پرویز مشرف، رئیس جمهوری پاکستان از ضعف و بی کفایتی سیاسی وزارت خارجة افغانستان به سود خود استفاده کرد.
وی طی یک بیانیة تفصیلی در تالار وزارت خارجه که تمام اراکین دولتی، رئیس جمهور، اعضای کابینه و وکلای پارلمان افغانستان در آن حضور داشتند، ادعاهای افغانستان در مورد مداخلة پاکستان در ناامنی های کشور ما را بی پایه خواند و رهبری دولت افغانستان را تلویحاً به نادانی و بی خبری از اوضاع کشور متهم کرد.
دولت افغانستان در یک سال گذشته با تبلیغات گسترده و ارائه اسناد و شواهد بسیار در مورد دست داشتن برخی از حلقات امنیتی و نظامی پاکستان در ناامنی های جاری کشور تلاش کرده بود که افکار جامعة بین المللی را ازین مداخلات آگاه ساخته و پاکستان را در موقعیت دفاعی دشواری قرار دهد که متأسفانه تمام این تلاش ها و زحمت ها، با ناشی گری، بی تجربگی و سیاست نفهمی وزارت خارجه دود شد و به هوا رفت.
پرویز مشرف در آستانة سفر به امریکا و گفت و گوهای جدی برای جستجوی ریشة ناامنی ها و بررسی راه حلهای ممکن در این زمینه، دست به مانور سیاسی و تبلیغاتی خیره کننده ای که زرق و برق آن چشم وزارت خارجة ما را هم کور کرد و این وزارت نتوانست دام هایی که مشرف زیر پایش گسترده بود را ببیند.
در این سفر و در بیانیة مفصل و پر از نیش و کنایه ای که مشرف در حضور رهبران سیاسی افغانستان ارائه کرد، نه تنها تمام اتهامات و انتسابات وارده از سوی افغانستان به دولت خود را بی پایه خواند، بلکه با سوء استفاده از روحیة افغانها که حرمت مهمان را نگاه میدارند و سخنان تلخ و بی اساس وی را با بزرگمنشی تحمل میکنند، هر چه توانست به حیثیت و اعتبار مردم و رهبری دولت افغانستان تاخت و توطئه ها و پلان های شوم پاکستان دربارة افغانستان را پشت واژه ها و توجیهات گمراه کننده و لحن تضعی پوشاند.
وزارت خارجه و رهبری خام و احساساتی آن، تمام اقتدار افغانستان را پیش پای مشرف جمع کرد و به او مجال داد که تا میتواند بر این اقتدار زخم بزند و کف بر لب، رطب و یابس ببافد. و گرنه نادان ترین شنونده های آقای مشرف هم میدانست که او دروغ میگوید، او چنانکه درگذشته پشت سر ملاعمر اقتداء میکرد اکنون نیز خامی و حافظه اوست و از طالبان نمیتواند در سیاست افغانستان چشم بپوشد.
زمانی که مشرف از مبارزه با هراس افگنی سخن می گفت، دستگاه استخباراتی وی در کار تدارک انفجار قطار موترهای امریکایی در کابل بود که پشت سرش رخ داد و حداقل ده تن افغان بیگناه و چندین عسکر امریکایی قربانی شدند. او زمانی که از همکاری با دولت افغانستان برای تحکیم ثبات دم می زد، طالبان با همکاری حلقات افراطی در بدنة تشکیلات امنیتی پاکستان ولسوالی های ارغنداب و گرمسیر را به تصرف در آورده، بیرق سفید را در اکثر مناطق جنوب کشور به اهتزاز در آورده بودند.
مشرف موفق شده بود دیپلماسی بیمار افغانستان را به بازی بگیرد و یک بار دیگر دولتمردان بی تجربه و احساساتی این کشور را اغفال کند، چنان که او با استناد به شعر اقبال لاهوری تأکید کرد که افغانستان تحت رهبری دولت جدید فاسد شده است و آقای مجددی با احساسات برخاست، ترانة برادری خواند و برای مشرف کف زد.
هر کسی که از عمق سیاست چند زبانه و چند پهلوی پاکستان مطلع باشد، می فهمد که مشرف در تالار وزارت خارجة افغانستان نقش معلم سیاست را بازی کرد و در این بازی موفق گردید.
