اجلاس ناتو و آيندهي افغانستان
قرار است روز جمعه اجلاس وزراي خارجهي كشورهاي عضو ناتو در بروكسل داير و در آن بر ضرورت كمك بيشتر به افغانستان تأكيد گردد.
در اين اجلاس كه در آن وزراي خارجهي بيش از سي و دو كشور جهان به شمول جاپان و كورياي جنوبي شركت خواهند داشت، مسأله افغانستان در صدر آجنداي اجلاس قرار گرفته و اشتراككنندگان ضرورت توجه به بازسازي و استقرار ثبات در افغانستان را مورد تأكيد مجدد قرار دهند.
جامعه بينالمللي پس از پنج سال حضور نظامي در افغانستان اكنون به درك و دريافت تازه از مشكلات موجود در اين كشور رسيده و متوجه شده است كه پيروزي بر هراسافگني اولاً از راه تشديد عمليات نظامي مسير نيست و ثانياً، تروريزم در دستههاي محدود مسلح، خلاصه نميشود بلكه طيف وسيعي از گروههاي اجتماعي در داخل و خارج كشور را در بر ميگيرد كه بنا به علايق گوناگون با هراسافگني گره خورده و براي فعاليت آزاد آنان يك فضاي مطمئن حياتي ايجاد كرده است، ناكامي قواي ائتلاف بينالمللي و ناتو در شناسايي محل اختفاي رهبران القاعده و طالبان و عاجز ماندن از دستگيري فرماندهي ارشد گروه طالبان، دليل آن است كه هراسافگني در زمينهي امن سنتها و علايق فكري و عاطفي اقوام دو طرف سرحد رشد و پرورش مييابند و با دست هوشيار سازمان استخبارات اردوي پاكستان و شبكههاي هراسافگن بينالمللي، سازماندهي و مسلح و براي ايجاد ناامني و خرابكاري به افغانستان اعزام ميشوند.
تمركز به عمليات نظامي و شكار و سركوب هراسافگنان عليرغم نتايج آني كه دارد، نهايتاً به سود افراطيگرايي كور مذهبي تمام ميشود و بهانهاي براي برآشفتن و تيز كردن آتش كينه و انتقام مردمي كه زير تأثير سنتهاي قبيله و افكار طالباني قرار دارند.
براي غلبه به هراسافگني در افغانستان چند كار بسيار مهم ضروري است:
فشار سياسي و اقتصادي بر پاكستان
پاكستان به عنوان كشوري كه نقش عقبهي مطمئن اكمالاتي، آموزشي و هدايت عمليات هراسافگنانه در افغانستان را بازي ميكند بايد تحت فشار سياسي و اقتصادي جامعه بينالمللي قرار گيرد، همان قسم كه پرويز مشرف رئيسجمهور پاكستان گفت، بدون سهمگيري اين كشور در امر مبارزه با تروريزم، جهان قادر به نابودي اين پديدهي شوم در منطقه نيست، طي پنج سال گذشته، پاكستان فقط از نظر زباني و تبليغاتي با اين مبارزه همراه بوده و عملاً هيچگام جدي در اين مسير بر نداشته است، تشويش عمدهي پاكستان اين است كه افغانستان به عنوان متحد استراتيژيك جامعه بينالمللي از بيشترين حمايتها و كمكهاي جهاني برخوردار شود و به موازات افزايش نقش كليدي اين كشور در منطقه، از اهميت پاكستان در سياستهاي كلان منطقهاي بكاهد، اسلامآباد تمام تلاش خود را به كار گرفته تا با افزايش ناامني و خرابكاري و ايجاد مانع بر سر راه ثبات افغانستان و بالا بردن هزينهي انساني و اقتصادي جنگ، جامعهي بينالمللي را در اين كشور خسته بسازد و نهايتاً نقش خود را در تأمين ثبات منطقه و كنترول اوضاع افغانستان برجسته بسازد. اين كشور در پهلوي ايفاي نقش مؤثر در افزايش ناامنيها يك نيروي عظيم طالباني را نيز سازماندهي و آمادهي هجوم به افغانستان كرده است تا در شرايط مقتضي وارد عمل كند و تجربهي گذشتهي طالبان در افغانستان را تكرار نمايد، جامعهي بينالمللي كه ظاهراً به اين نيت باطني پاكستان پي برده، لازم است كه براي خنثي كردن پلانهاي اسلامآباد اقدامات مؤثري انجام دهد.
