از زبان اسراييل
هفتة گذشته، نمايندگان مردم در ولسي جرگه با صدور بيانيه اي، حمايت و همبستگي خود را با ملت مظلوم فلسطين اعلام و دستگيري رييس و شماري از اعضاي پارلمان و حکومت فلسطين را محکوم نمودند.
در اين بيانيه که با اکثريت قاطع آراي اعضاي ولسي جرگه تاييد و اصدار يافت، جنايت هاي رژيم اسراييل در کشتار و شکنجة مردم بيگناه فلسطين تقبيح و از پاي مردي مقاومت لبنان در برابر تجاوز وحشيانة اسراييل ستايش شده است؛ تنظيم اين بيانيه و تصويب آن در ولسي جرگه، خالي از جنجال نبود، ديدگاههاي متفاوت و بعضاً متضادي در پي داشت. گروه اندکي که شايد تعدادشان به اندازة شمارة انگشتان يک دست هم نمي رسيد، با اين بيانيه مخالفت کردند و برخي از آنان سخنان تند و ناصحيحي بر زبان راندند که شايد حق هر نماينده و يا حق هر شهروند کشور باشد که ديدگاههاي خود را بي پرده بيان کند. اما دانش و اخلاق انساني حکم مي کند که کسي سخنان درست بر زبان براند و قضاوتهاي خود در مورد يک شخص، يک گروه و يا يک کشور را بر اسناد و معلومات دقيق متکي بسازد، يک نماينده از زبان اسراييل سخن گفت و نسبت هاي ناروايي را متوجه مقاومت لبنان کرد که با هيچ عقل سليم و آگاهي هاي تاريخي سازگار نيست. يکي دو نماينده هم ترجيح دادند سکوت کنند و در کشاکش حق و باطل، موقع خنثي بگيرند .
تصويب اين بيانيه با اکثريت بيشتر از نود و شش فيصد آراء نکته آموز است، عمق ديني و فرهنگي وکلاي مجلس شوراي ملي را نشان مي دهد که صرف نظر از تعلقات قومي، سياسي، فکري و يا سمتي در برابر مسايل جامعة اسلامي، کيان دين و ملت هاي مسلمان، حساس و يکپارچه عمل مي کنند و مجلس شوراي ملي را بحيث يک نهاد زنده، مستقل و صاحب تصميم در افکار عمومي مردم افغانستان و جامعة بين المللي تبارز مي بخشند؛ وکيلاني که در برابر سرنوشت خونين ملت هاي مظلوم فلسطين و لبنان بي اعتنا ماندند و يا همصدا با حلق رسانه هاي اسراييل و امپرياليزم حزبي وابسته به قدرتهاي غاصب و غارتگر و ظالم به محکوميت و تمسخر مردم شرق ميانه پرداختند، نبايد فراموش کنند که آنها راي خود را از کساني گرفتند و از روي شانه هاي مردمي به پارلمان راه يافته اند که با تمام وجودشان مسلمان هستند و از مقاومت جانانة مردم لبنان در برابر اردوي متجاوز اسراييل اشک شوق از ديده جاري کرده اند.
برخي از شخصيت هاي وطني، چه آنانی که در مسند نمايندگي مردم در پارلمان نشسته و يا در پست هاي حساس دولتي تکيه زده اند، فکر مي کنند که با محکوميت مردم فلسطين و لبنان و هواداري از تجاوز اسراييل ، دل امريکا و يا سياستمداران غربي را خوش مي سازند و يک دوسية مثبت براي خود درست مي کنند، اما اينان نمي دانند که با اين کار، سادگي خود را به نمايش مي گذارند. غرب، جهان بزرگي است که با سياست هاي نادرست رهبري مي شود، چه بسيار شخصيت ها، نهادها و مجامع علمي، فرهنگي، رسانه اي و مطبوعاتي در غرب هستند که با سياست هاي زمامداران خود موافق نيستند، آنها حق کشي و بيعدالتي موجود در جهان را مي بينند و از ضايع شدن حقوق انسانها و رفتار نخوت آلود قدرتهاي کلان با مردم جهان سوم همواره ناراضي و شاکي بوده اند. بعضي از شخصيت هاي وطني ما که هويت ديني، عواطف اسلامي و علايق فرهنگي و ملي خود را سست شده احساس مي کنند ، حداقل ارزشهاي انساني، حق و عدالت را از ياد نبرند و به ياد داشته باشند که عزت و کرامت انساني و غرور ملي بالاتر از هر موقعيت و مقام ديگر است.