وزارت خارجة باید دست آوردهای سفر مشرف به کابل را بشمارد و به دولت و ملت افغانستان پاسخ دهد که آیا تمام برنامه ریزی ها و تدارکات این وزارت برای آن بود که رئیس جمهور نظامی پاکستان بیاید و همة مسئولیت ها و چالش های ناامنی را به گردن افغانستان بیاندازد و دولت این کشور را به بی کفایتی و مسئولیت ناشناسی متهم کند و در آستانة سفرش به امریکا دست منطق افغانستان را در گفت و گوهای واشنگتن از پشت ببندد و بعد پیروزمندانه زمانی که بر زینه های طیاره قدم میگذارد، دکمه های انفجاری را بفشارد و پشت سرخود موج دود و خون و خشونت در مرکز و جنوب افغانستان به جا بگذارد؟
پارلمان افغانستان به مثابه تمثیل ارادة ملی نباید اجازه دهد که با حیثیت و اعتبار ملی افغانستان بازی شود.
سپنتا، عزت افغانستان را زیر پای مشرف گذاشت
شب جمعة گذشته تلویزیون ملی افغانستان جریان تفصیلی سخنرانی پرویز مشرف رئیس جمهوری پاکستان در تالار وزارت امور خارجه را نشر کرد که در آن نه تنها رئیس جمهور افغانستان حضور داشت بلکه اراکین قوای ثلاثه، اعضای بلندپایة دولتی، رهبران جهادی و سیاسی و اعضای کلیدی هر دو اتاق پارلمان نیز اشتراک کرده بودند، آقای سپنتا، دانش مرد سیاست دان بی تجربه، داروندار افغانستان، تمام وزن و قدرت و اعتبار افغانستان و همة سرمایة انسانی، رهبری و اتوریتة کشور را در محفل سخنرانی پر طمطراق، طلبکارانه، فخر فروشانه و پرادعای آقای مشرف جمع کرده، نشانده و به او مجال داده بود تا هر چه میتواند به مردم و رهبری دولت افغانستان بتازد. از فرعیات و حواشی و طول و تفصیل صحبت های رئیس نظامی پاکستان که بگذریم، لب لباب سخنان وی آن بود که شما افغانها نادان هستید، بی جهت قال مقال می کنید که پاکستان در امور شما مداخله می کند گریه و زاری شما که طی بیش از یک سال ادامه دارد، بی مورد است، شما، ضعف ها، ناتوانی ها و بی کفایتی های خود را به دولت پاکستان نسبت می دهید، پاکستان هیچ نسبتی با هراس افگنی موجود در افغانستان ندارد، پاکستان ثبات افغانستان، امنیت و آرامی آن را میخواهد، ما حتی حاضر شدیم به خاطر شما، با طالبان داخل کشور خود مصالحه کنیم و از آنها بخواهیم که اجازه ندهند افراد طالبان از قلمرو نفوذ و ساحة تحت کنترولشان وارد افغانستان شود، و هراس افگنی کند، آقای مشرف گفت که سخنان هوایی و بی سند بر زبان نرانید، ما را متهم به حمایت از هراس افگنی نکنید، برای دولت پاکستان شرم آور است که از تروریزم حمایت کند. رئیس جمهور نظامی پاکستان که تمام افغانستان و همة اقتدار کشور ما را پیش پای خود می دید، با طول و تفصیل، تمام ادعاها، تمام تبلیغات و تمام اتهامات افغانستان را رد کرد و گفت که همة شما اشتباه می کنید و همة شما تصورغلط از پالیسی پاکستان دارید، و بعد با خواندن طنز آمیز سرودة اقبال لاهوری خواست بگوید که فساد از شماست، شما هستید که دروازه های خود را به روی مداخلات بیرونی باز کرده اید، رئیس مشرانو جرگه، بدون آنکه معنی طنز تلخ مشرف را دریابد، ذوق زده و احساساتی ازجایش برخاست و ترانة برادری خواند و برای مشرف کف زد.
