تبليغاتX
.:: گــپـــگــفــت ::.

حزب اسلامی برسر دوراهی!

با افزایش تب وتاب های مصالحه ومذاکره با مخالفان مسلح که عمدتا در چهره ی طالبان نمود یافته ، حزب اسلامی آقای حکمتیار نیز به تکاپو افتاده تااز این روند به کنار نماند.

اعزام یک هیئت حزب اسلامی به کابل ودیدار بلافاصله ی آن با حامد کرزی نشانه ی شتاب این حزب برای عقب نماندن از کاروان صلح وگرفتن سهم خود در قدرت در این گیرودار است.

گرچه حزب اسلامی سالهای گذشته نیز هیئت هایی به کابل اعزام کرده وخواست های خود را برای پیوستن به پروسه ی سیاسی موجود لیست کرده بود اما این خواست ها هیچ گونه پاسخی نیافت وکسی به شمول آقای کرزی به آن توجهی نشان نداد .

هیئت جدید حزب اسلامی با دو هدف اساسی مرتبط با یکدیگر به کابل آمده است . اول ، تلاش برای بر قراری تماس با آمریکا یی ها برای دستیابی به سازش هایی که حذف نام آقای حکمتیار از لیست سیاه وتضمین سهم این حزب در ساختار قدرت را در بدل رویگردانی حکمتیار از خشونت و مخالفت علیه نظام موجود تحقق بخشد از اهم این توافقات می تواند باشد، دوم ، در صورتی که این تلاش ها ناکام شود، حزب اسلامی به سروصداهایی که اکنون به راه انداخته قناعت کرده وحد اقل خواسته است از گمنامی وفراموشی خارج شود و افغانستان ودنیا را از وجود خود با خبر سازد.

هیئت حزب اسلامی که از یک لابی قوی در تیم حکومت بر خورد داراست ظاهرا به اشاره ی این لابی ، توان رییس جمهور کرزی در تاثیر گذاری برروند تحولات کنونی را اندک دانسته وتصمیم گرفته است  در قدم اول با امریکا یی ها ودر قدم دوم با جریانات سیاسی تاثیر گذار در افغانستان گفت وگو می کند.

این هیئت تاکید کرده است که تنها امریکایی ها قدرت تصمیم گیری در قضایای افغانستان را دارند وتنها همین ها هستند که می توانند برخی خواسته های این حزب را بر آورده سازند که احتمالا منظور هیئت ، حذف نام حکمتیار از لیست شورای امنیت سازمان ملل متحد است .

اشاره ی هیئت به احزاب وتنظیم های سیاسی تاثیر گذار در افغانستان، جریانات سیاسی خارج از چوکات حکومت هستند که بدون وجود آنها هیچ روند وابتکارسیاسی به ثمر نمی رسد.

با پیشرفت مصالحۀ امریکا وطالبان که در پی انشعاب در رهبری طالبان و توافقات پنهانی که میان ملا عمر وامریکا یی ها بر سر آتش بس وحضور سران طالبان در ساختار قدرت بدست آمده ، آقای حکمتیار بیش از گذشته سر اسیمه شده است ، این سراسیمگی زمانی دو چندان گردیده که تلاشهای هیئت این حزب برای بازکردن در وازه ی سفارت امریکا بی نتیجه مانده واحزاب وائتلاف های سیاسی هم چندان اعتنایی به هیئت مذکور نکرده اند .برخی ها با ور دارند که از حزب اسلامی غیر از آقای حکمتیار ودامادان وی کسی دیگر نمانده که در ساختار قدرت کنونی جابجا نشده باشد . اگر آقای حکمتیار به جای کرزی قرار گیرد ، سراپای حکومت کنونی رنگ وبوی حزب اسلامی خواهد گرفت وبه همین خاطر هم هست که آقای حکمتیار بیش از همه به حذف نام خود از لیست سیاه وامکان سفر آزاد وبی تشویش به کابل می اندیشد!

برخی آگاهان می گویند که حزب اسلامی اکنون بر سر دو راهی قرار گرفته است ، یک راه پیوستن بی قید وشرط حزب اسلامی به حکومت واعلان ختم جنگ با نظام کنونی وراه دیگر ، پنا هنده شدن حکمتیار به یک کشور ثالث ، کناره گیری از سیاست واعلان حمایت سائر اعضاء وهوادارانش از سیاست های آقای کرزی ، چرا که راه دیگری برای رهبری حزب اسلامی آقای حکمتیار نمانده است . پس از این همه فرازو فرود وزدوبندها  حالا نه افکار عمومی مردم افغانستان ونه افکار جامعه بین المللی خاطره ی خوش ونگاه مثبت به آقای حکمتیار ندارند و بعید می دانند که وی قادر به هماهنگی خود با روند تحولات مدرن کنونی در کشور باشد، بلکه سیاست حکمتیار همواره ، فرصت طلبانه ومقطعی بوده واز فرصت ها استفاده سوء کرده است.

ائتلاف ملی افغانستان از هر گونه رویکرد معقول ومدنی در مبارزات سیاسی استقبال می کند ومعتقد است که تنها راه ثبات وستقرار نظام دموکراسی در کشور تلاش جمعی افغانها برای تقویت وغنای فرهنگ سیاسی ومبارزه ی مسالمت آمیز در چوکات قوانین نافذه ی کشور است .

خشونت هیچگاه نمی تواند پیروز شود، عقلانیت سیاسی ایجاب می کند که همگی نیروها منطق واستد لال ومبارزه ی مدنی را به عنوان ابزاری های موثر تحقق اهداف ومقاصد سیاسی خود بکار بندند.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت توسط سانچارکی |

آقای کرزی ، دسته گل دیگر به آب داد !

حامد کرزی رییس جمهور افغانستان در گفت وگوی ویژه با تلویزیون «جیو»ی پاکستان گفته است اگر پاکستان مورد حمله قرار بگیرد ، افغانستان در کنار پاکستان قرار خواهد گرفت.

این سخنان در پی اظهارات دیگر آقای کرزی صورت می گیرد که گفته بود پشت سر رویدادهای خونین افغانستان پاکستان قرار دارد. وی همچنین تاکید کرده بود که گفت وگوبا طالبان بی معناست وباید مستقیما با پاکستان بعنوان طرف اصلی جنگ افغانستان مذاکره شود، وی گروههای مسلح مخالف را وابسته به پاکستان دانسته وگفته بود که پس از این با دولت ها گفت وگو می کند نه با گروههای تحت حمایت آنها .

رییس جمهور در دیدار باخانم کلنتون وزیر خارجه ی امریکا نیز گفته بود که باید با مراکز وپناهگاههای هراس افگنان در خاک پاکستان مبارزه شود اما اظهارات اخیر وی در تلویزیون پاکستان که با لحن صریح از پاکستان حمایت کرده وگفته است که در برابر هر گونه حمله به آنکشور در کنار پاکستان می ایستد ، شگفتی بسیاری از ناظران ورسانه های ملی وبین المللی را برانگیخته است ؛ یک تحلیل گربی بی سی این اظهارات را حیران کننده خوانده وافزوده است : " این اظهارات در تناقض آشکار با موضعگیری اخیر افغانستان در رابطه با پاکستان است ، بدنبال کشته شدن برهان الدین ربانی رییس شورای عالی صلح افغانستان در کابل ، دولت افغانستان گفت که پاکستان از شبکه های تروریستی درمنطقه حمایت می کند وخواستار تشدید فشار های بین المللی بر پاکستان شد.

آقای کرزی در این گفت وگو در مورد اینکه اگر هند به پاکستان حمل کند موضعیگیری افغانستان چه خواهد بود؟ می گوید:

هر کسی که به پاکستان حمله کند ، افغانستان با پاکستان خواهد بود .افغانستان با پاکستان برادر خواهد بود . افغانستان هرگز به برادر خود خیانت نمی کند.

درحالیکه همین چند روز پیش آقای کرزی به هند وستان سفر کرد ویک پیمان استراتژیک با هندوستان به امضاء رساند که یک بخش عمده ی آن مسایل امنیتی است ومعلوم نیست که وی چگونه میان دوامر متضاد جمع می کند.

روزنامه های افغانستان نیز در گزارشهاوتبصره های مختلف از این سخنان کرزی انتقاد کرده ونوشته اند که کرزی باماست و یا برما؟ چندروز پیش تر از آن نیز آقای کرزی حملات راکتی پاکستان به ولایات شرقی از جمله کنر را یک شایعه وساخته وپرداخته ذهن رسانه های افغانستان دانسته بود .

وحالا با اظهارات اخیر، این پرسش به وجود می آید که انگیزه ودلیل آقای کرزی از یک چنین ضدونقیض گویی ها چیست ؟ بعید است که وی با یک ترفند دیپلماتیک وبا ملاحظه های ویژه چنین سخنان را گفته باشد ، چرا که تجربه ثابت کرده کرزی تنها چیزی که ندارد ، ظرافت ها ومهارت های دیپلماتیک است ، او احساساتی، متلون ودمدمی مزاج است وهر لحظه سخن متفاوت تر از سخن قبلی برزبان می راند  وبه هیچ وجه نمی توان روی سخن وموضع او اعتماد کرد. او در مصاحبه با تلویزیون جیوی پاکستان در واقع دسترخوان دلش را پهن کرده ومنویات باطنی خود را بروز داده است ، او بلحاظ  زندگی طولانی در پاکستان واثر پذیری های جدی از نهادهای استخباراتی این کشور قادر به حفظ اعتماد بنفس خود در مقابل دستگاههای امنیتی ورسانه های این کشور نیست ونا خواسته زبان به ستایش وحمایت پاکستان باز می کند .

در حالیکه فشارهای بین المللی علیه پاکستان تشدید یافته وامریکا به آنکشور مهلت چند روزه داده است تا موقف خود را در قبال شبکه های تروریستی مستقر در خاک پاکستان روشن سازد ، موضع گیری آقای کرزی تاثیر منفی بر این مواضع وفشار ها می گذارد وجامعه بین المللی را در قبال پاکستان خلع سلاح می سازد.

به باور بسیاری از رسانه ها وتحلیل گران حالا زمان واقعی فشار ها علیه پاکستان است ، دولت افغانستان باید از فرصت ها وچانس های بدست آمده نهایت استفاده کند وبکوشد از تنگنایی که پاکستان در آن قرار گرفته به سوی استقرار صلح وثبات در کشور بهره گیری کند نه اینکه در پهلوی پاکستان ایستاده وسپر بالای آنکشور شود.

+ نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390ساعت توسط سانچارکی |

قصر نیست، چاه سیاه است

زمانی در محوطه ی قصر، زیر سایه ی درخت های بزرگ ارگ، کسی به آقای کرزی گفت، جناب رییس جمهور! من بیش از ده نامه خدمت شما فرستاده ام، اما جواب حتا یکی از آن  ها را هم دریافت نکرده ام. کرزی گفت، برادر عزیز! نامه هایت را به آدرس کجا فرستاده ای؟ وی گفت، به آدرس دفتر شما در همین قصر ریاست جمهوری. آقای کرزی گفت، برو برادر، این جا قصر نیست، چاه سیاه است. هرچیز این جا آمد، دیگر پیدا نمی شود!

حالا حکایت آقای عزیزالله لودین است که لیست طویل فاسدین را به قصر ریاست جمهوری فرستاده است و منتظر است تا آقای کرزی فرمان تعقیب و پیگری افراد متهم به فساد را به وی صادر کند. نکاتی در این مورد  گفتنی به نظر می رسد:

مرکز یا اداره ی مبارزه با ارتشا و فساد اداری یک ارگان مستقل و با صلاحیت و مطابق با شرح وظایف ودر چارچوب مسوولیت های خود باید عمل کند و نیازی نیست که نام هر آدم متهم به فساد و رشوه و اختلاس را به ریاست جمهوری بفرستد و اجازه ی تعقیب و عدم تعقیب آقای کرزی را بگیرد.

ارسال نام ها و دوسیه های فساد و مفسدین به ارگ ریاست جمهوری اگر به این دلیل صورت گرفته باشد که آقای کرزی از نام های مفسدین، سطح و اندازه ی فساد آن ها و موقعیت های ایشان در نظام مطلع گردد و پیامدهای تعقیب و دستگیری و محاکمه ی آنان را بر اوضاع سیاسی، امنیتی کشور ارزیابی کند، شاید بتواند تا  حدودی عمل آقای لودین را توجیه کند اما استقلال عمل وی در مبارزه با فساد و اصل روند این مبارزه را به شدت آسیب می زند و زیر سایه ی مصلحت پرستی های سیاه قرار می دهد.

اگر فساد یک پدیده ی مذموم است و مبارزه با آن یک اصل پذیرفته و قانونی و اداره ی مبارزه با فساد هم به عنوان یک ارگان قانونی برای چنین مبارزه ای تاسیس شده است، پس باید آقای لودین به کار خود با جدیت بپردازد و در روشنایی اسناد و مدارک، مفسدین را به پای میز عدالت بکشاند در هر مقام و موقعیتی که قرار دارند  اما ارسال نام ها و دوسیه های افراد متهم به فساد در ارگ ریاست جمهوری بلافاصله این گمانه را به ذهن می آورد که ممکن است اولا در میان این اسامی ، نام های کسانی باشد که در سطوح بالای نظام و به گفته ی آقای لودین از پایه های اساسی حاکمیت به شمار می روند و تعقیب و دستگیری آنان  کار آسانی نیست که هیچ، بلکه ممکن است نظام را با تزلزل و سقوط مواجه کند! عزیزالله لودین در مصاحبه با تلویزیون طلوع نیوز، به نقل از مشاور خارجی خود گفت که وی کاغذی را به او نشان داد و گفت، نظام کنونی بر چند پایه استوار است که اکثر این پایه ها فاسد اند، اگر این پایه های فاسد قطع شوند، نظام سقوط می کند.

اگر رهبری حکومت افغانستان، اسامی افراد و حلقه هایی که حکم پایه های نظام را دارند از لیست بلند مفسدین حذف کند و نام های تعدادی از افراد کم زور و رده های پایین را برای تعقیب نشر کند، آیا هدف مبارزه با فساد برآورده خواهد شد؟ آیا این اقدام می تواند، فساد گسترده و چند بعدی نظام اداری کشور را کاهش دهد؟ اختلاس و فساد و رشوه ستانی چند مامور حکومت و افراد پایین رتبه در مقایسه با فساد چندلایه ای سطح بالای رهبری نظام بسیار اندک و ناچیز است  و اگر این افراد عالی رتبه و شبکه های مافیایی تحت پیگرد قرار بگیرند، ممکن است نظام با فروپاشی روبرو شود.

این وضعیت با توجه به اظهارات آقای لودین نشان می دهد که نظام سیاسی-اداری افغانستان غیر از تعریفی  که در قانون اساسی دارد تعریف دیگر و البته بسیار واقعی تر هم دارد، و آن این که نظام یعنی چند پایه ی فاسد و چند آدم زورمند قلدر چپاولگر که هم کنترول قدرت سیاسی را در دست دارند و هم کنترول منابع و درآمدهای اقتصادی  را و به همین خاطر هم هست که روندهای دموکراتیک در این کشور بی اعتبار می گردند و نهادهای سیاسی نظام کارآیی و صلاحیت خود را از دست می دهند و همه چیز توسط زورمندانی چند به گروگان گرفته می شود.

آقای لودین با آزمون بزرگی روبروست، مبارزه ی وی با فساد و به گفته ی خودش مبارزه با پایه های نظام، یعنی مبارزه برای نابودی کسانی که وی را به این مقام گماشته اند، یعنی خنجر کشیدن به روی کسانی که شوخی کنان خنجری به دست او داده اند! وبه تعبیری ، مبارزه ی نظام با خودش ! به سختی می توان باور کرد که این مبارزه معنا و مفهومی داشته باشد، هر جانب این قضیه با پیچیدگی ها و دشواری هایی روبروست و سرانجام ممکن است عزیزالله لودین در لابلای خروارها اوراق و اسناد و دوسیه های سیاه از نفس بیافتد و به بهانه ای ترک مسند بکند. وگرنه مثل آفتاب روشن است که فساد با تمام قامت و ابعاد خود در وجود چند شخص و حلقه ای خاص معنا و تجلی یافته که امروز سرنوشت مردم وکشور را به دست گرفته اند و برای سرگرمی و اغفال مردم بیچاره، بازی بی مزه ی مبارزه با فساد را به راه انداخته اند، هیچ بعید نیست که نام ها و دوسیه های ارسالی آقای لودین به سرنوشت نام هایی مبتلا شود که در چاه سیاه قصر افتاده اند و هیچ گاه خوانده نمی شوند.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت توسط سانچارکی |

فراتر از صدای پای استبداد

   حمله ی نیروهای پلیس بر پارلمان و داخل ساختن اجباری 9 تن از افراد برنده اعلان شده ی جدید به داخل مجلس نمایندگان، برچیدن اجباری خیمه ی سیمین بارکزی و دست بند زدن شماری از کسانی که با اعتصاب غذایی وی همراهی کرده بودند و نیز اعمال خشونت علیه مظاهره ی مدنی محصلان پوهنتون تعلیم و تربیه ی کابل به خاطر بیرون کردن ایشان از خوابگاه هایشان همگی نشانه های استبدادی شدن و افزایش نشانه های خودکامگی در نظام سیاسی کشور است.

     طالبان و گروه های هراس افگن بهانه ی خوبی برای حکومت و دستگاه های امنیتی کشور داده است تا هر حرکت مدنی و قانونی مردم را سرکوب و صدای حق طلبی و دادخواهی شهروندان را در گلو خفه کنند. اجمل سهیل رییس حزب لیبرال افغانستان که از جمله اعتصاب کنندگانی بود که به همراه چند تن دیگر از اعضای جامعه ی مدنی خیمه هایی در کنار خیمه ی خانم بارک زی نصب کرده بودند ، وی می گوید ساعت ده شب بیش از یک صد رنجر پلیس با خشونت سر رسیدند وبه گونه ی توهین آمیز وغیر انسانی چادرهارا پاره کردند وما را دست بند زده در تولبکس موتر ها اداخته با خود بردند ودر دفاتر پلیس به زدن اتهام وبازجویی از ما پرداختد، وی می افزاید به  ما اتهام می زدند که با این اعتصاب قصد داریم زمینه ی نفوذ طالبان در پیرامون پارلمان را فراهم کنیم تا به اعمال هراس افگنی وکشتن وزرای کشور ومقامات بپردازند.!.

   حکومتی که  احزاب واعضای جامعه ی مدنی را به همدستی با طالبان متهم می کند، حکومتی که خودش بحران می سازد و گرههای تازه بر معضلات پیچیده ی کشور می زند، حکومتی که قادر به حل معقول و منطقی بحران ها ، اعتراضات و برخورد قانونی و درست با حرکت های اعتراضی نیست، حکومتی که صدای عدالت خواهی را بر نمی تابد و در برابر خواست قانونی محصلان به خشونت و اعمال زور متوسل می شود؛ حکومتی که به نهاد های اساسی دیگر بی اعتناء است، صدای نمایندگان مردم را نمی شنود، یک رکن مهم نظام سیاسی کشور یعنی پارلمان را زمین گیر می کند و از نفس می اندازد، حکومتی که به رأی مردم وقعی نمی نهد، یک چنین نظام و حکومتی را نمی توان حکومت منتخب و مشروع و دموکراتیک دانست، مشخص ترین و روشن ترین تعریف چنین حکومتی ، دیکتاتوری است.

    خصلت رهبری های دیکتاتوری این است که همه چیز باید مطابق میل پیشوا و رهبر باشد، هیچ صدایی در مقابل صدای رهبر بلند نشود، هیچ خواست و مطالبه ای مطرح نگردد و همه ی مردم تابع میل و خواست رهبر باشند و اگر مطالبه ای مطرح گردد با آتش پاسخ خواهد یافت.

  برخورد خشونت آمیز پلیس با شهروندان ، نشانه ی استبدادی شدن اوضاع کشور است و این نوع برخوردها و بویژه خاموشی صدای شکسته و ضعیف خانم بارکزی در غرش و کشاکش سلاح ها و رفتارهای قهر آمیز نیروهای امنیتی و سرکوب مظاهره ی آرام دانشجویان ، پیام های روشن استبدادی شدن و پشت کردن رهبری سیاسی به ارزشها و مفاد قوانین نافذه ی کشور است.

   آیا محاصره ی پارلمان و ممانعت از ورود نمایندگان قانونی مردم و ادخال اجباری نمایندگان برنده اعلان شده ، زنگ های خطر را برای مرگ قانون در کشور به صدا در نیاورده ؟

   آیا قانون شکنی های مکرر حکومت و بی اعتنایی به خواست شهروندان مشروعیتی برای رهبری سیاسی کشور باقی گذاشته است؟

   به نظر می رسد که هر اندازه عقل و منطق حکومت در مقابله  با خواست های مدنی شهروندان به بن بست می رسد و پای تدبیر و کفایت لنگ می زند، زورگویی و خشونت و سرکوب مجال ظهور می یابد و میدان عمل نیروهای امنیتی فراخ تر می شود.

