را به دست ميگرفت، تعهد سپرد كه مبارزه با هراس افگني را تشديد خواهد بخشيد و سياستهاي سازشگرانه در قبال تروريستان را از ذهن فرماندهان و سربازان ناتو پاك خواهد كرد.
پيش از آن، مقامات امريكايي بارها و بارها، ناخشنودي خود را از برخورد جنرال ريچاردز ابراز و اين سياست وي را مغاير با اهداف جهاني مبارزه با تروريزم عنوان كرده بودند، سازمان استخبارات امريكا به صراحت اعلام كرد كه اسلام آباد پشت سر مخالفان مسلح دولت افغانستان قرار دارد و گروههاي تروريستي، ساز و برگ نظامي خود را از پاكستان ميگيرند و آنها پس از خرابكاري و دهشتافگني به لانههاي امن خود در پاكستان باز ميگردند.
انتظار ميرود كه با سياست جديد و افزايش كمكهاي تسليحاتي و اقتصادي، فاز جديد مبارزه با هراسافگني آغاز شود و اين مبارزه نه تنها لانهها و مراكز تجمع تروريستان در داخل كشور كه لانههاي امن هراسافگنان در آن سوي سرحدات افغانستان را نيز نشانه گيرد و دشمنان صلح و پيشرفت و مدنيت در هر نقطهاي كه هست، از سوراخها كشيده و سركوب شوند.
سازمان القاعده و فرزندان خلف آن، طالبان، داراي تفكر هفت جوشياند كه جز با كوبيدن سرشان بر سنگ از بين نميرود.
سياست مماشات با آنها تنها ميتواند فرصت بازسازي دروني و تحرك هراسافگنانه بيشتر به ايشان بخشد.
قطره در دريا(۶)
بركت خانه خدا
خانم بينظير هوتكي، زني مسن اما شريف و با فرهنگ است و هيچ فرصتي را براي بهرهگيري از فيوضات معنوي حج از دست نميدهد، در راهروهاي هوتل كه معمولاً شبانه حجاج دونفري وسه نفري با هم گپ ميزنند و اختلاط ميكنند ناگاه چشمم به خانم هوتكي ميافتد كه از مسجدالنبي برگشته، خلاف معمول تنهاست و شكريه همراهش نيست. هر دو هم اطاقیاند، از او، حال شكريه را ميپرسم، ميگويد، ناخوش است، خوابيده...
تأسف ميخورم از اينكه دو سه روز گذشته، غرق احوال و اعمال خود بوده و از حال همراهان كاروان بيخبر ماندهام، نمبر تليفون شكريه را پيدا ميكنم، زنگ ميزنم، احوالش را ميپرسم، با صداي خسته و گرفته ميگويد: اندكي حالم نامساعد است، استراحت كرد هام. ميگويم آيا به دوا و داكتر و معالجه ضرورت داری؟ ميگويد: آن قدر جدي نيست، با كمي آرامش و استراحت بهبود خواهم يافت. به نظرم ميرسد كه تعارف ميكند، حالش زياد خوب نسيت. خداحافظی ميكنم و ميروم به سراغ يكي از مسئولان حجاج، از او ميپرسم: آيا در كاروان امكانات درماني و معالجوي وجود دارد؟ آيا ممكن است كه داكتري، طبیبی، خانم باركزي را معاينه و براي وي دارو و درمان تجويز كند و يا لااقل در نزديكيهاي هوتل كدام كلنيك و شفاخانهاي هست كه ايشان شخصاً به آن مراجعه كنند؟...
از پاسخهاي سطحي و مبهم مهماندار ميفهمم كه كمك خواستن از او در اين وقت شب، بيهوده است، به يكي از هموطنان مقيم سعودي ـ حاج يارمحمد ـ تليفون ميكنم و موضوع را با وي در ميان ميگذارم، با شيريني لهجهء ازبكياش ميگويد: در مدينه آنچه فراوان است، دوا و داكتر و مستشفا است، من، الساعته، خودم را ميرسانم و بيمار را به مستشفاي ملك فهد ميبريم كه بسيار مجهز و شبانهروزي فعال است. با سپاس از وي، خداحافظي ميكنم و بلافاصله به شكريه زنگ میزنم و ميگويم كه آماده شود تا براي معاينات طبي و گرفتن دوا، به مستشفا برويم. شكريه تشكر ميكند و ميگويد: گفتم داكتر و شفاخانه لازم نيست، خواهش ميكنم زحمت نكشيد. بسيار اصرار ميكنم و میگویم كه حاج يار محمد در راه است، محض احتياط يك بار به داكتر مراجعه كنيد و خودتان را نشان بدهيد، نميپذيرد. ناگزير به حاجي تليفون ميكنم و میگویم كه ظاهراً مشكل رفع شده است و نيازي به شفاخانه رفتن نيست، وي با تعجب ميگويد: من اكنون به نزديك هوتل رسيدهام و حاجي صديق هم همراه من است. با سپاس از ايشان ميگويم، حالا كه تا اينجا زحمت كشيده، آمدهايد، پس لطفاً بياييد بالا در اتاق، يك چاي وطني با هم نوش جان كنيم.