آنچه که آقای مشرف گفت، شاید هر کسی به جای او می بود، همین سخنان را می گفت و تلاش می کرد، اتهامات وارده بر دولت خود رد کند و سوءظن ها و بد گمانی ها در مورد درستی سیاست پاکستان در قبال افغانستان را رفع نماید، اما آنچه که قابل بخشش نیست، عمل ساده لوحانه و ناشیانة دستگاه دیپلماسی افغانستان است که با اعتبار و اقتدار ملی کشور بازی کرده است.
آقای سپنتا اگر حافظة خود را از دست نداده باشند، میتوانند به یاد بیاورند که دولت پاکستان در سفر اخیر ریاست جمهوری ما به آن کشور، علیرغم تقاضاها و اصرارهای مکرر از جانب افغانستان اجازه نداد که رئیس جمهور، کرزی در پارلمان و یا در دفتر مطالعات ستراتیژیک و یا در یک محل عمومی و مهم پاکستان سخنرانی کند و افکار عمومی پاکستان را مورد خطاب قرار دهد، تنها کاری که صورت گرفت، آقای کرزی اجازه یافت در یک حلقه کوچک نظامیان پاکستانی سخن بگوید، بدون آنکه انعکاس گسترده یابد. معمولاً رسم دیپلماتیک هم چنین است که روسای جمهور یا مقامات رهبری دولت ها غیر از برنامه های رسمی ملاقات ها و دیدارهای از قبل تنظیم شده، اگر بخواهند در یکی از مراکز علمی، سیاسی و یا نظامی کشور میزبان سخنرانی کنند. تنها رهبری واعضا و منسوبین همان مراکز اشتراک میکنند و پرنسیب نیست که همة دولت میزبان به دنبال مهمان راه بیافتند.
لازم نبود که رئیس جمهور افغانستان به عنوان نماد اقتدار و ارادة ملت افغانستان و اعضای بلندپایة هیأت رهبری کشور و مقامات ملکی و عسکری ساعتها وقت خود را برای شنیدن درسهای اخلاقی و تئوری های سیاسی رئیس نظامی پاکستان صرف کنند.
خوب بود که آقای سپنتا، تنها مأمورین وزارت خارجه را جمع می کرد و نهایتاً تعدادی از شخصیت های سیاسی، اساتید علم سیاست و ارباب رسانه های عمومی را در این سخنرانی دعوت میکرد اما با ابتکار ناشیانه کاری کرد که با اقتدار و اعتبار ملی افغانستان بازی شد. پارلمان افغانستان اگر این موضوع را درک کند، باید آقای سپنتا را استیضاح و رأی اعتماد خود را از وی پس بگیرد.
از سوی دیگر، مشرف با سخنان حساب شده و آگاهانة خود به ریش همة حضرات و اکابر حاضر در محفل خندید و زمانی که او از مصالحه با طالبان پاکستان سخن می گفت میدانست که رهبری افغانستان معنای واقعی این سخنان را درک نمی کند و نمی فهمد که این مصالحه، موجودیت و مشروعیت طالبان پاکستان را به رسمیت شناخته و امورات سرحدی را به آنها واگذار کرده و در واقع مسئولیت نگاهبانی از سرحدات افغانستان و پاکستان را به طالبان پاکستانی داده و بعد از این، ورود دسته جات هراس افگن به داخل خاک افغانستان نه از سوی دولت پاکستان که با حمایت طالبان آن سوی مرز صورت خواهد گرفت.