   حکومت اگر در برابر مردم و مطالبات قانونی ایشان تعهد می داشت  می توانست با عقل و تدبیر به این خواسته ها رسیدگی کند و رضایت و قناعت معترضان را فراهم نماید اما متاسفانه حکومت هیچگاه نخواسته و یا نتوانسته با درایت و دور اندیشی و احساس مسئولیت به این مسایل رسیدگی کند.

     دوام چنین برخوردها نتیجه ای جز طرد شدن بیشتر رهبری سیاسی از ذهن و اندیشه ی ملت افغانستان و انزوای اندوهبار مسئولان نخواهد داشت، مردم افغانستان ،احزاب سیاسی و جامعه ی مدنی و نیروهای بالنده ای که در عرصه سیاسی و فرهنگی      کشور پدیدار شده اند هرگز اجازه نخواهد داد که گروه بی ریشه و جاه طلب بر اساس منافع شخصی و اقتدار طلبانه ی خود مسیر سیاسی کشور را به عقب برگردانده ، پروسه ی سیاسی دموکراتیک کشور را متوقف بسازند.

 سرکوب و خشونت فقط می تواند ضعف و درماندگی و استیصال قدرت حاکم را به نمایش بگذارد و سر انجام چنین برخوردها یی جز ناکامی و شکست نخواهد بود.

  

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت توسط سانچارکی |

تک خوانی حکومت در کانفرانس بن دوم

مقام های وزارت خارجه ی افغانستان اعلان کرده اند که طالبان چانس حضور در کانفرانس بن دوم را نخواهند یافت و از افغانستان تنها یک هیئت به ریاست حامد کرزی رییس جمهور در این کانفرانس اشتراک خواهد کرد.

این اظهارات زمانی صورت می گیرد که بگومگوها در خصوص کانفرانس بن دوم و ترکیب هیئت اشتراک کننده و آجندای آن در محافل سیاسی کشور همچنان تازه و گرم است.

اولین پرسش این است که دلیل برگزاری کانفرانس بن دوم چه است؟ چه مسایل مهمی در آن بحث می شود و چه کسانی در آن شرکت خواهند کرد؟

از سخنان مقامات آلمانی و نمایندگان جامعه ی بین المللی در امور افغانستان بر می آید که کانفرانس بن دوم بیشتر یک نشست تخنیکی است و هدف از آن بررسی ساز و کارهای عملی جامعه ی بین المللی بعد از سال 2014 در افغانستان است.

در این کانفرانس ظاهراً شکل  و نحوه ی حضور و استقامت های کاری دنیا در افغانستان پس از خروج قوای عسکری جهان از افغانستان تعیین می گردد.

بر اساس این گفته ها، چند موضوع مهم در کانفرانس بن دوم مطرح و در آینه ی موضوعات مطروحه تصامیم بعدی اتخاذ می گردد.

اولین موضوع، بررسی جوانب مختلف حضورده ساله ی جامعه ی بین المللی در افغانستان، کاستی ها، چالش ها و دستاوردها ی آن خواهد بود.

بررسی بیطرفانه و جامع این موضوعات شاید بتواند مکانیزم های کاری بعدی و انتخاب یک مسیر درست تر توسط دنیا در افغانستان را مشخص سازد اما مشکل است که جامعه ی بین المللی بتواند یک بررسی دقیق و یک گزارش واقع بینانه و بیطرفانه از اوضاع افغانستان رائه کند، چرا که واقعیت های افغانستان ناکامی اندوهبار دنیا در تمام عرصه ها را نشان می دهد، ناکامی در عرصه ی سیاسی، امنیتی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی .. حضور دهساله ی جامعه ی بین المللی در افغانستان منجر به شکل گیری یک نظام موثر ، کار بر آمد و قانونمند ، نهدهای قوی و تقویت پروسه ی سیاسی کشور نشده است، دموکراسی افغانستان معلق و پا در هواست، نهادای دموکراتیک شکننده و ناتوان و روندهای دموکراتیک بی اعتبارگردیده است... اضافه برآن ممالک دنیا به اعتراف خودشان در شناخت افغانستان وبافت ها وپیچیدگی های آن ناتوان بوده ویک درک درست از اوضاع این کشور نداشته اند، ده سال طول کشید تازه آنها فهمیده اند که نقش پاکستان در افغانستان یک نقش تخریبی بوده است ، یا اینکه استراژی تدوین شده برای افغانستان کارساز نبوده وسرمایه ها وهزینه های هنگفت اختصاص یافته جواب نداده است..

در عرصه های دیگر نیز دستاوردها اندک و شکننده اند، امنیت بدتر شده، اقتصاد کماکان  صفر است، جامعه نا امید و از هم گسسته..

جامعه ی بین المللی مقصر اصلی وضعیت موجود است، چراکه دنیا بر مبنای یک درک غلط ویک محاسبه ی اشتباه در افغانستان وارد عمل شد ، شریکان نالایق وهمکاران نا آشنا با واقعیت های افغانستان برای خود انتخاب کردوتمام توان همکاری وحمایت خودرا پشت سر یک گروه وتیم بی ریشه قرار داد، وهر بار لغزشها وانحرافات بزرگ این گروه از مسیر دولت سازی وحاکمیت قانون را نادیده گرفت وبر فساد گسترده واعمال مافیایی چشم بست، پروسه ی سیاسی موجود اگر آسیب دید و از اعتبار افتاد ،علت آن برخورد نادرست جامعه ی جهانی با تخلفات و تقلبات انتخاباتی و چشم بستن بر کجی ها و نا استواری هاست . دنیا برای استواری نظام سیاسی در افغانستان کاری نکرد، جهان بر خطاها و اشتباهات رهبری سیاسی کشور چراغ سبز نشان داد . دنیا تلاش کرد تا با بزرگ نشان دادن دستاوردها در افغانستان، افکار عمومی خود را گمراه کند.

در کانفرانس بن دوم نیز بعید است که جامعه ی بین المللی به خطاهای استراتژیک خود و ناکامی های اندوهبارش در افغانستان اعتراف کند، چرا که چنین اعترافی سبب بر انگیخته شدن افکار عمومی شان علیه حضور پرهزینه اما بی دستاورد آنها در افغانستان خواهد شد.

حکومت افغانستان نیز نمی تواند یک تصویر واقع بینانه در کانفرانس مذکور ارائه کند، بلکه حکومت تلاش خواهد کرد دستاوردهای اندک در برخی ساحه ها را برجسته کند و کارنامه ی خود را بزرگ و پر رنگ نشان دهد و با استناد به افزایش رسانه های دیداری و شنیداری و آزادی کار رسانه ها به اثبات وجود دموکراسی پر رونق در افغانستان بپردازد اما حکومت ناامنی، بحران سیاسی، بی اعتمادی ملی،فاصله ی حکومت از مردم، فقر ونا امیدی وسرخوردگی گسترده در کشور را کتمان خواهد کرد..

دومین موضوع احتمالاً بررسی برنامه ی انتقال مسئولیت های امنیتی به نیروهای افغان خواهد بود که در این مورد هم  جانب افغانستان می کوشد آمادگی ها و توانمندی های خود را برای قبول تمام مسئولیت های امنیتی تا 2014 اعلان کند و خواهان تعهد جامعه ی بین المللی برای صرف مساعدت های متقبل شده از طریق دولت افغانستان گردد.

شواهدی وجود دارند که دولت با وجود دریافت فی صدی کمی مساعدت های بین المللی قادر به صرف این مساعدت هادر موعد مقرر نشده است ، همه ساله دربرخی  وزارت خانه و نهادهای اداری دولت ، بخشی از بودجه ی انکشافی مصرف ناشده باقی می ماند، دولتی که ظرفیت ندارد، دولتی که با فساد آغشته است، دولتی که فاقد نیروهای علمی - تخصصی و کار آزموده است، چگونه می تواند در خواست کند که صد فی صد کمک ها و مساعدتهای بین المللی از طریق دولت به مصرف برسد، استدلال دولت افغانستان در این زمینه ضعیف و بی پایه خواهد بود.بسیار آرزوداریم که همه ی مساعدت های دنیا از طریق دولت مصرف شود اما متاسفانه دولت برای اثبات توانایی های خود کاری نکرده است.

تجربه ی انتقال مسئولیت های امنیتی در برخی ولایات نشان می دهد که دولت افغانستان هنوز تا گرفتن این مسئولیت ها به معنای واقعی  فاصله ی دراز دارد، انتقال مسئولیت ها به معنای جایگزینی چند تفنگ دار داخلی به جای چند تفنگ دار خارجی نیست، بلکه انتقال مسئولیت های امنیتی به معنای قبول بار سنگین مسئولیت دولت داری ، امنیت، رفاه و سازندگی است،حاکمیت قانون وارزشهای قانونمداری است ، چیزی که رهبری سیاسی کشور تا کنون درک روشنی از آن ندارد.

 موضوع دیگر در بن دوم احتمالاً برنامه ی مصالحه ی ملی است، در این خصوص ، حکومت افغانستان امید وار بود که پیش از تدویر کانفرانس ، با تمام یا بخشی از گروه طالبان به تفاهم دست می یابد و شماری از اعضای این گروه را در ترکیب هیئت افغانی تحت ریاست حامد کرزی به بن دوم می برد و از آن منحیث یک دستاورد بزرگ استفاده کرده ، برای گروههای شورشی مشروعیت می بخشد و زمینه ی حضور آنان در ساختار سیاسی کشور را فراهم می کند اما با توجه به ناکامی کامل حکومت و شورای عالی  صلح در این زمینه و افتضاحات پیش آمده ، از جمله کلاهبرداری بزرگ یک طالب نما و شهادت استاد برهان الدین ربانی رییس شورای عالی صلح بدست پیک طالبان نه تنها این تلاش ها و امیدهای کرزی بر باد رفته  بلکه علائم بزرگ بی کفایتی و بی لیاقتی زمامداران کابل را برجسته وپررنگ ساخته است.

اکنون اگر مقامات دولتی افغانستان تاکید می کنند که طالبان چانس شرکت در کانفرانس بن دوم را نخواهند یافت دلیل آن است که تلاش های حکومت در این خصوص نا کام شده و زمام اختیار طالبان همچنان در دست پاکستان است و بدون اشاره و اجازه ی این کشور گروه های مسلح مخالف قادر به پیوستن به پروسه ی صلح نیستند.

