جرگههاي قومي، طرح پاكستان است
قبل از گفت و گوهاي سه جانبة افغانستان، امريكا و پاكستان، پيش بيني ميشد كه دست برتر در اين گفت و گوها را پاكستان داشته و اين كشور بيشترين سود را از اين ديدارها خواهد برد.
روند و انجام اين گفت و گوها هم نشان داد كه اين پيش بينيها چندان بي پايه نبوده و مانند هميشه، رئيس جمهور افغانستان با تحمل ضربة تخنیکی از پاكستان و با دست خالي به كشور برگشت.
نقطهاي كه رئيس جمهور بسيار بر آن مانور داد و به حيث يك دستاورد مهم برشمرد، توافق بر سر ايجاد جرگههاي قومي در دو سوي سرحدات مشترك افغانستان و پاكستان بود اما رئيس جمهور نميدانست كه اين به اصطلاح دستاورد، همان دام چالهاي بود كه مشرف زيركانه و با برنامه ريزي دقيق، زیر پای وي کند.
جرگههاي قومي چيست؟
به صورت دقيق مشخص نگرديده كه اين جرگههاي قومي چه تركيب، ماهيت و آژندايي خواهند داشت اما به طور كلي گفته شده است كه مشران و بزرگان مناطق سرحدي افغانستان و باالنوبه پاكستان در يك نقطه اجتماع ميكنند و هر دو رئيس جمهور پاكستان و افغانستان در آن شركت خواهند كرد.
اما در مورد اينكه در اين اجتماع چه مسايلي مطرح خواهد شد و آژنداي جلسه بزرگ قومي چه خواهد بود، چيزي گفته نشده است.
در اين طرح، تعريف مشخص از «مشران و بزرگان قومي» ارائه نگرديده و روشن نيست كه چه كساني در اين جرگه اشتراك خواهند كرد اما از بيان مقامات فهميده ميشود كه منظورشان از «مشران» چهرههاي مسن و متنفذ محلي و اشخاصي است كه به نحوي در ميان قبايل، نام و نشان و رسوخي دارند و از وجهه و اعتبار شخصي و قومي برخوردارند، اما مشكل قضيه در اين است كه در ميان قبايل افغانستان، تحولات فكري و آيديالوژيكي عميقي رخداده و بازيگران قبايلي از به اصطلاح مشران، به علما و جوانان پر شوري كه دين را با تعصب قومي در آميختهاند، تحول كرده است، مشكل است كه تشخيص داد، مشران اين مناطق كه هم نفوذ مذهبي و هم رسوخ اجتماعي و قومي در ميان مردم داشته باشند، چه كساني هستند، اما ترديدي نيست كه نمادهای قومي و ديني در اين مناطق همچنان ملاعمر و حكمتيار و دادالله و عبدالحي مطمئن و جلال الدين حقانياند و آنان كساني هستند كه ساية كرزي را با تير ميزنند و براي وي هيچ اعتبار و مشروعيت قومي و يا ديني قايل نيستند، همينها هستند كه اكنون در پناه قبايل مانند ماهي در آب قوميت و مذهب شناورند و به جست و خيز و تحرك و مانور سياسي و نظامي مشغولند.
حتي شخصيتهاي به اصطلاح معتدل و واقعبين طالبان كه علي الظاهر طرفدار صلح و آشتي و تفاهم با واقعيت جديد سياسي در كشورند، مانند ملا متوكل و ملا ضعيف که اگر چه نان كرزي را ميخورند اما هرگز به او به چشم رهبر سياسي مشروع نگاه نمیکنند و حاضر نيستند پشت سر وي اقتداء كنند.
مسأله اصلي اين است كه پاكستان طي دهههاي اخير در بافتهاي قبايلي افغانستان به گونة عميقي نفوذ كرده است، مشران مناطق قبايلي اعم از علماي مذهبي، خوانين و متنفذين، بيشترينه به يكي از حلقات مذهبي، امنيتي و نظامي پاكستان گره خوردهاند و از پاكستان بيشتر از افغانستان اثرپذيري دارند، دولت افغانستان به لحاظ نداشتن يك سامانة فكري و آيديالوژيكي مشخص و روشن نتوانسته است با عمق بافتهاي قبايلي پيوند استوار و زنده برقرار كند و براي حمايت عمومي مردم از برنامههای دولت و روند كنوني سیاست در افغانستان، انگيزه و شوق ايجاد نمايد.
كرزي و تيم وي، سوگمندانه در باور و احساس ديني و قومي مردم مناطق سرحدي جايي ندارند و تا جايي كه شواهد نشان ميدهد مردم اين مناطق، كرزي را نمايندة امريكا و وسيلة ذلت وخواري قومي و ديني و عامل نابودي غرور افغانها ميدانند و به ديانت او نه تنها ترديد دارند كه بي اعتقادند. اگر اين مردم به كرزي و حكومت او باوري ميداشتند، هرگز حاضر نميشدند به هراس افگنان پناه بدهند و دست طالبان را در تحركات دهشت افگنانه و قتل و تخريب و آتش سوزي در اين مناطق باز بگذارند، اعتراف مقامات جامعة بينالمللي در خصوص افزايش رويكرد مردم افغانستان به خصوص مردم مناطق سرحدي به طالبان، هشدار دهنده است و نشان ميدهد كه رهبري كنوني افغانستان نه تنها قادر به جلب اعتماد مردم نشده، بلكه نتوانسته احساس قومي برخي از مردم قبايلي را با خود همراه كند.