حامد کرزي، رييس جمهور در پيامي که به مناسبت سالگرد استرداد استقلال افغانستان خطاب به ملت قرائت کرد از آزادي رسانه ها و ژورناليستان به شدت انتقاد نمود.
از ساختارپيام، طرز نوشتاري و استعمال واژه ها و الفاظ آن معلوم مي گرديد که اين پيام توسط يک شخص ناآشنا به زبان رسمي مقامات رهبري حکومت و ويژگي هاي يک بيانية رسمي نوشته شده است. ظاهراً اين پيام به وسيلة يک روزنامه نگار ساده، اما عقده مند و پرخاشجو نوشته شده و در اختيار رييس جمهور منتخب ملت قرار گرفته است. از بخش هاي ديگر اين پيام که بگذريم در قسمت پنجم به ارتباط آزادي بيان در رسانه ها، پس از آنکه آقاي کرزي بر اصل مکلفيت دولت براي تأمين آزادي بيان در رسانه هاي جمعي تاکيد مي کند و با آوردن قيودات و محدوديت هاي فراوان براي فعاليت روزنامه نگاران، بالاخره ناراحتي و عصبانيت خود را از رسانه ها را بيرون داده مي نويسد: "پخش خبرهاي مملو از کذب، افتراء و فتنه انگيز، آزادي بيان تلقي نمي شود. رسانه ها به جاي جنجال برانگيزي، ماجرا آفريني و پخش خبرهاي يأس برانگيز و دور از حقيقت، بايد به رسالت تاريخي و ميهني شان که اطلاع دهي سالم به شهروندان است، توجه کنند..." پيام با اشاره به ضرورت رعايت توازن و اصل مبارزه با تروريزم مي افزايد: شخصيت کشي، دروغ پراکني و تجاوز بر حريم شخصيت انسانها ربطي به آزادي بيان ندارد.
در جاي ديگر آقاي کرزي به رعايت سنت هاي ديني اشاره مي کند و مي گويد: رسانه های ما بايد به سنت ها و ارزشهاي ديني و فرهنگي مردم افغانستان احترام بگذارند . آزادي مطبوعات، آزادي بي بند و باري و عرضه فرهنگ ابتذال نيست. و بالاخره، با اين تمهيدات و مقدمات، رييس جمهور مي گويد: دولت مصمم است در اين راستا، در چارچوب قوانين نافذ کشور کليه تدابير لازم را اتخاذ نمايد.
جالب اين است که اين سخنان به مناسبت سالروز استرداد استقلال و در روز تجليل از پيشگامان آزادي و اصلاحات و يادکرد خاطرة قهرمانان و نمادهاي نوانديشي و آزادي طلبي در تاريخ يک قرن اخير افغانستان بيان مي شود و از جمله جملة آن بوي خودکامگي و ضديت با آزادي رسانه ها به مشام مي رسد.
استعمال جملات و واژه هاي ضعيف و تند و نامناسب مانند فتنه انگيزي، افتراء و شخصيت کشي و امثال آنها به هيچ وجه شايستة يک رييس جمهور نيست و اصولاً چنين سخناني در چنان روزي بي تناسب مي نمايد.
رييس جمهور بهتر بود که در اين روز از جسارت ، تلاش و کوشش خبرنگاران جوان و شجاع و با انگيزة کشور که براي يافتن حقيقت، جان خود را به خطر قرار دادند و هزاران سختي و مشقت را در راه انعکاس واقعيت هاي جاري کشور تحمل کردند، ستايش مي کرد و از چند تن روزنامه نگاران سرشناس و مطرح کشور به نام روز آزادي و استقلال تجليل مي نمود و ياد ژورناليستان شهيد افغانستان را گرامي مي داشت. اما جاي بسي تأسف است که رييس جمهور، تنها خشم و ناراحتي اش از رسانه ها را فرو ريخت و با الفاظ رکيک، تلاش و فداکاري رسانه ها را خدشه دار ساخت.
قضاوت در اين مورد که رسانه ها مملو از اخبار کذب و افتراء آميز است غير منصفانه است و اين داوري ها تنها ميتواند، يادآور نفرت پادشاهان ، امراء و ديکتاتورها از افشاي حقيقت و گردش آزاد اطلاعات در جامعه باشد.