آنچه در این میان از نظر ها ناپدید می نماید و حکومت افغانستان هم می کوشد با گرد و غبار انگیخته ، فضای تصمیم گیری درباره ی بن دوم را تیره سازد، جایگاه و نقش اپوزسیون و جامعه ی مدنی در کانفرانس مذکوراست. دستگاه حکومت و سخنگویان آن همواره نگاه ها را به سوی طالبان و گروه های شورشی دیگر می برند و راجع به اپوزسیون و جامعه ی مدنی چیزی نمی گویند، در حالیکه بسیار ضرور است در یک کانفرانس مهم بین المللی که سرنوشت کشور و آینده ی آن تعیین می شود و تصامیم بزرگ و سرنوشت ساز اتخاذ می گردد، اپوزسیون و جامعه ی مدنی حضور داشته باشند.

طبیعی است که هیچکس نمی خواهد هیئت های پراکنده و متعدد با برنامه ها و گزارش های جداگانه به کانفرانس بن دوم برود، بلکه انتظار می رفت و می رود که حکومت افغانستان با دعوت از اپوزسیون و جامعه ی مدنی در تهیه ی یک برنامه ی ملی همت گمارد و برای تامین ثبات، امنیت، تحقق اهداف ملی کشور مساعی مشترک روی دست گرفته شود.

اگرقرار است در کانفرانس بن دوم برای آینده ی افغانستان بعد از 2014 تصمیم گرفته شود، این تصمیم بدون یک شناخت کامل از اوضاع افغانستان، اولویت ها و نیازهای بنیادی این کشور ناممکن است، شناخت واقعیت ها و ضرورت های کشور به شمول جامعه ی مدنی و نیرو های سیاسی خارج از حکومت می تواند صورت گیرد، تصویری که حکومت از وضعیت کشور ارائه می کند، تصویر واقعی افغانستان نیست، تصویر واقعی را نیروهای ملی و مرتبط با مردم و آگاه از درد و رنج و عذاب و مشکلات آنان می توانند ارائه کنند.

جامعه ی بین المللی برای کامیابی در افغانستان ضرورت به یک داوری و ارزیابی درست اوضاع دارد، چیزی که حکومت افغانستان نمی تواند ارائه کند، پس باید تلاش شود که در کانفرانس بن دوم، حکومت افغانستان ، به تک خوان بی رقیب اوضاع سیاسی امنیتی کشور تبدیل نگردد.

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت توسط سانچارکی |

اعتراف گسترده به شکست و ناکامی

در دهمین سالگرد حمله ی ایالات متحده ی امریکا به افغانستان، مقامات این کشور از ناکامی و شکست در زمینه ی تحقق اهداف شان در افغانستان سخن گفته اند.

مک کریستال قومندان پیشین قوای بین المللی در افغانستان گفته است که ایالات متحده به دلیل عدم شناخت واقعیت های افغانستان و برنامه ریزی های غلط در تحقق اهداف لشکرکشی خود به افغانستان ناکام مانده است.

اعتراف مقامات امریکایی در خصوص ناکامی در زمینه ی مبارزه با هراس افگنی زمانی صورت می گیرد که رییس جمهور کرزی نیز اعتراف کرده است که در زمینه ی تامین امنیت و مبارزه با فساد هیچ دستاوردی نداشته است.

اعتراف مقامات بین المللی و حکومت افغانستان در ناکامی های خود در افغانستان نشان می دهد که آنها بر خلاف ادعاها و تحقیق نهاد های پژوهشی وابسته به قدرت های حاضر در افغانستان ، طی این ده سال راه خطا می رفته اند و از واقعیت ها و ضرورت های افغانستان بی خبر بوده اند.

امریکا و غرب متاسفانه به اساس یک درک و ارزیابی نا درست و بیشتر از نگاه پاکستانی ها در افغانستان عمل کردند و اکثر پلان ها و برنامه ریزی هایشان مبتنی بر یک معلومات و پیش فرض های غلط بوده که نه تنها نتایج مثبت در بر نداشته بلکه پیامدهای بحران زا ببار آورده است.

تیم کرزی و زعامت بی تدبیر سیاسی نیز بجای استفاده از فرصت ها و طراحی یک استراتژی کلان ملی و رویکردهای وطن خواهانه، در حلقه ی تنگ آجنداهای شخصی و کارکردهای خویش خورانه محدود ماند و با عملکردهای تنگ نظرانه کشور را به طرف انشعاب ها و انقطاب های قومی و زبانی پیش برد و چانس های تاریخی افغانستان را بر باد داد.

پرسش این است که با توجه به اعترافات گسترده در مورد ناکامی ها، آیا جامعه ی بین المللی و زعامت سیاسی افغانستان دلایل این ناکامی ها را شناسایی و برای اصلاح خطاهای خود اقدام خواهند کرد؟

آیا خطاهایی که هزینه ها و قربانی های فراوان روی دست مردم افغانستان گذاشته و امروز پس از ده سال، تمام امید ها بر باد رفته و برنامه ها و پلان ها ناکام و راهکارها به بن بست رسیده جبران خواهد شد؟

ما بارها گفته و باز هم تاکید می کنیم که جامعه ی بین المللی باید نسبت به تحقق اهداف اعلان شده ی خود صادق و جدی و مسئولانه عمل می کرد، باید تمام توان و اراده ی خود را پشت سر یک تیم بی ریشه قرار نمی داد، باید در تقویت نهادهای بومی افغانستان، ارتقای ظرفیت ها و استفاده از امکانات علمی و کدری داخل افغانستان کمک می کرد، جامعه ی بین المللی باید در شفافیت پروسه های دموکراتیک در افغانستان کمک می کرد و بر دو انتخابات پر از تقلب گذشته مهر تایید نمی گذاشت و تمام توان خود را برای حفظ اعتبار پروسه ی سیاسی کشور به کار می گرفت.

جامعه ی بین المللی در توسعه و انکشاف اقتصادی افغانستان بعنوان بستر رشد افکار مدنی در این کشور سرمایه گذاری و توجه لازم را مبذول می داشت و امروز بعد از ده سال، مردم افغانستان بی کار و غریب و فقیر و درمانده ، راه آوارگی و فرار از وطن را در پیش نمی گرفت.

جامعه ی بین المللی خطاهای استراتژیک در افغانستان مرتکب شده است و زعامت سیاسی این کشور نیز با اشتباهات بزرگ ، کشور تا لبه ی یک بحران سیاه پیش برده است، جبران این خطاها جز با یک رویکرد جدی میسر نیست، رویکردی که وضعیت را دگرگون و مسیر درست و سازنده و امید بخشی را بر روی مردم افغانستان بگشاید.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت توسط سانچارکی |

کرزی حرف تازه ای نداشت

      تقریبا دو روز پیش از ایراد بیانیه ی باصطلاح استراتژیک آقای رییس جمهورکرزی اطلاع یافته بودیم که آقای داکتر سپنتا مشاورامنیتی ایشان در حال تدوین متن این بیانیه است وپیش بینی می شد که بیانیه ی مذکور یک رویکرد جدید را در سیاست های خطا آلود ارگ ریاست جمهوری اعلان کند اما زمانیکه این بیانیه ایرادگردید چیزی که در آن تازه باشد ویک تغییر وتحول را در سیاست آقای کرزی نشان دهد به نظر نیامد ، برخی ها با اشاره به سکتگی های تصویری بیانیه وبا استناد به بعضی شایعات که گویا میان آقای سپنتا واعضای قبیله گرای نزدیک به رییس جمهور اختلاف نظر وکشمکش پدید آمده تا حدی کهآقای سپنتا  تصمیم به استغفاء گرفته است ، افزوده اند که احتمالا برخی نقاط از این بیانیه قیچی شده است .

      اما صرف نظر از این احتمالات ، در بیانیه ی رییس جمهور که برخی تلویزیون ها با نشر سرود ملی قبل ازنشر بیانیه ی کرزی خواستند اهمیت آن را چندبرابر اقزایش دهند ، چیزی تازه ای که پاسخگوی انتظار عمومی مردم افغانستان باشد مشاهده نشد، نکات محدودی در بیانیه ایشان وجود داشت که همگی قبلا بصورت مکرر گفته شده بود .

      اینکه افغانستان ظرف ده سال گذشته دستاورد هایی در عرصه های مختلف حیات اجتماعی داشته است ، موضوع جدیدی نبوده ونیست ، اینکه تلاشهای مذاکره ومفاهمه با گروپ های مسلح مخالف نا کام گردیده وآواز آشتی وبرادری کرزی با طالبان پاسخ نیافته است ، اعتراف تلخی بود که پیش از آن نیز گفته شده بود و اعلام اینکه طرف افغانستان در مذاکره ، دولت هاست ونه گروههای وابسته به آنها ، این هم با لحن وتعبیر دیگرقبلا بیان شده بود ، موضوع کشتی نرم وجدال با آمریکا یی ها وناتو بر سر چگونگی عملیات های نظامی وتاکید بر اینکه دهات ومناطق رهایشی افغانستان پناهگاه هراس افگنان نیست ، موضوع کهنه ی چند ساله است که کرزی بارها آن را تکرار کرده است .

     تشکیل لوی جرگه ی سنتی هم چیزی تازه نبود وپیش از آن نیز به کرات آقای رییس جمهور گفته بود که برای تصویب وتایید پیمان استراتژیک با امریکا لوی جرگه ی سنتی را فرا می خواند ، حالا با توجه به مفاد ومحتویات این بیانیه که چیز تازه ای در آن یافت نمی شد باید پرسید که هدف ریس جمهور از جمعبندی وبیان این نقاط تکراری چه بوده است؟ آیا نقاط اصلی که وی می خواسته بیان کند در آخرین لحظه ها  با فشار حلقات وعناصر وابسته به پاکستان حذف وقیچی شده است؟

اما یک نکته قابل دقت است وآن ، گوشزدکردن مئوکد لوی جرگه ی سنتی وبالابردن اهمیت وضرورت آن در مقطع کنونی با استفاده از شرایط حساس وملتهب کشور وسوء استفاده از احساسات به جوش آمده ی مردم افغانستان در برابر پاکستان وطالبان .

    اگر در این بیانیه دقت شود ، آقای رییس جمهور پس از یاد آوری کوشش ها وتلاش های نا کام صلح خواهی ودر خواست های عاجزانه از پاکستان وطالبان برای مصالحه ودادن قربانی های فراوان که از یکایک آنها نام می برد به یکباره ، گریز می زند به لوی جرگه ی عنعنوی وچاره ی همه دردها وراه حل همه ی مشکلات را در تدویر آن می داند .