از لحاظ سياسي بايد فشارهاي لازم در سطح مجامع بينالمللي، شوراي امنيت و مجمع عمومي ملل متحد به پاكستان وارد شود و در صورت لزوم برخي از كشورهاي مهم دنيا سطح روابط ديپلماتيكي خود را با اسلامآباد كاهش دهند و اين كشور را از برخي مزاياي سياسي محروم سازند.
اقتصاد پاكستان همواره اقتصادي متكي بر باجگيري و كميشنكاري بوده است، براي همراهي پاكستان در سياستهاي منطقهاي و يا جلب همكارياش براي سهمگيري در مبارزه با تروريزم، دنيا هميشه به اسلامآباد باج داده است، به ياد داريم كه مشرف تنها زماني از حمايت طالبان دست كشيد كه آقاي بوش يك چك يك مليارد دالري را در جيبش گذاشت و وعدههاي ديگري به وي سپرد.
دنيا بايد از اين نقطهي ضعف اسلامآباد استفاده كند و بر اين سياست باجگيرانه خاتمه بخشد و بكوشد كه تنها در يك شرايط برابر و همكاري صادقانه با افغانستان، پاكستان ميتواند منافعاش را تأمين نمايد.
جهان بايد فشارهاي لازم را بر پاكستان براي بستن مدارسي كه به تعليم تندروي و خشونت ميپردازند و بستن كمپهاي آموزشي و اخراج و يا دستگيري رهبران فراري طالبان و القاعده وارد كند و اجازه ندهد كه اسلام آباد با خواست و ارادهي جامعهي بينالمللي دوگانه و چندپهلو بازي كند.
احيا و تقويت نهادهاي نظامي و امنيتي
جامعه بينالمللي به اين واقعيت پي برده است كه افغانستان زماني ميتواند به يك ثبات محكم و مطمئن دست يابد كه داراي نهادهاي مؤثر نظامي و امنيتي باشد و اردو و پوليس اين كشور از توان بالاي رزمي و تجهيزات و نفرات كافي برخوردار گردد.
تجربهي پنج ساله گذشته نشان داد كه نيروهاي ائتلاف و ناتو قادر به جنگيدن در مناطق دور افتاده و مقابلهي مداوم با تحركات دهشتافگنانه در ميان قريهها و آباديها نيستند و اگر هم مقابله و برخوردي صورت گيرد، واكنش منفي بر ميانگيزد و طالبان آن را بهانهي برانگيختن احساسات بيگانهستيزي مردم قرار ميدهند.
ضرورت افزايش نفرات و پرسونل اردوي ملي و تجهيز آن با سلاحهاي مدرن و امكانات مورد نياز ميتواند باعث مؤثريت بيشتر برنامهي مبارزه با هراسافگني و تأمين ثبات كشور گردد و راه هر گونه بهرهگيريهاي فرصتطلبانه را نيز ببندد.
مهم آن است كه اردو و پوليس ملي افغانستان مطابق با نياز كشور، علاوه بر افزايش تعداد و تجهيزات نظامي از اعتماد به نفس لازم در مبارزه با هراسافگن نيز برخوردار شود.
با افزايش نفرات نظامي نيروهاي اردوي ملي، قواي ناتو بايد به تدريج مناطق درگيري را در اختيار اردوي ملي قرار دهد و نقطه به نقطه نقش نيروهاي اردوي ملي افزايش يابد، چنين يك برنامهاي هم به نفع افغانستان است و هم به نفع جامعه بينالمللي.