هر دو ميآيند منزل چهارم، اتاق ما در این منزل است، انجنير در حالي كه روي تخت لميده، گرم و پرجوش صحبت ميكند و به جاي دستها، عصايش را در هوا تكان ميدهد، آقاي منصف هم در حالی که سرش را از ته تراشیده و ریشهایش را با انگشتان دستش نوازش می کند، به جمع ما میپیوندد و صحبتها از هر دري گل ميكند...
وطنداران مقیم سعودی، از اوضاع كشور، از وضعیت اقتصادی مردم، صحت و مخصوصاً از وضعيت آب و برق كابل ميپرسند، به كمي شوخي ميگويم: خوب شد كه شما به آب و برق كابل اشاره كرديد. هم اكنون ما و شما، افتخار حضور در محضر دو تن از مقامات بلند پاية وزارت آب و برق افغانستان را داريم. گپ مردم كابل و افراد بيچارهای مانند من، به گوش اين حضرات نميرود، انفاس شما پاك است، شايد گپهاي شما در ايشان اثر كند. لطفاً از آنان بخواهيد تا كمي به فكر آب و برق كشور و مخصوصاً روشنايي شبهاي تيرة مردم كابل باشند.
وطنداران مقيم سعودي ميپرسند، شبانه روز چند ساعت شهر كابل برق دارد؟ ميگويم، برق در كابل، مانند نازكي هلال ماه يك شبه، نيامده ميرود، به دختر روستايي مانند است كه گاه از پس ديوار و روزن دروازه سرك ميكشد اما چهره نمينمايد،از شوخي كه بگذريم، مسئولان محترم برق كابل بسیار بسیار که لطف كنند هر دو شب يك بار میتوانند به مدت دو الي سه ساعت به مردم كابل برق بدهند و از همين لطف است كه ظرف پنج سال گذشته، ما باشندگان شهر کابل، نتوانستهایم هيچ فلمسينمايي را تا آخر ببینیم و هيچ بحث سياسي و فرهنگي و يا ميز مدور تلويزيونهاي كابل را كسي نميتواند تا آخر، با برق شهری تماشا كند. و میافزایم: من كه در مكروريانها زندگي ميكنم، شبانه در اين بلاکها صداي گوشخراش جنراتورها و دود ناشي از كار آنها عذابآور است، زندگي افغانستان در زمستان، كمتر از زيستن در دوزخ نيست...
آقاي منصف که بیتاب و عصبانی پشت کلهاش را میخارد، واكنش تندي نشان ميدهد، مثل اين كه به غيرتش برخورده است، ميگويد: چنين نيست، ما هر شب از ساعت 5 الي 11 شب، بلااستثنا، به همة مردم كابل برق ميدهيم، ميگويم: شايد جناب شما، منزل مبارك را با خانههاي مردم، اشتباهي گرفتهايد، كساني از مقامات هستند كه برق بيست و چهار ساعته هم دارند.
رئيس برق كابل تأييد ميكند كه وضع آب و برق در افغانستان بسيار خراب است، وي ميگويد: روزانه از بابت مشكلات برق و آب، مردم كابل هزاران دشنام و ناسزا نثار ما ميكنند، اگر دستشان به ما برسد، ما را لت و كوب هم ميكنند، و بعد، با لحن تأثيرآميز ميافزايد: به اين پاي افگار من ببینيد، چند روز پيش از يكي از سركهاي شهر كابل ميگذشتم، يك موتر قصداً به طرفم آمد، مرا زیر گرفت و گريخت، خدا را شكر كه فقط يك پايم شكست و زنده ماندم، مردم فكر ميكنند كه ما عمداً به آنها برق نمي دهيم، مشكل از ما نيست، مشكل از فرسودگي دستگاهها و لينهاي برق، سطح پايين توليد و كاهش ظرفيت نگهداشت آب در سدهاي سروبي و نغلو است.
بحث گرمي در گرفته، آقاي منصف حالا گرم شده است، و با حرارت از طرحها و پروژههاي فراوان وزارت انرژي و آب سخن ميگويد، طوري نشان ميدهد كه گويا ظرف سه چهار سال آينده، حتي بيابانهاي افغانستان هم از نور برق مستفيد خواهند شد!
وطنداران مقيم سعودي نيز شرح و توصيف جالبی از آب و برق اين كشور مخصوصاً مدينه ارائه ميكننند و ميگويند: ظرف مدت پانزده ـ شانزده سالي كه در اين شهر ساكن هستیم، به ياد نميآوریم كه برق منازل و يا محل كارمان حتي براي يك ثانيه هم رفته باشد، انجنير ميگويد: همه از بركت خانة خدا و حرم پيغمبر است!
شب پخته شده، صحبتها همچنان گل كرده و جريان دارد. قصه و حكايت و نقل و شيريني و چاي سبز تا بالاخره، حاجيها بر ميخيزند تا بروند و با گرفتن این تعهد از ما که فردا شب، مهمانشان باشیم...