    در گذشته ، دلیل فراخوان لوی جرگه ی عنعنوی ، تایید سند همکاریهای استراتژیک افغانستان وامریکا عنوان می شد اما زمانیکه امریکایی ها اعلام کردند که از پیمان استراتژیک خبری نیست وفقط یک اعلامیه ی همکاری بین دوکشور امضاء خواهد شد که فقط روسای جمهورکابل – واشنگتن  آن را امضاء می کنند ونیازی به تایید  کنگره ها وجرگه ها نمی باشد ، علی الظاهر بایستی فراخوان لوی جرگه ی سنتی هم بی مورد می گردید اما اینکه آقای کرزی با تشکیل کمیته ی بر گذاری جرگه ی سنتی وتاکید مجدد بربر  گذاری آن چه اهداف ونیات دیگری غیر از تایید سند همکاری های استتراتژیک در سر دارد برای ما و افکار عمومی نا شناخته است، طرح برگزاری جرگه ی سنتی در متن یک بیانیه ی به اصطلاح مهم و خلاصه کردن تمام مقدمات و موخرات بیانیه ی مذکور در این جرگه ، نشان می دهد که آقای کرزی نه تنها از این همه ناکامی و شکست و تلخکامی عبرت نگرفته و در سیاست و روش خود تجدید نظر نکرده است بلکه همچنان به بازی خود برای انحصار و استمرار قدرت سیاسی ادامه می دهد و به گونه ی رندانه از خون و اشک و احساسات زخمی مردم افغانستان هم سوء استفاده کرده خواسته های خود را تحقق می بخشد.

      لوی جرگه ی سنتی اگر چه یک نهاد مشوره دهی مردمی می تواند به حساب بیاید  اما در شرایط کنونی افغانستان که نهاد های منتخب وجود دارند محلی از اعراب ندارد ،  هر  دو اتاق پارلمان، شوراهای ولایتی، ائتلاف های بزرگ سیاسی و جامعه ی مدنی می توانند هم مراجع مشوره دهی مشروع مردمی  باشند و هم مؤید قانونی و معتبر پیمان ها و اسناد همکاری های استراتژیک با ممالک دنیا، گریز مدام کرزی به نهاد های سنتی نه تنها مبین ذهن کهنه گرای و نگاه سنتی وی  به مسایل حیاتی کشوراست بلکه فرار آگاهانه ی وی از اراده ی عام ملی نیز تلقی می شود، آقای کرزی عادت دارد به سنت ریش سفیدان همه چیز را با یک دعا خاتمه دهد و همانند ارباب و کد خدای قریه عمل کند، اگر نهاد های مدرن در وجود رهبری کرزی شکل نمی گیرند و جایگاه و قدرت خود را باز نمی یابند، علت آن ضرباتی است که مدام بر پیکر این نهاد های قانونی ومدرن فرود می اید و نهادهای موازی غیر قانونی در کنار آنها ساخته می شود.

   انتظار می رفت که رییس جمهور کرزی در این بیانیه با صراحت و شجاعت اعلام کند که آجندای وی در تمام عرصه ها با بن بست روبرو شده و طرح ها و ابتکارات او کشور را به بحران و مصیبت کشانده است.

    انتظار می رفت که رییس جمهور در این بیانیه با اعتراف به ناکامی ها و شکست های خود در تمام عرصه های سیاسی، اقتصادی، امنیتی و اجتماعی از ملت افغانستان پوزش می خواست و طرح یک محور وفاق ملی و ضرورت تشکیل یک  حکومت وحدت ملی را ارائه می کرد و نه به گونه ی شکلی و گذرا بلکه به گونه ی جدی از همه ی نخبگان ، شخصیت های ملی و سیاسی و رجال خوشنام افغانستان می خواست که برای نجات کشور از بحران و رهایی مردم از نا امیدی دست به تدوین و تطبیق یک راهکار عملی واقعی بزنند ودر تصمیم گیری های کلان ملی مشارکت کنند.

  انتظار می رفت که آقای کرزی در این بیانیه می گفت نسبت به حفاظت از جان رهبر جهاد و مقاومت افغانستان کوتاهی کرده و برای یک شخصیت با سابقه ای که حداقل چهل سال در راه آزادی، استقلال و تمامیت ارضی افغانستان مبارزه کرده، یک دوره ی حساس رییس جمهور این کشور بوده و در راس یک نهاد بزرگ مانند شورای عالی صلح قرار داشته کمترین تدابیر امنیتی اتخاذ نکرده بوده است، باید اعتراف می کرد که با شورای عالی صلح نیز بازی کرده، در حالیکه از استقلال آن سخن می گفته در کار ان مداخله می کرده، نمونه اش اینکه کست انتحاری  وپیام ارسالی طالبان به رییس شورا پیش از استاد شهید، توسط آقای کرزی گوش می شود و دستورات توسط وی صادر می گردد، یک حلقه از افراد نزدیک به وی شورای عالی صلح را دور می زنند و جداگانه برای برقراری تماس با طالبان فعالیت می کنند، امکانات شورای عالی صلح تحت نظر و هدایت و صلاحیت چهره های خاصی به مصرف می رسد، استاد شهید ربانی از این همه بازی و مداخله و دست اندازی جگر خون بوده و به گفته ی خودش به چیزهایی رسیده بود که قبل از آ ن نمی دانسته است.

      آقای کرزی در این بیانیه نگفت که یک تبعه ی خارجی چگونه می تواند از سد نیروهای امنیتی بگذرد و یک شخصیت کم نظیر ملی را هدف قرار دهد. وی نگفت که تیمی از افراد مستقل و بیطرف و مسلکی را توظیف کرده تا این قصور و کوتاهی و غفلت نیروهای امنیتی را بررسی کنند و رازهای پشت این ترور ناجوانمردانه را برملاءسازند.

رییس جمهور در این بیانیه از خون استاد شهید ربانی و خیلی از شخصیت های نخبه ی دیگر بازهم استفاده کرد و نقشه های خود را پیش برد، چنانکه با حیات این شخصیت بازی کرد.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت توسط سانچارکی |

... وآخرين ديدار

همراه با استاد شهيداز کابل عازم تهران شديم تا در کنفرانس بيداري اسلامي شرکت کنيم،

آقايانسباون،امين وقاد،محمد محقق،باري راشد،مولوي حسام وشماري ديگرنيزبا ما بودند.آريانا در مزارشريف نشست موقت داشت تا مسافرين اين شهررانيزبگيرد.

استاد عطا محمد نوروالي بلخ به استقبال آمد و از استاد شهيد خواهش کردکه پياده شوند وپياله اي چاي بنوشند.همگي فرود آمديم ودر دفترقومندان سرحدي ميدان هوايي مزار شريف باچاي وکيک ونوشيدني هاي سرد پذيرايي شديم. 

بعد از ماهها فاصله ودلگيري،اولين بار بود که استادرباني با مهرباني به من لبخند مي زدودستهايم را درميان دستهاي مهربانش مي فشرد واز اينکه با هم همسفر هستيم،اظهارخوشي مي کرد.ظاهراٌطياره آريانا دچارعارضه شده بود وچندين ساعت طول مي کشيد تا عارضه رفع گردد.به همين خاطر،والي بلخ، استاد وهمراهان را به شهردعوت کرد،نان چاشت را به ميزباني وي صرف کرديم وساعت ها گپ وگفت وسخن وتحليل وبيشتر جنجال آقاي سباون با عطا محمد نور که چرا حزب اسلامي رابه نا امني هاي مزارمتهم ساخته است... 

 سرانجام پرواز به خوبي وخوشي انجام شد.در کانفرانس بيداري اسلامي، استادشهيد رباني درخشش بر جسته اي داشت.علاوه بر استقبال گرم مقامات ايراني و احترام بسياري از شخصيتهاي بر جسته ي جهان اسلام ،هلباوي از رهبران اخوان المسلمين مصردر سخنراني خود گفت: يکي ازمهمترين چانسهاي من در اين کنفرانس،ديدار شخصيت فرزانه ومجاهد،برادرم استاد برهاني الدين رباني بوده است،ستايش وي ازاستاد شهيد در برابرچشم صدها تن عالم ودانشمند ونخبه ي جهان اسلام،نمايندگان طالبان را که در اين کنفرانس حضور داشتند،شگفت زده کرد.

در ختم اولين روز کنفرانس، يک کارمند سفارت افغانستان به نام عبدالله انصاري خودش رابه من رساندونفس زنان خواهش کردکه به استاد رباني بگويم معصوم ستانکزي منشي شوراي عالي صلح چندين بار از کابل تلفن کرده وکار مهمي به استاد رباني دارد،همان زمان در ذهنم خطور کرد که احتمالا کدام طالبي در خواست گفتگو دارد.

شب،هنگام نان شام به استاد شهيد رباني موضوع را يادآوري کردم ، فرمودند:بلي باوي تماس داشتم و صحبت کردم...

بعد ازختم کنفرانس ، روز دوشنبه ،استاد رباني به قصد عزيمت به وطن از طريق دبي به راه افتادند،ستانکزي همچنان پشت سرهم تلفن ميکرد و از استاد ميخواست که هرچه عاجلتر برگردد.

هنگام خداحافظي،يکبار ديگراستاد رباني دستهاي مرا به گرمي ميان دستهاي مهربانش فشردوبا لبخند شيريني که تمام پهناي صورتش را فرا گرفته بود فرمود:نمي خواهي با ما بيايي؟ گفتم چند روزي به خاطر ديدار اقوام مي مانم.بعدفرمود: حتما در کابل باهم مي بينيم وصحبت مي کنيم وبا اين سخن به سرعت به طرف خارج از هتل قدم برداشت وبه من اجازه ي حتي مشايعت خود راهم نداد واين آخرين ديداربود.


+ نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت توسط سانچارکی |

بی باوری یا بیگانگی حکومت با فرهنگ و ارزش های جهاد و مقاومت

   هفته ی شهید و روز قهرمان ملی افغانستان امسال نیز کم رنگ بود و بی رغبتی و کم اعتنایی حکومت به ارزش های ماندگار این هفته و اهمیت تاریخی فداکاری ها و قهرمانی های مجاهدان کشور را نشان می داد.

    برگزاری یک مراسم تشریفاتی دولتی آنهم با اعمال قیودات و سخت گیری ها در فضای امنیتی رعب آور با اجرای برنامه های کلیشه ای به هیچ وجه نمی تواند حق شهدا را اداء کند و یا شایسته ی قهرمان بزرگ  مانند احمدشاه مسعود باشد.

     حکومت و اعوان و انصاردم و دستگاه پوسیده و فاسدش امسال نیز مسعود را  در میان قاب شیشه ای زرهدار دور از دسترس مردم قرار دادند و از روی ادای تکلیف ، به اجبارو اکراه  چند بیانیه ی سطحی و بیمایه ایراد کردند. مسعود حماسه ای است که باید سرود و غزل واره ی خونین ملتی است که با یک دهان به پهنای فلک باید آواز کرد و از شعله ها و شراره های خشم مقدسش باید انگیزه ی جهاد و استقامت یافت نه اینکه او را در میان قاب تزیینی دم و دستگاه فاسد حکومت که حالا هیچ سنخیت  وتشابهی با آن ندارد اسیر و گرفتار ساخت.