انصاف حکم مي کرد که جناب رييس جمهور در پهلوي ياد از ضعف ها و کاستي هاي رسانه ها از نکات خوب و ارزشهاي مثبت آنها نيز ياد مي کرد و نقش ماندگار رسانه ها طي چهار و نيم سال گذشته در روشنگري اذهان عمومي و سنت شکني ها و نوآوري ها را به بررسي مي گرفت.
رييس جمهور فراموش کرده اند که رسانه هاي آزاد در شکستن گردن تفنگسالاران و مبارزة بي امان با خودسري، قانون شکني و مرکز گريزي نقش اساسي داشته و از روند حاکميت قانون و پروسه هاي دموکراتيک در کشور با همة وجود دفاع کرده اند.
جناب رييس جمهور مي دانند که رسانه ها موظف به انعکاس واقع بينانة حقايق و فکت ها و رعايت دقت و صحت و توازن در نشر اخبار و گزارشهاي خبري خود هستند، اما اگر آنها واقعيت را ناديده بگيرند و يا آن را وارونه و منقلب بسازند در واقع به اصول مسلکي خود پشت کرده و ارزشهاي ژورناليستي را زير پا گذاشته اند. واقعيت ها در افغانستان، زشت و تيره و خون آلود و منفي و پر از درد و مصيبت و دشواري است، گناه رسانه ها نيست که دشواري ها و مصيبت ها را انعکاس مي دهند، گناه دولت است که براي از بين بردن واقعيت هاي مصيبت بار و درد آلود اقدامي نکرده است.
اگر روزانه در سراسر کشور دهها انفجار صورت مي گيرد، دهها تن کشته و زخمي مي شوند، اگر در کشور فساد، رشوت، زورگيري، قانون شکني، تبعيض، بيعدالتي، انحصار طلبي، تعصب و دروغ وجود دارد، اگر آمار معتادين به يک مليون مي رسد و آمار بيکاران به چندين مليون و اگر بسياري از اعضاي حکومت در توليد و انتقال مواد مخدر دست دارند و اگر رييس جمهور پست هاي کليدي دولت را به افراد ناشايسته و نزديک به خود مي دهد و اگر فقر و بيکاري و محروميت و فلاکت دمار از روزگار مردم درآورده، تمام اينها واقعيت هايي هستند که وجود دارند، رسانه ها بايد آنها را انعکاس دهند، رسانه ها و ژورناليستان نبايد و نمي توانند خرابه را، گلستان، صحرا را باغ، درد را، سلامتي و ناشنوايي را شنوايي و کوري را بصيرت وانمود کنند. اين کار خلاف رسالت مسلکي آنهاست.
اما از مقام رهبري دولت جاي تعجب است که رسانه ها را توصيه به احترام گذاشتن به سنت ها و ارزشهاي ديني و فرهنگي مردم مي کنند، بايد پرسيد که دولت افغانستان ظرف چهار و نيم سال گذشته چقدر در پاسداري از مرزهاي اعتقادي و فرهنگي تلاش کرده است؟ اين دولت چه طرح و استراتژي در خصوص شکوفايي فرهنگي و ترويج ارزشهاي ديني در ميان مردم ارائه کرده است؟ خوشبختانه رسانه هاي آزاد افغانستان کارهاي درخشاني در عرصة معرفي آثار فرهنگي و تاريخي افغانستان انجام داده و در رشد فکري و روشنگري اذهان عامه نسبت به مفاهيم و مقولات ديني و ارزشهاي انساني دين پيش قدم بوده اند، اما نوآوري و زايش افکار تازه و شکوفا ساختن فرهنگ کشور بدون جسارت در سنت شکني و پس زدن غبارها و آفت ها از سيماي فرهنگ اصيل ملي ميسر نيست. کاري که دشمن انگيز است و در اين تقابل طوري که تجربه شده است، رهبري دولت همواره از سنت هاي کور و محافظه کاري سخت گير جانب داري و نوآوران را شماتت کرده است.
در مجموع از بيانات رياست جمهوري بوي سانسور و عصبانيت عليه آزادي رسانه ها کاملاً محسوس است و به خصوص آنجا که به ضرورت "اخذ تدابير لازم" براي محدود کردن رسانه ها تأکيد مي شود، اما آيا حتي رهبري دولت خواهد توانست جلو فعاليت آزاد رسانه ها و گردش بي مانع اطلاعات در جامع را بگيرد؟ پاسخ آن را گذشت زمان روشن خواهد ساخت.