مشرف میدانست در همان زمانی که او از عدم مداخلة پاکستان در مورد افغانستان سخن میگفت، در جنوب افغانستان، ولسوالی هایی در هلمند و قندهار سقوط کرده و بیرق سفید طالبان بر بلندی بسیاری از مناطق مهم جنوب برافراشته شده و حکم طالبان در قندهار و هلمند و فراه جاریست، مشرف به خوبی می دانست که آنچه می گوید، تعارفات و دروغ هایی بیش نیست و با حقیقت فاصلة بسیار دارد، مشرف می دانست که طالبان تنها ابزار فشار پاکستان بر افغانستان و قوای ائتلاف بین المللی در این کشوراند، مشرف می دانست که بدون حضور این گروه و فشارها و تحرکات نظامی آنها، نه دولت افغانستان و نه جامعة بین المللی به پاکستان توجهی نخواهند کرد، مشرف می دانست که هر چه افغانها را تحقیر کند، هر چه به افغانها بدی کند، هرچه با امنیت و ثبات افغانستان بازی کند، بالاتر خواهد نشست و از جانب افغانستان قدر خواهد دید واحترام بیشتر خواهد شد. مشرف می دانست که در افغانستان کسی نمی خواهد مشت او را باز کند و بگوید، که مصالحة تو با طالبان یک مانور سیاسی برای خام کردن افغانستان است، و بگوید که طالبان و گروههای افراطی، ساخته و پرداخته سازمان استخباراتی پاکستان است و دستگاه امنیتی این کشور در تمام تاروپود و ساختار گروههای افراطی نفوذ دارند و آنها را عندالموقع مورد استعمال قرار میدهند، او میدانست که کسی به او نمی گوید چرا تمام تفکر طالبانی، افراطی گرایی و هراس افگنی در سرحدات افغانستان متمرکز شده است و در هیچ نقطة دیگر این کشور، نه درسند و نه در پنجاب چنین گرایشهای تندروانه وجود ندارد، کسی به او نمی گوید که پاکستان چرا میخواهد، قومیت پشتون این کشور را در تفکرات طالبانی و القاعده ای غرق کند و با حیثیت و اعتبار آنها بازی کند، کسی نمی گوید که چرا روی تمام گروههای افراطی و طیف های طالبانی به سوی افغانستان است، چرا مولوی فضل الرحمان، جهاد با افغانستان را واجب میداند و هیچ کاری به سیاست های پرویز مشرف ندارد و صدها پرسش بی پاسخ دیگر، که مشرف میدانست دستگاه دیپلماسی افغانستان به دهل و نقاره خوش است و به زرق و برق دیدارها و گفت و گوها و هیچ توجهی به جوهر و هسته سیاست های نادرست پاکستان در قبال افغانستان ندارد.
مشرف شاید میدانست که در برابر سیل واژه ها، کلمات و جملات او، و مظلوم نمایی ها، تظاهرات و دلسوزی های تصنعی او، رهبری دولت افغانستان، مرعوب خواهد شد و تمام ادعاها و سخنان خود را از یاد خواهد برد و نخواهد پرسید که دولت افغانستان چندی پیش، فهرست طویل و بلند بالایی از اعضای رهبری طالبان با آدرس خانه ها و مراکز آموزشی آنها در پاکستان را به رهبری این کشور تسلیم کرده بود، اکنون دولت پاکستان با این فهرست چه کرده است؟ کسی از مشرف نخواهد پرسید که با دریافت فهرست ارائه شده از سوی حامدکرزی، چرا عصبانی شد و دولت افغانستان را به دروغ گویی و ضعف مدیریت و بی خبری از واقعیت های کشور خود متهم کرد و کسی از وی نپرسید که چرا پاکستانی های دستگیر شده در توطئة ربودن طیاره های انگلیسی در لندن را به افغانستان نسبت داد و بارها و بارها تأکید کرد که اسامه بن لادن و ملا عمر در پاکستان نیست، کسی از وی نمی پرسد که واقعاً هدف اصلی پاکستان از طرح کشیدن دیوار سیمی خاردار در سرحدات ناشناخته و تثبیت ناشدة افغانستان و پاکستان چیست، آیا درست است که نیروهای نظامی پاکستان در برخی نواحی سرحدی تا عمق بیشتر از چهل کیلومتر به داخل خاک افغانستان نفود کرده اند؟
مشرف در آستانة سفر به امریکا، دست به مانور سیاسی مؤثری زد و دست منطق افغانستان را از پشت بست و وزارت خارجة افغانستان با خامی و بلاهت سیاسی به پلان مشرف کمک کرد.
مسعود، نياز ديروز، امروز و فرداي ما
نهم سپتمبر مصادف است با سالروز شهادت احمدشاه مسعود، قهرمان ملي و روز تجليل از جان باختگان راه آزادي و استقلال كشور، اين روز، هر ساله با شكوه فراوان، از سوي دولت و به ابتكار بنياد شهيد احمدشاه مسعود، تجليل مي شود، اين مناسبت، بهانهاي شد تا نگاه ديگري-هرچند كوتاه- به شخصيت و جايگاه مسعود در تاريخ افغانستان و سرنوشت تاريخي مردم اين كشور بياندازيم.