    شهدای افغانستان طی سی سال اخیر که امروزها نیز خون های تازه بر زمین می ریزد و فرزندان این آب و خاک اعم از نیروهای پولیس، اردوی ملی و سربازان امنیت ملی و افراد بیگناه ملکی هرلحظه وهرساعت  بدست عوامل بیگانه به  شهادت می رسند، حق بیشتر و بزرگتری بر گردن دولت و ملت افغانستان دارند، تنها با یک نامگذاری بی مفهوم و اعطای یک نام و عنوان خشک و خالی  وتدویر یک مراسم میان تهی  نمی توان بر شهداء منت  گذاشت و حقشان را اداء کرد؛ امروز اگر جغرافیای این کشور و مرزها و حدود وثغور آن و استقلال و تمامیت ارضی افغانستان حفظ شده و خیلی ها بر چوکی های بلند قدرت نشسته اند وصاحب آلاف والوف شده اند ویا کسانی که فرصت ابراز نظر وبیان عقاید خود را یافته اند همه از برکت خون شهداء و فداکاری و قهرمانی فرزندان رشید افغانستان است، همانان که با شعله های جانشکار خشم و پایداری شان دیواره ی  شب دیر پای  دیجور را فرو ریختند و خون آفتاب را بر کرانه های وطن جاری ساختند.

    هفته ی شهید، هفته ی تجلیل از کارنامه های غرور آفرین مردان و جوانانی است که ترس ناشناس ونا تسلیم  در قلب سیاهی ها فرورفتند تا خورشید آزادی را فریاد کنند و آفتاب را به مطلع الشمس که روزگارانی در محاق ظلمات افتاده بود – باز آورند.

     هفته ی شهید، هفته ی زخم و خون و درد و فداکاری و ایثار و مقاومت و پایداری و عشق و انگیزه و اخلاص و آزادی است، از این همه ارزش و افتخار و حماسه باید تجلیل می شد و باید به یاد جانباختگان راه آزادی و استقلال وطن در خانه ی دلها و جان های تمام مردم افغانستان شمع ها و چلچراغ های بسیاری برافروخته می گردید  و خاطره ی جانبازی شهیدان و حماسه ی بزرگ مسعود عزیز گرامی داشته می شد . اما دیدیم که در تمام این هفته خیلی تازه از راه رسیدگان وبر خوان نشستگان  یادر برابر این هفته وروز شهید وفاجعه ی ملی افغانستان دم در کشیدند ویا فقط به یک مراسم کلیشه ای بی روح بسنده کردند و کاری که همشأن وهمطراز عظمت ایثار و جانبازیی شاهدان و آزادگان تاریخ افغانستان  باشد انجام ندادند.

       رسانه ها و نهادهای مدنی که آزادی کار و فعالیت خود را مدیون شهدای افغانستان هستند نیز به سیره وسیاق حکومت بر اساس ضرالمثل: / الناس علی دین ملوکهم / توجه اندکی به این هفته و مناسبت نامگذاری آن به نام هفته ی شهید و روز تاریخی وتراژیک و فاجعه بار مردم افغانستان  مبذول داشتند و  یا بی اعنتاء از کنار آن گذشتند.

     حکومت افغانستان از برگزاری مراسم مردمی احمد شاه مسعود که قرار بود بیش از بیست هزار نفر در آن اشتراک کنند جلوگیری کرد. قرار بود در این مراسم، شماری از شخصیت های بلندپایه ی سیاسی و علمی سخنرانی کنند، این مراسم به بهانه های واهی بهم خورد و حکومت اجازه برگزاری آن را صادر نکرد.

   به گفته احمد ولی مسعود رئیس بنیاد شهید احمد شاه مسعود ، تمام تمهیدات لازم برای برگزاری این مراسم فراهم گردیده بود،  محل برگزاری مراسم تعیین ورزرف شده  و حتی وجوه آن پرداخت و بیش از بیست هزار کارت دعوت نیز توزیع گردیده بود اما مقامات امنیتی حکومت که برخی شان ادعای همسنگری مسعود بزرگ را نیز دارند، با این بهانه که قادر به تأمین امنیت مراسم مذکور نیستند و مسئولیت حوادث احتمالی را بر دوش نمی گیرند بر لغو گردهم آئی بزرگ مسعود پای فشردند، متاسفانه آقای احمد ولی مسعود هم تسلیم این فشارها و بهانه تراشی ها شد . وگرنه ملت افغانستان و هزاران جوان عاشق مسعود نیازی به تأمین امنیت خود توسط دستگاه امنیتی حکومت ندارند و برای گردهم آئی های قانونی و مدنی و تجلیل از حماسه ی قهرمانی های فرزندان افغانستان و بویژه احمد شاه مسعود محتاج امر و نهی حکومت نیستند. اما ظاهراً وضعیت حساس و بحرانی کشور و بوی مشمئزکننده ی توطئه وو دسیسه که فضای ذهن و فکر جامعه را فراگرفته باعث حزم و احتیاط بیشتر شده و این گردهم آیی عظیم ملی را لغو کرده است اما یاران اصلی مسعود با توجه به وسعت جغرافیایی حضور شهیدان و نفوذ قهرمان ملی  در تمام دلها  وخانه های قلب وروح مردم افغانستان دهها مجلس و محفل را در گوشه و کنار کشور سازمان دادند و حتی در کشورهای بسیار دیگر نیز هزاران شمع به یاد شهدا و قهرمان ملی کشور روشن گردید.

دلیل ترس حکومت از برگزاری مراسم بزرگ مردمی

یکی از دلایل ترس حکومت از برگزاری این گونه مراسم ها ، حکومتی که پایه های متزلزل دارد، به حرکت درآمدن سیل خروشان نیروهای مردمی است که با شعار آزادی، عدالت و قانون به میدان می آمدند و فریاد اعتراض و انتقاد شان را مانند پتک آهنین بر فرق دستگاه فاسد  حکومت فرو می کوفتند و نارضایتی های همگانی ازفساد و قانون شکنی  و ضدیت دستگاه با ارزشهای مدنی وشهروندی  را با رساترین فریاد ها اعلان می کردند.

در این گردهم آئی بزرگ مردمی قرار بود سخنرانان با ذکر ویژگی های فکری، اخلاقی و مبارزاتی احمد شاه مسعود و تشریح اهداف  وبرنامه ونگاه روشن و بلند ملی وی بر ضعف و حقارت و کوته نظری و سبکسری رهبری حاکم انگشت گذارند و تلاش های دستگاه را برای متوقف کردن و بی اعتبار ساختن پروسه ی  سیاسی کشور افشاء نمایند.

     ترس دیگر حکومت از برگزاری گردهم آئی بزرگ مردمی ،  بازطرح اندیشه ها و ارزش های والای جهاد و مقاومت می تواند باشد که حکومت و چهره های از خود بیگانه ی آن متأسفانه بویی از این ارزش ها و فداکاری ها و انگزه های پاک و انسانی نبرده اند. این ارزش ها که از روح باورهای اعتقادی سرچشمه گرفته و با خون غرور و غیرت دینی متبلور و در اوج فداکاری ها و جانبازی های مجاهدان و سنگرنشینان مقاومت تجلی کرده است، سرمایه ی عزیز مردم افغانستان محسوب میشود و باید با  یادکرد خاطره ی شهدا و قهرمانی های فرزندان این ملت غناء و قوت بیشتر بیابند نه اینکه در بی بند و باری و فساد دستگاه کنونی و برخی کارگزاران بی باور آن گم تباه  و مهجور گردند.

    یکی از عوامل ناتوانی ما در مهار خشونت ها، تضعیف انگیزه های ملی و سست شدن باورهای اعتقادی نسبت به ارزش های جهاد و مقاومت است، نظام تعلیم و تربیه ی قوای  امنیتی ما ضعیف و بسته ی  معلوماتی و محتوای برنامه های آموزشی آنها  با خون اعتقادات دینی و تجارب غنی مبارزاتی مردم افغانستان عجین نگردیده است، جهاد و مقاومت افغانستان درسها و مایه های فراوانی برای آموختن دارد، حماسه ی مقاومت، شعله های خشم و صفیر فریاد سنگرنشینان هر کدام درس پایداری و پیام عزت و آزادگی اند. آیا در مراکز ومؤسسات تعلیمی و آکادمی های نظامی ما جایی برای آموختن از تجربه های جهاد و دانش شکل گرفته بر بستر مقاومت تاریخی افغانها وجود دارد؟ آیا افکار و اندیشه های نظامی و چریکی مسعود بعنوان غنی ترین تجربه های جنگ های گوریلایی مورد بحث و بررسی و آموزش قرار گرفته است؟ ...

    اگر کسی را قهرمان ملی می گوییم و لقب پرافتخار قهرمان را به او اعطاء کرده ایم، پس چرا حاضر نیستیم از سجایای اخلاقی، کمالات انسانی و ویژگی های منجصر به فرد او و یا از دانش ، تجربه ها و کارکردهایش  بیاموزیم و آن ها را بعنوان سرمایه ی ملی و تجربه های ی درس آموز به یک فرهنگ عمومی ، به یک مکتب  وراه بلند زندگی وعزت  تبدیل سازیم؟ ....

     مقاومت پنج ساله ی مسعود در بر ابر طالبان که تمام سازوبرگ نظامی و تسلیحاتی اردوی پاکستان و ابزارهای پیشرفته ی استخباراتی آن  را با خود داشتند، آنهم مقاومت با دست خالی و با کمترین امکانات و تسلیحات نظامی به تنهایی یک حماسه و یک شاهکار افتخارآمیز ملی به حساب می آید. این درس ها و تجربه ها می تواند برای نسل امروز و فردای کشور و بویژه نیروهای دفاعی و امنیتی ما بسیار نیروبخش و آموزنده باشد اما بینش وسیاست  حاکم  در کشور که خود را در این حماسه ها و افتخارات شریک نمی داند و از دستمایه های مبارزاتی مردم افغانستان علیه تروریزم بی بهره است، علاقه و شوقی نسبت به برجسته شدن ارزش های مقاومت ملی ندارد  و حتی مانع از طرح و ترویج این ارزش ها در فضاهای عمومی میشود.