احيا و بازسازي زيرساختهاي اقتصادي و اجتماعي
مبارزه با هراسافگني بدون حل مشكلات و معضلات پيچيدهي اقتصادي و اجتماعي كشور ناممكن است، جنگ بيست و چند ساله همه زيربناهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشور را تخريب كرده و سبب گسترش فاجعهبار فقر و محروميت و بيكاري شده است، بازسازي راهها، احياي شبكهي برق و آب، احداث پروژههاي كلان توليدي و اقتصادي، ايجاد شغل و كار و بالا بردن عوايد سرانه و ايجاد مصروفيتهاي سالم و زمينههاي لازم رشد و پرورش جسمي و روحي جوانان و ارائه تسهيلات اوليهي زندگي مردم مانند برق، آب، مكتب، كلينيك، كار و سرپناه، عوامل اصلي رويكرد مردم به زندگي و صلح و آرامش و شرايط لازم شكلگيري فرهنگ و خلق و خوي و رفتار مدني در جامعه است، بدون يك چنين اقدامات و خدماتي بعيد است كه بتوان در بافتهاي خشونتآلود و آكنده از فساد كشور رخنه و تغيير ايجاد كرد.
مردم افغانستان كه با آمدن دنيا اميدهاي زيادي براي بهبود زندگيشان در سر پروردند، بعد از پنجسال، سرخورده و نااميد شدهاند، و اين سرخوردگي ميتواند پيامدهاي فاجعهبار براي كشور و جامعه بينالمللي در پي داشته باشد. اگر در پنج سال پيش، جهان شناخت درست از اوضاع افغانستان و پيچيدگيهاي موجود در مناسبات اين كشور جنگزده با ممالك پيرامون نداشت، اكنون اين شناخت بهتر و درستتر شده است، اميد است كه اين درك تازه، زمينهي اقدامات واقعبينانه و مؤثر در كشور شود.
براي افغانستان به خاطر نجات از بحران و دستيابي به ثبات و امنيت، چانس كمي باقيمانده است و جهان نيز فرصت زيادي براي پيروزي بر هراسافگني ندارد، اگر از اين فرصتها و چانسهاي اندك استفاده نشود، معلوم نيست كه منطقه و جهان با چه عواقب دردباري مواجه خواهد شد.
در اجلاس وزراي خارجهي كشورهاي عضو ناتو كه موضوع افغانستان درصدر مباحث آن قرار خواهد گرفت، پیشاپیش نشانههاي اميدبخشي ديده می شود و تعهد جامعهي بينالمللي براي كمك بيشتر به افغانستان تا حدودي اطمينانبخش است اما اين تعهدات بايد با برخي تغييرات و اصلاحات در مديريت سياسي كشور همراه شود و براي افزايش مؤثريت و كارآمدي دستگاه اجرايي كشور توجهاتي مبذول گردد، تعهد ايالات متحدهي امريكا براي اختصاص يك كمك چهار تا پنج مليارد دالري به افغانستان و وعدههاي تازهي جهان براي سهمگيري بيشتر در امر بازسازي و تأمين ثبات افغانستان ميتواند براي مردم اين كشور دلگرم كننده باشد اما تشويشي كه وجود دارد، فساد عجين شده در ذات و سرشت نظام اداري افغانستان از يكسو و مكانيزم مصرف كمكهاي جهاني كه همواره پرسشهايي را برانگيخته از سويي ديگر، سبب كمرنگي اميد و باور مردم به نتايج و تأثيرات مثبت اين كمكها در زندگيشان ميشود، جامعهي بينالمللي بايد عملاً اقداماتي را روي دست بگيرد كه اميد و خوشبيني و اعتماد از دست رفتهي مردم افغانستان را زنده كند.