اگر چه شايد همة مردم افغانستان، نگاه يكسان، يا عشق و باور يك گونه به احمدشاه مسعود نداشته باشند، اما تمام مردم ميتوانند از وي، درس مقاومت، پايمردي و غرور ملي بياموزند و او را، الگوي آزادهگي، سرافرازي و غيرت ملي خود بدانند.
مردم افغانستان، تجربة تمام حكومتهاي راست و چپ را پيش نظر دارند و كارنامة تمام شخصيتها و بازيگران عرصة نظامي و سياسي كشور در تمام طول تاريخ افغانستان را ميتوانند مرور كنند اما در كمترين شخصيت و بازيگر نظامي و سياسي، ويژگيهايي را خواهند يافت كه در شخصيت احمدشاه مسعود متجلي و متبارز بود و او را عليرغم برخي لغزش ها و كاستيهاي احتمالي، در جايگاه بسيار برتر از خيليهاي ديگر مينشاند.
در نگاهي شتابان، ميتوان ديد كه مسعود بر خلاف بسياري از رهبران و شخصيتهاي جهادي، در درون سنگر، در ميان مردم و در قلب حوادث و تحولات كوبندة كشور ماند، رشد كرد و شخصيتش شكل گرفت، او، با جهاد افغانستان، پيوند عميق داشت، او، حقيقتاً يكي از عاليترين نتايج جهاد افغانستان بود، در سيماي او، صلابت، استحكام، استواري، اطمينان و باور به خويشتن موج ميزد، مثل اين بود كه مسعود در عمق تاريخ افغانستان و در ژرفاي فرهنگ هزاران سالة اين ديار ريشه دارد و شخصيتش، طي يك پروسة تاريخ هزار ساله، به نقطة اوج و اعتلاً رسيده است، غيرت و ارادة تاريخي ملت افغانستان در شخصيت و كركتر عالي او متبارز و برجسته بود. اگر جهاد افغانستان محصولي داشت، اين محصول، شخصيت مسعود بود، او يكي از بهترين كساني بود كه ميتوانست قامت غرور افغانستان را تمثيل كند، و به جهاد اين كشور اعتبار ببخشد.
مسعود تنها فرماندهي بود كه ميتوان گفت در دوران جهاد مقدس اسلامي مردم افغانستان در برابر اردوي اشغالگر، هيج سفري به خارج كشور نداشت، يكي دو ديدار كوتاه وي از دفاتر مجاهدين در پاكستان، هرگز ناقض اين ادعا نيست. به همين خاطر او هيچگاه با رنگ و بوي معاملة سياسي، خونفروشي، تجارت با جهاد افغانستان و بهرهگيري از فداكاري و شهادت و مصيبت مردم اين كشور آلوده نشد، او هميشه در قلب خطرها ماند و از عزت، شرف و استقلال ملي دفاع كرد.
برخلاف بسياري از فرماندهان و رهبران تنظيمها، او، عاليترين و مدرن ترين تشكيلات چريكي در كشور را پايه گذاري كرد و بر اساس ستراتيژي روشن و تكتيكهاي مشخص مبارزه كرد، هدفمند بود، به راه خود باور داشت، با انگيزة قوي مبارزه ميكرد.
زيستن در قلب حادثهها و همپايي با عظيمترين رويدادها، شخصيت او را پخته و استعداد نظامي و سياسي او را شكوفان ساخته بود، تحليل او از اوضاع نظامي، شناخت ابعاد تواناييها و نقاط ضعف و قوت دشمن و شيوههاي جنگي و دفاعياش، حتي دانش آموختهگان مراكز عالي نظامي را به حيرت ميانداخت.
او استعداد نظامي فوق العادهاي داشت، در سياست نيز عميق بود، قدرت فهم سياسياش تيز و نگاهش برق آسا، ضرورتها و ظرافتها را مي گرفت و مسايل را فهم ميكرد...