ملت ها ، با فرهنگ، با تاریخ، با حماسه ها و پایمردی ها و با خاطرات تاریخی خود زنده اند، روح هویت ملی ما  را اعتقادات دینی و رشادت های تاریخی تشکیل میدهد،  افتخار ما به اجدادمان بدان خاطر است که آنان چونان صخره های مقاوم در برابر سیلاب های تجاوز ایستادند و پیشانی بلندشان را به مانند  تخته سنگی بزرگ در برابر نیزه های وحشی دشمن قراردادند  و بی هراس ونترس ، با شب و شب پرستان درآویختند تا خون آفتاب را بر سرزمین غازیان جاری سازند و آب و آیینه و روشنی را به  خانه ی دلهای ما ارمغان کنند. چیزی که در سیمای حماسه ی مسعود به اوج شکوه وعظمت بی مانند تجلی کرد.

یادشان زنده وراهشان پاینده باد!

 

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت توسط سانچارکی |

 

معنوی تسلیم شد

با اعلان اخیر کمسیون مستقل انتخابات که طی آن نه تن از نامزدان معترض برنده اعلان شدند ، دوسیه ی کشمکش های انتخاباتی علی الظاهر به مرحله ی نهایی رسیده بدون آنکه درزها وشکاف های ناشی از این اقدام از بین برود .
فضل احمد معنوی که در شش ماه گذشته به نماد مقاومت علیه فشار های حکومت برای ایجاد تغییر در ترکیب مجلس نمایندگان تبدیل شده بود ، سر انجام مانند تند یس یخ در آفتاب اوامر ارگ  ذوب شد و به ابزار بی خاصیت وگپ شنو حکومت تبدیل گردید.
ظاهرا قرار نبود که معنوی قهرمان شود ویک خاطره ی غروروشکوه از خود به یادگار گذارد ، همانگونه که صدای غیرت افغانی کرزی در برابر پاکستان به یک فکاهی خنده آور تبدیل شده است ، شعار " خواب است وخیال است وجنون " معنوی هم یک ضرب المثل مضحک می شود.
اگر چه تغییرات ایجاد شده چندان نظر گیر وقابل توجه نیست اما معنوی ودوستان ارگ نشینش ظاهرا کوشیدند تا با انتساب کاستی و اشتباه به کمسیون شکایات که حالا وجود ندارد به تبرئه کمسیون مستقل انتخابات بپردازند ویک راه خروج آبرو مندانه برای معنوی از مخمصه پیدا کنند
مسئله مهم این است که نفس تغییر در ترکیب کنونی یک عمل ناروا وغیر قانونی است چه اینکه یک نفر باشد یا بیشتر ونفس تسلیمی معنوی یک امر مذموم وناپسند است . انصراف معنوی از اصول قانونی که شعارش را می داد ، توجیه وی مبنی براینکه از روی اجبار چنین کرده است و قلبا راضی به آوردن تغییر نبوده است توجیه پذیر نیست و از بارگناه معنوی نمی کاهد ، اومی توانست با مقاومت ودفاع از جایگاه قانون به یک چهره ی ملی و قانونگرا تبدیل شود وجایگاه واقعا معنوی بلندی در افکار مردم افغانستان پیداکند اما ظاهرا وی لیاقت وچانس این بزرگی واحترام را نداشته است.
آقای معنوی یا تطمیع شده یا تهدید ویا هردو اما اقدام وی راه را برای قانون شکنی های بیشتر در کشور باز کرده ویک سنت غلط را در پروسه ی دموکراتیک کشور باب کرده  که هر گاه ارباب قدرت وروسای جمهور نتایج انتخابات ها را به نفع خود ندیدند با اعمال نفوذ ومداخله در نتایج مذکورتغییر وارد می کنند .

تردیدی نیست که اعلان اخیر کمسیون عملی شود یا نشود شکاف در مجلس نمایندگان را عمیق تر خواهد کرد وتنش ها وکشمکش در خانه ملت را مزمن وپیچیده خواهد ساخت
علاوه بر آن شصت ودونامزدی که منتظر ورود به مجلس نمایندگان درپناه حکم محکمه ی ویژه بودند اکثریت غالبشان اکنون احساس غبن وناکامی می کنند وفکر می کنند که وسیله ی بازی قدرت سیاسی شده اند واز شخصیت آنان ظرف شش ماه گذشته بعنوان وسیله ی زدن حریف وبه چالش کشاندن نهادهای اساسی دولت استفاده شده است . ممکن است اینان سر خورده از حکومت وخشمگین از کمسیون به صف نا رضیان بپیوندند ویا اینکه با وعده وعید های مالی وپست ومقام دیگر حکومت مدتی خاموش شوند اما هیچگاه تاثیرات ناراحت کننده ی این بازی از ذهن وضمیر شان بیرون نخواهد رفت.
کمسیون انتخابات وآقای معنوی مانند گذشته ثابت کردند که استقلال کمسیون وتصامیم مستقلانه ی هیئت رهبری آن بدون هدایت ودستورارگ نشینان خواب است وخیال است وجنون!

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت توسط سانچارکی |

شکاف میان کرزی وامریکا عمیق تر می شود

اخیرا سفیر ایالات متحده ی امریکا در افغانستان با تاکید گفته است که طالبان در کانفرانس بن دوم اشتراک نخواهند کرد، معنای این سخن آن است که اولا گفتگوها میان امریکا وطالبان یا اصلا صورت نگرفته ویا اگر صورت هم گرفته بی نتیجه بوده است ، ثانیا از نظر ایالات متحده ی امریکا طالبان همچنان یک گروه هراس افگن گره خورده با القاعده است که مدنیت جهانی غرب را تهدید می کند و هیچ نوع سازش ومصالحه را نمی پذیرد. اما چیزی که شگفت انگیز بود موقف معکوس ومتضاد حکومت افغانستان در این مورد بود ؛ روز گذشته شانزدهم اسد جانان موسی زی سخنگوی وزارت خارج اعلام کرد که طالبان می توانند در کانفرانس بن دوم شرکت کنند ! این تضاد وتناقض پرده از اختلافات درونی میان حکومت وجامعه بین المللی بر می دارد ونشان می دهدکه رییس جمهور کرزی با فاصله گیری هر روزه از جهان بیرون در دامن همسایه های بد اندیش بویژه پاکستان می افتد ومی کوشد با اتکا به حمایت های اینان موقیت و اقتدار شخصی وخاندانی خودرا تحکیم کند وراه را برای دوام قدرت خود باز نماید، امری که جامعه بین المللی به شدت با آن مخالف است چنانکه مردم افغانستان نیز علیه آن ایستاد خواهند شد خواست عمومی مردم افغانستان ودنیا این است که پروسه سیاسی موجود تقویت گردد وتداوم یابد، دموکراسی تمثیل گردد، قدرت گردشی باشد، نقش مردم در سازو کارهای سیاسی برجسته شود ومشارکت واقعی مردم در عرصه تعیین سرنوشت سیاسی شان تحقق یابد اما آقای کرزی ظاهرا به سنت تاریخی حکام افغانستان حاضر نیست به صورت مسالمت آمیز قدرت را ترک کند بلکه بدنبال راهکار های غیر قانونی تمدید قدرت خویش می گردد . تضاد مواضع امریکا وحکومت کرزی بر سرشرکت وعدم شکت طالبان در بن دوم ممکن است ریشه های عمیق تر داشته باشد ویک سر نخ آن به کشورهای دورتر نیز برسد،علاوه بر پاکستانی ها وبرخی شیوخ عرب ، انگلیسی ها هم طرفدار حضور طالبان در بن دوم هستند که بدین ترتیب ممکن است یک صف بندی تازه در این خصوص به وجود آید اوضاع کشور را از آنچه که هست پیچیده تر سازد. هدف قرار دادن هلی کوپتر قوای امریکایی از سوی طالبان که مرگ سی ویک امریکایی را درپی داشت یک باردیگر برای غرب وامریک ثابت کرد که طالبان آشتی ناپذیرند وهیچ فرصتی را برای ضربه زدن به امریکایی ها از دست نمی دهند وبه همین خاطر این حادثه نیز سبب سرسختی ومخالفت بیشتر امریکایی ها با اعطای نقش سیاسی به طالبان گردیده فشارهای نظامی علیه این گروه را تشدید خواهد کرد.

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت توسط سانچارکی |


  کرزی تا کجا پیش خواهد رفت؟

با تایید حکم دادگاه ویژه از جانب محکمه ی استیناف ، وضعیت در کشور حساس تروپیچیده تر شده است .

      از جانبی حکم محکمه باید تطبیق شود وکمیسیون مستقل انتخابات با سلب اعتبار نمایندگی شصت ودو نماینده ولسی جرگه به همین تعداد نماینده جدید را وارد پارلمان سازد واز جانب دیگر پارلمان ، کمیسیون مستقل انتخابات وجامعه بین المللی به شدت مخالف این حکم  اند وآن را نادرست وخلاف قانون اساسی می دانند .

     تردیدی نیست که تشکیل محکمه ی خاص ، به چالش کشاندن پارلمان است ودست کاری در نتایج آرای نمایندگان از جانب حامد کرزی ، اقدامی که به شدت سیاسی است ونه یک عمل ضروری حقوقی با هدف تامین عدالت  اینکه مثلا حقوق ضایع شده ی برخی نامزدها اعاده گردد . نتایج اعلان شده از طرف محکمه ی خاص چنان مسخره وخنده آور بود که هیچ کس باور نکرد این محکمه کار خود را درست وعادلانه انجام داد ه است ، معلومات پراکنده ی وجود دارد که نتایج مقلوب ودست کاری شده ی بررسی های محکمه ،  چندین بار توسط سران قدرت در ارگ ریاست جمهوری تغییر کرده وکوشیده شده است تا نوعی تفاهم وتوافق میان آنان در مورد لیست نهایی بوجود آید ، امری که به شدت دموکراسی ومشارکت مردمی را آسیب زده است .

         حالا علی رغم مقاومت کمیسیون مستقل انتخابات و پارلمان در برابر فشارهای حکومت ونهادهای حقوقی اش ، کرزی هنوزهم دست بردار نیست ومی خواهد گام های دیگری به پیش بگذارد ، اولین گام تلاش برای انجام یک توافق سیاسی است که از دیروز تشدید یافته و تلاش صورت گرفته تا با حصول قناعت برخی رهبران واعضای تیم همکار رییس جمهور حد اقل شماری از نامزدهایی را که توسط محکمه ی خاص برنده انتخابات اعلان شده اند وارد پارلمان کند ، امری که می تواند دروازه ی قانون شکنی را بیشتر بازکند که پیامد های آن می تواند گریبان کمیسیون وپارلمان را بگیرد وجنجال های تازه بیافریند .

        گام دیگر، وادار کردن رییس کمیسیون مستقل انتخابات به استعفاء یا دوسیه سازی ودستگیری وی ومعرفی یک فرد دیگر به جای معنوی که فیصله ی محکمه را تطبیق کند .