قطره در دريا(۵)

(یادداشتهای حج - سال 84)
بقيع، تاريخي در هيأت يك گورستان
ديروز، اندكي دير به بقيع ميرسم، دروازهي ورودي بسته است، نگاهبانان تندخوي كه از مأموران سختگير سعودياند، فقط بامدادان و ديگرها، براي دقايقي، دروازههاي بقيع را ميگشايند و تا بيايي بجنبي، دوباره ميبندند.
از اين كه فرصت تشرف به بقيع را نيافتم احساس ناراحتي ميكنم، به هر سو كه ميبينم، زائران دلداده، سر بر كتارههاي آهني ديوارهاي اطراف بقيع گذاشته، آه و زاري ميكنند.
گرداگرد گورستان بقيع، ديوارهاي نسبتاً بلندي برافراشته و در پاي اين ديوارها، جايـجاي بساط دستفروشيها و غرفههاي عرضهي انواع و اقسام البسه و امتعه،گسترده،گرم و پر رونقاند.
يك دور، به گرداگرد اين ديوارها ميگردم و در هر جاي كه از دحام كمتر است، ميايستم و به گورهاي خاكزدهي بقيع نگاه ميكنم و افسوسناك به هوتل برميگردم.
اما امروز خوشبختانه به موقع ميرسيم، از دو مسير سربالايي منتهي به وروديهاي بقيع كه انبوه زايرين در حال فرارفتناند، به شتاب ميگذريم، در آستانهي دروازهي ورودي، غوغايي برپاست.
شرطهها ميخواهند دروازهها را ببندند، اما زايرين مقاومت ميكنند، از ميان دستها و بازوها به زحمت ميگذريم و با يك موج فشار انساني، زنجير دست شرطها را پاره ميكنيم و داخل بقيع ميشويم. لحظهاي، در فشردگي جمعيت، دست و پايم را گم ميكنم، يك طاقه كفشم از پا ميافتد و با تلاش و تقلاي شتابآلود آن را مييابم و از ميان فشار و تلاطم جمعيت به بيرون ميخزم، اكنون شرطهها موفق ميشوند دروازه ورودي را ببندند. فرصت بسيار كوتاه است، تيز تيز به اطرافم نگاه ميكنم، ميبينم در محوطهي خاكيي بقيع قرار دارم، اينجا، مدفن گراميترين انسانها و عزيزترين فرزندان و صحابهي رسول خدا است، فاطمه، رقيه، امكلثوم، دختران پيغمبر، زينالعابدين، باقر و جعفر صادق، ائمه بزرگوار و از خاندان پيغمبر، عباس، عموي رسولالله، صفيه، عمهي ايشان، زنان رسولالله، عايشه، امسلمه،.. و بنيانگذاران مذاهب و صاحبان فقه و فتاوا و بسياريهاي ديگر در اينجا خفتهاند، حرم، خاكي و بر زمين هموار اما بسيار عظيم و با حرمت است. بقيع اگر چه غريبانه مينمايد اما تاريخي تجسم يافته در هيأت يك گورستان و يك حقيقت تاريخيي زنده است، گويي كه در آن هيچ دخل و تصرف و دست خوردگي رخ نداده و چنان است كه يك هزار و چهار صد سال پيش بوده، در گوشهـگوشهي اين گورستان شگفت، جماعاتي از ملتهاي مختلف گرد آمده و با زبانهاي خودشان دربارهي تاريخ و خفتهگان اين خاك سخن ميگويند، كسي ميگويد: بقيع حرمتي عظيم دارد، خاك آن كيميا و از زر ناب برتر است...
اينجا بايد با پاي برهنه، آهسته و با احتياط قدم برداشت، چرا كه ملايك در آن پر گسترده و فرشتگان به پيشواز زايرين به حال تعظيم و احترام ايستادهاند...