به اساس اظهارات و گفتههاي مردم مناطق جنوبي و شرقي افغانستان، حكومت كرزي از ميان حدود بيست و چند عشيرة پشتون، حتي يك عشيره را با خود همراه كرده نتوانسته است، وقتي آدم پاي شكايتها و انتقادات تلخ و تند و تعدادی زیادی از وكلاي مردم پشتوزبان و برخي از اشخاص محترم اين مناطق از حكومت و عملكرد آقاي كرزي مينشيند، حيرت ميكند كه چطور رهبري دولت افغانستان با اين همه حمايتهاي ملي و بينالمللي نتوانسته است در ميان مردم اين مناطق جاي پاي محكمي براي خود پيدا كند.
گزارشها نشان ميدهد كه اين دولت، نفوذ بسيار كمي در ميان مردم مناطق جنوبي و شرقي كشور دارد و از اين وضعيت، دولت پاكستان آگاه است و با همين آگاهي طرح جرگههاي قومي را به ميان آورده است.
هدف مشرف چيست؟
رئيس نظامي پاكستان كه طرح جرگههاي قومي را با شگردهاي سياسي و مانورهاي تبليغاتي خاص به ذهن حريف انداخته، اهداف چندي را از آن تعقيب ميكند، اولين هدف، دروني ساختن جنجالهاي دولت افغانستان است، به اين معنا كه جرگة قومي افغانستان، طبق پلان از قبل طراحی شده، در يك موج اعتراض و پرخاش، گريبان كرزي را خواهد گرفت و او را مسؤول اشغال افغانستان توسط غربيها، نابود كنندة فرهنگ و سنتهاي ملي وعامل كفر و بيديني در كشور دانسته و خواهان استعفاي وي از قدرت و انتقال آن به نمايندهگان جرگة قومي پشتونها مرکب از مشران مذهبي و قومي خواهد شد و اين جرگه سرآغاز چالش و بحران تازهاي در افغانستان گردیده و بدين ترتيب، تيوري مشرف مبني بر اينكه مشكل افغانستان داخلي است و نه خارجي صورت عيني مييابد.
هدف ديگر مشرف اين است كه با تشكيل جرگة قومي پشتونها و عمده كردن آن، احساس قومي ساير اقوام در افغانستان را تحريك كند و حساسيتهاي سمتي و زباني را در كشور برانگيزد و بحران جاري در افغانستان را ابعاد ديگري ببخشد.
مشرف با ارائه تصويري از افغانستان در افكار جامعة بينالمللي به خصوص در ذهن جورج بوش رئيس جمهوري امريكا، داده است كه جامعة افغانستان، يك جامعة قبيلهاي پيشامدرن است و مشكلات اين كشور، تنها با سنتهاي قبيلهاي قابل حل است و آنچه كه تحت عنوان دموكراسي و فرهنگ شهروندي در افغانستان اعمال ميشود، نتيجهاي معكوس دارد، در واقع هدف مشرف، اين است كه مسير پنج سالة افغانستان كه از آن يك دولت مشروع و منتخب و نهادهاي قانوني و ممثل ارادة مردم برآمده است را زير سؤال ببرد و جهان را با افغانستاني افتاده در اعماق قرون گذشته آشنا کند، وقتي كه اولين بار، جورج بوش، نام قبيله را ميشنود و راز كارگشايي جرگههاي قومي را در حل پرابلمهاي كشور ميفهمد، شايد ذهنش به ساختار نظام قبيله در جوامع سرخپوستي امريكا قبل از تاريخ معاصر اين كشور و يا برخي قبايل عقب ماندة افريقايي جلب شده و به عبث بودن تلاشهاي فراوان جامعة بينالمللي ظرف پنج سال گذشته براي تطبيق دموكراسي در افغانستان افسوس خورده است.
بوش وسيلتاً شايد فهميده كه كرزي با قبايل افغانستان كه ستون فقرات اين كشور را تشكيل ميدهند، مشكل دارد، كرزي، انتخاب اين قبايل نيست، پس چه كسي به وي رأي داده است؟
پاكستان، هنوز بازيهاي بسياري در آستين دارد، دستگاه ديپلماسي افغانستان كه زير تأثير تيوريهاي ذهني و كليشهاي تجربه شده در دنياي دیگر است، قادر به درك پيچيدهگيهاي شرايط سياسي منطقه و بازيهاي چندگانه در آن نيست و به همين خاطر، این دستگاه، سادهدلانه فريب بازيهاي سياسي مشرف را ميخورد و وسيلة تفريح و سرگرمي وي در ميدان سياست ميشود.