افغانستان ديروز، افغانستان اشغال شده و افغانستان فرو افتاده در زير گامهاي اردوي سرخ به شخصيتي همانند مسعود نياز داشت كه به ستيز و جهاد برخيزد و عرصه را بر قويترين اردوي ناشكن جهان تنگ نمايد، افغانستان چند سال پيش به قهرماني نياز داشت كه در برابر سيل تهاجم طالبان كه با ساز و برگ نظامي گسترده مجهز بود، بايستد و چونان عقاب تيزبال بربلنديها، آزادهگي و غرور ملت افغانستان را پاس بدارد.
ديروز، افغانستان با موج نظامي، با لشكركشيها، با تهاجمهاي نظامي سهمگين مواجه بود و مسعود، پاسخ اين موجها و تهاجمها بود، افغانستان امروز نيز دستهايش به سوي او دراز است، امروز اگر او زنده ميبود، بدون شك، شكل مقاومت تغيير ميكرد، او هرگز اجازه نميداد كه غرور ملي افغانستان پايمال شود و هويت اعتقادي و فرهنگي كشور زير سؤال برود. مسعود، تمدن امروزي، دموكراسي، برابري حقوقي زن و مرد در عرصة اجتماع و سياست و ضرورت توسعه و انكشاف ملي را به خوبي ميشناخت، به آن معتقد بود و براي آن مبارزه ميكرد. اما او، عزت ملي، منافع مردم و استقلال كشور را برتر از هر مصلحت و هدف ديگر ميدانست.
مسعود، همواره همكاري و توجه جامعة بينالمللي به افغانستان را طلب ميكرد و آرزويش آن بود كه كشور با استقرار ثبات و امنيت و آغاز روند بازسازي و نوسازي، به يك عضو فعال جامعة بين المللي تبديل شود و بتواند نقش خود را در همگراييها و همكاريهاي منطقه وي و بينالمللي در زمينه هاي مختلف به سود همبستگي و منافع ملتها ايفا كند، اما او با شناختي كه از بافتها و پيچيدگيهاي جامعة افغانستان داشت، بهتر از هر كس ديگري ميدانست كه همكاري و مساعدت جامعةجهاني با افغانستان، تنها در چارچوب حفظ ارادة ملي و منافع مردم افغانستان و در راستاي ارزشها و هويت ديني و فرهنگي كشور قابل پذيرش است. او، ميتوانست با قدرت زبان و منطق نيرومند خود، بر ديدگاهها و ذهنيت جامعة بينالمللي از افغانستان اثر بگذارد و كمكها و حمايتهاي ايشان از افغانستان و ملت آن را در طريق درست و مناسبي رهبري كند.
افغانستان، كشوري است با ويژگيها، سنتها، اعتقادات و فرهنگ خودش، هر نوع توسعه و انكشافي كه در بستر اين فرهنگ و سنتهاي اعتقادي صورت نگيرد، با بحران مواجه خواهد شد، تاريخ چند دهة اخير افغانستان، تاريخ همين تجربههاي بحرانزا است. مسعود كسي بود كه واقع بين بود و از متن همين باورها، سنتها و اعتقادات برآمده و خودش تمثيل ارزشهاي اعتقادي و فرهنگي ملت افغانستان بود، او را ميتوان دوست نداشت، اما هرگز نميتوان از كاريزماي شخصيت، از پايمردي، شجاعت، وطن خواهي، ساده زيستي، باور به مردم و ارادة مردم و ساير خصلتهاي بارز انساني او چشم پوشيد.
بهترين ياد كرد از مسعود، شناخت راه، هدف و انديشة اوست. سرمشق گرفتن آآمدنت از غيرتي است كه او با تمام قامت به ظهور رسانيد، اگر كوهپايههاي پنجشير و ستيغهاي بلند پامير به صدا درآيند، حماسة اسطورهاي مردي را همصدا با آواي تندرها فرياد خواهند كرد كه كتيبة يك تاريخ شكوه، عظمت و پايمردي ملي را در پيشاني دارد.
مسعود تنها نياز ديروز نبود، نياز امروز هم هست، فردا و هميشه نيز به قهرمان همانند او محتاج است، كساني كه بيرق غرور ملي افغانستان را بر ستيغ چكادهاي مردانةشان همواره به اهتزاز نگاه دارند.