گرداگرد قبور بزرگان ائمه و اهل بيت رسول خدا را با كتارههاي آهني ضخيم و بلند محصوره كرده و مانع از دسترسي زايرين به خاك مزار ايشان ميشوند، محبان، با چشم گريان و گونههاي تر، پشت اين كتارهها ميايستند و به گورهاي خاكي، افسوسمندانه مينگرند و عرض ارادت و اخلاص ميكنند و گاه ناله سر ميدهند. مبلغان وهابي با چهلتارهاي عربي و ريشهاي سياه و پرپشت، داخل حصار كتارهها، روي گورهاي مقدس با كفشهاي خود ايستاده، محكمـمحكم پا بر زمين ميكوبند و به زبانهاي عربي و اردو، مسلسل به زايرين هشدار ميدهند كه دست به خاك گورها نزنيد، رو به سوي قبور، دعا نكنيد، از ائمه و اصحاب چيزي نخواهيد، آنها را شفيع قرار ندهيد و امثال اين كلمهها و جملات كه به گفتهي ايشان شرك است.
روي يكي از گورها كه پيرامون آن نيز با كتارههاي آهني مانع ايجاد شده، يك مبلغ جوان وهابي كه گويا پاكستاني يا هندي است، به زبان اُردو، تبليغ ميكند، جمعيت زيادي دور اين قبر جمع شده، ناله و زاري ميكنند. از كسي ميپرسم اين قبر متعلق به چه كسي است؟ ميگويد گمانم آرامگاه دخت رسول خدا، فاطمه زهرا سلامالله عليها، دلم به يكباره ميشكند... از كنارم صداي سوزناك يك زاير كه براي ديگران سخن ميگويد بلند است: «فاطمه عزيز پيامبر بود، او را آن قدر دوست داشت كه همواره ميگفت: فاطمه پارهي تن من است، از وي، بوي بهشت به مشامم ميرسد.» مبلغ وهابي، با بوتهاي خود روي قبر فاطمه راه ميرود و كف بر لب هشدار ميدهد: «از خاك اين قبرها بر نداريد كه روز قيامت اين ذرههاي خاك به خاطر جداكردنشان از بستر بقيع از شما شكايت ميكنند و گذشته از آن، خاك نه ضرر دارد و نه نفع و...»
فكر ميكنم ذرهاي خاك به خاطر شرف وجود ائمه و صحابه كه اين قدر متبرك است و ميخواهد در جوار بزرگان بقيع، هميشه همدم و جليس آنها باشد، پس چرا انسانهاي دلبستهي اينان، حق دست زدن، لمسكردن، بوسيدن و احترام به مزارشان را نداشته باشند؟
از مشاهدهي مظلوميت جاري در بقيع، دلم ميگيرد، احساس ميكنم گونههايم تر شده است. واعظي از يك كشور اسلامي در حلقهي زايرين، شوري به پا كرده است، صداي گريه و فرياد و ضجه بقيع را پر كرده. وي ميگويد: «فاطمه، شبانگاه، بيهيچ تشييع كنندهاي اينجا به خاك سپرده شد، خودش، به خاطر آزاردگي از دست امت جدش وصيت كرده بود كه شبانه دفن شود و نبايد كسي او را تشيع كند... پيغمبر، يگانه فرزندش ابراهيم را اينجا به گور نهاد و گريست، اما حسن مجتبي، در اينجا مسموم و مدفون شد و...»
خشونت شرطهها بيشتر شده است، راههايي ديد و بازديد از بخشهاي ديگر بقيع را بستهاند و با تازيانه و فشار، زايرين را بيرون ميكنند، دلم ميخواهد، قبر حليمه مادر رضاعي پيغمبر و مزار فاطمه بنت اسد، مادر حضرت علي(رض) را زيارت كنم، اما شرطهها، تازيانه به دست، مانع ميشوند، ناچار و افسوسناك، به سنگها، سنگريزهها و خاك بقيع خيره ميشوم و باز هم خاطرههاي بسياري در ذهنم جان ميگيرد و زنده ميشوند، من چقدر با اين خاك و با اين خاطرهها پيوند دارم! احساس ميكنم بخشي از اين يادهاي رفته، فراموش شده و مكتوم در سينهي تاريخ هستم، من هم سهمي از آن دارم، آنچه بر بقيع و خفتهگان اين خاك رفته، بر نسلهاي فاطمه در درازاي تاريخ از مدينه تا اقصي نقاط جهان اسلام تكرار شده است، از آن زمان كه اولاد پيغمبر به جرم انتساب به فاطمه و علي از مدينهي رسول خدا، رانده و آواره شدند، دورانهاي سخت بنياميه، بنيعباس و سلسلهي امراي جور را با ذره ذره جان خود، تجربه كرده، زندانها، شلاقها، به صلابه كشيدنها، چشم در آوردنها، به دار آويختنها سوزاندنها و هزاران رنج و عذاب و شكنجه و درد ديگر را به جان خريدند و تا امروز، نسل فاطمه، مغضوب و مورد حقد و كينه بوده است، به گفتهي بزرگي، اين همه زيارتها و مزارها كه در هر كوي و برزن در گسترهي سرزمينهاي تاريخي جهان اسلام به چشم ميخورند، نشانهاي از مظلوميت نسل فاطمهاند كه در همه دورانها، تحت تعقيب و شكنجه و عذاب و شهادت بودهاند:
سرتاسر دشت خاوران سنگي نيست
كز خون شهيد نشسته بر آن رنگي نيست
ترديدي نيست كه شمار زيادي از اين سنگهاي خونين بر فراز گور جان باختگاني قرار دارند كه به جرم انتساب به خاندان پيغمبر جام شهادت نوشيدند، از زيارتگاه يحي بن زيد بن زينالعابدين ابن الحسين در ولايت سرپل كه روزها و ماهها، تنش بر چنار باغ امير سنگدل عرب آويزان ماند تا محل دفن سر بريدهي امام حسين و بقعهي زينب در مصر، همه گواه گستردگي يك مظلوميت عاصيي ناتسليم در بستر تاريخ و در قلمرو تاريخي جهان اسلام است...
بار ديگر، كنار كتارههاي آهنيي مزار فاطمه ميايستم و با زبان دلم با او سخن ميگويم: فاطمهجان! نسل تو نسل غريب اين خاكند، درگذر زمان، درد مظلوم ترا، نسل به نسل به ميراث برده و شعله عزيز ياد تو و افتخار انتساب به تو را در دلهايشان زنده نگهداشتهاند، فاطمهجان! اگر چه خون فرزندان و دوستداران تو در هر كوي و برزن بر زمين ريخت، آسياب خشم جابران از جاريي خون اولاد تو به گردش افتاد، اما دوستان و فرزندان صالح و صادق و وفادار تو، همپاي همهي تلاطمها، خيزشها و فريادهاي عدالتخواهانه در تاريخ جانفشاني كردند، بيرق دين و ارزشهاي آزادي، عزت، حرمت و كرامت انساني، هيچگاه از دست اينان بر زمين نيفتاد...
فاطمه جان! تو عزيز رسول خدا هستي، در پيشگاه خداوند ارجمندي، عليرغم انكار مبلغ وهابي، من، سخت به شفاعت تو محتاجم!...
سوزشي روي شانهام احساس ميكنم، نوك تازيانهي يك شرطه است كه امر خروج ميدهد، سيل جمعيت، با رنگها، لهجهها، زبانها و فرهنگهاي مختلف در حالي كه زاريها و اشكها و نالههايشان پايان نيافته، به سمت دروازهي خروجي بقيع رانده ميشوند...
بقيع را در آرامش خاكي اما فاخرش رها ميكنم، آفتاب فرو نشسته و ترنم آهنگين پيشخوانيي اذان مغرب از گلدستههاي مسجدالنبي برخاسته است و بار ديگر، همهي نهرهاي خروشان انساني به درياي حرم ميريزند...