    گام سوم  به پیشنهاد لوی حارنوالی ، قطع معاشات وامتیازات شصت ودو وکیل ومعرفی آنان به حارنوالی است که می تواند یک فشار مضاعف بر پارلمان وارد کند .

   گام چهارم ، ایجاد اختلاف در میان اعضای مجلس نمایندگان وشکستن وحدت ائتلاف حمایت از قانون است که منجر به شکست مجلس نمایندگان وپیروزی حکومت خواهد شد .

     کرزی با برداشتن این گام ها می خواهد راه آغاز کرده را تا پیروزی ادامه دهد وهم مجلس نمایندگان وهم کمیسیون وهم جامعه بین المللی را وادار به تسلیم در برابر اراده ی خود کند ، اما اگر در این اقدامات موفق نشد کوشش خواهد کرد تا یک راه کم هزینه تر را انتخاب کند وقضیه را به نوعی فیصله کند اما با توجه به اینکه این موضوع اکنون به یک موضوع زورآزمایی و حیثیتی برای هردو طرف تبدیل شده ،  پیامد هرنوع راه حل می تواند برای هر یک از دوطرف سنگین وکمر شکن تمام شود .

         مجلس نمایندگان تهدید کرده که ادامه ی پافشاری کرزی برای تطبیق فیصله ی محکمه ی خاص می تواند به قربانی شدن خود وی بیانجامد اما کرزی نیز ظاهرا می کوشد با بحرانی تر ساختن اوضاع ، اگر هیچ کار دیگری انجام داده نتوانست وضعیت اضطراری در کشور اعلان کند ، امری که چندان آسان نیست. حداقل خواست کرزی این است که با درگیرساختن پارلمان به یک مسئله داخلی ، مجلس نمایندگان را از محور قوای ثلاثه خارج کند وبه دوام حکومت خود با وزرای سر پرست و دادگاه عالی غیر قانونی بپردازد ، موضوعی که نه افکار عامه ی مردم افغانستان ونه حامعه بین المللی آن را می پذیرد وممکن است ناگزیری هایی راسبب شود که برای رییس جمهور کشنده ومهلک باشد.

    بهرحال باید دید که رییس جمهور کرزی تا کجا پیش خواهد رفت وسر انجام به چه امر ی تن خواهد داد


 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت توسط سانچارکی |

رییس‏جمهور چه خوابی دیده است؟

تصامیم و اظهار نظرهای ضد و نقیض رییس‏جمهور در قبال مسایل ملی و نیز دوستان بین‏المللی افغانستان گاه شگفت‏ناک و گیج‏کننده به نظر می‏رسد. انتقادها علیه خارجی‏ها، اتهام دست داشتن آنان در تقلب‏های انتخاباتی، مخالفت با عملیات شبانه‏ی قوای بین‏المللی بر ضد هراس‏افگنان، انحلال شرکت‏‏های امنیتی خارجی و وضع تکس و مالیه بر شرکت‏های امریکایی و انداختن تمام مفاسد و مشکل‏ها به گردن بیرونی‏ها همه حیران‏کننده و غیر قابل فهم می‏نمایند.

رییس‏جمهوری که بخش عمده‏ی هزینه‏های دفاتر، کاخ و اداره‏هایش از سوی خارجی‏ها تامین می‏شود و بدون حمایت آنان قادر نیست حتا یک روز بر اریکه‏ی قدرت باقی بماند، چطور یک چنین موضع گیری‏های تند در برابر خارجی‏ها اتحاذ می‏کند؟

آیا رییس‏جمهور در واقع از روی درد و احساس عمیق ملی چنین سخنانی بر زبان می‏راند یا می‏کوشد از این طریق خلای مشروعیت سیاسی خود را پر کند و از خود، سیمای یک زعیم ملی شجاع را در اذهان  ترسیم نماید؟ یا این که وی به ضعف و ناگزیری خارجی‏ها در افغانستان پی برده و تلاش دارد با این فشارها و تهدیدها، امتیازهای بیش‏تری به دست آورد و قدرت شخصی خود را دوام و استحکام بخشد؟

به نظر می‏رسد برخی عقب‏نشینیها و کوتاه آمدن‏ها از سوی جوامع غربی، رییس‏جمهور را جرات بخشیده در انتقادها و یا تصامیم علیه خارجی‏ها گام‏های تازه‏یی بردارد و خلاف میل ایشان عمل کند و یا مساله‏ی دیگری است که اکنون به آن نمی‏پردازیم.

آخرین تصمیم رییس‏جمهور در عرصه‏ی داخلی به تعویق افگندن افتتاح پارلمان تازه است که بیش تر نهادهای ملی و بین‏المللی با آن موافقت ندارند.

 رییس‏جمهور در حالی که قول قطعی داده بود پارلمان را در سوم ماه دلو بازگشایی کند و تمام زمینه‏ها نیز فراهم شد؛ اما به یک‏باره در آستانه‏ی سفر به فدراتیف روسیه به درخواست دادگاه خاص عمل کرد و یک ماه دیگر گشایش پارلمان را به تاخیر افگند.

اکنون پرسش اساسی این است در تقابل و رویارویی قوای اساسی کشور چه رخ خواهد داد و اوضاع کشور به کدام سو انکشاف خواهد کرد؟ از یک سو دادگاه خاص و رییس‏جمهور نمی‏خواهند پارلمان جدید شکل بگیرد و خلای نهاد قانون‏گذاری در کشور پر شود و از جانب دیگر وکلای برنده تصمیم قاطع دارند در روز سوم دلو، پارلمان را افتتاح کنند. رییس‏جمهور به تمام اداره‏ها، قوای امنیتی و نهادهای مسوول برگزاری انتخابات توصیه کرده ظرف یک ماه آینده، یعنی تا سوم حوت از بذل هیچ گونه همکاری با دادگاه خاص دریغ نورزند و پس از روشن شدن سرنوشت شکایت‏های انتخاباتی، پارلمان افتتاح گردد، اما نهادهای برگزار کننده‏ی انتخابات، نتیجه‏ی انتخابات را معلوم شده می‏دانند و فهرست اعلام شده را، نهایی و ذی‏حق در وکالت مردم دانسته، هر نوع اقدام دیگر از طرف دادگاه عالی و رییس‏جمهور را خلاف قانون و غیر قابل توجیه می‏دانند.

 در حالی که رییس‏جمهور تمام نهادها و اداره‏ها را موظف به ممانعت از گشایش پارلمان تا یک ماه دیگر کرده است، وکلای به اصطلاح پیروز، طی نشست‏هایی در روزهای چهارشنبه و پنج‏شنبه هفته‏ی قبل ضمن تاکید بر غیر قانونی بودن دادگاه خاص، هیات اداری موقت پارلمان را برگزیده و کمیته‏هایی را برای مهیا سازی مقدمه‏های گشایش پارلمان در روز سوم دلو تشکیل دادند. این نمایندگان تاکید کرده‏اند هیچ چیزی تصمیم آنان را بر نمی‏گرداند. اگر نیروهای امنیتی مانع ورود وکلای پیروز به داخل پارلمان گردند، آنان مجلس را در جای دیگری افتتاح خواهند کرد.

حالا به نظر می‏رسد تقابل رییس‏جمهور با پارلمان جدید به اوج رسیده و بیم آن می‏رود این تقابل پیامد بحران‏آفرینی در کشور داشته باشد.

پرسش این است اگر وکلای موفق در تصمیم خود پابرجا باقی بمانند و پارلمان را در روز سوم دلو افتتاح کنند، برخورد رییس‏جمهور با آنان چگونه خواهد بود؟ آیا به انجام این کار رضایت خواهد داد و کار پارلمان طبق معمول پیش خواهد رفت یا این که با عصبانیت و الفاظ شدید آن را رد کرده و مانع از برگزاری نشست‏های شورا در ساختمان پارلمان خواهد گردید؟

شکی نیست اگر وکلای برنده در عزم خود راسخ باشند و مجالس شورا را یا در ساختمان آن و یا در خارج آن دایر نمایند، از  اعتبار و حیثیت رییس‏جمهور کاسته شده ، قدرت وی را به چالش خواهند کشید و او چاره‏یی جز تمکین و قبول اراده‏ی مردم افغانستان که در وجود نمایندگان جدید تجلی کرده، نخواهد داشت. چرا که در حال حاضر، هم اکثر مردم افغانستان و هم جامعه‏ی بین‏المللی از ضرورت پایان دادن به کشمکش‏ها و آغاز به کار پارلمان جدید حمایت می‏کنند و دوام وضع موجود را خطرناک و بحران‏آفرین می‏دانند. هیچ کسی راضی نیست در وضع شکننده‏ی کنونی که دشواری‏های گوناگونی ثبات و امنیت کشور را تهدید می‏کند، نهادهای قانونی یا معطل باشند و یا در تقابل با یکدیگر ضعیف و ناتوان گردند. اینک انتظار از رییس‏جمهور این است به خاطر مصلحت افغانستان و مردم از مخالفت با نهادهای قانونی و سنگ‏اندازی بر سر راه  روند سیاسی موجود کشور دست بردارد و اجازه دهد هر نهاد در چوکات صلاحیت‏های قانونی خود عمل کند.

خیلی‏ها می‏پرسند رییس‏جمهوری که هم‏زمان با دوستان بین‏المللی در می‏افتد و در مقابل آنان مواضع تند می‏گیرد و بار تمام ملامتی‏ها را به گردن ایشان می‏افگند و در عرصه‏ی داخلی نیز با هیچ نهاد قانونی، سیاسی و مدنی سر سازگاری نشان نمی‏دهد، و خود را با تمام نیروهای موثر داخلی و خارجی رویاروی و مواجه ساخته، چه نیتی در سر دارد و یا به عبارتی، چه خوابی دیده است؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت توسط سانچارکی |

داکترعبدالله عبدالله عازم امریکا شد

داکتر عبدالله عبدالله رهبر ایتلاف ملی تغییر وا مید به دعوت هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا رهسپار این کشور شد.

قرار است آقای عبدالله در مراسم یاد بود هالبروک فرستادهء خاص ایالات متحدهء آمریکا که به روز جمعه در واشنگتن برگذار می شود اشتراک نماید.

آقای ریچارد هالبروک فرستاده ء خاص امریکا در امور پاکستان وافغانستان که از وی بعنوان بلدوزر سیاست خارجی امریکا یاد می شد بر اثر سکته ی قلبی در گذشت.

دعوت از داکتر عبدالله عبدالله بحیث رهبر اپوزسیون نه تنها نشاندهنده ء جایگاه ونقش وی در تحولات حال وآینده کشور است بلکه دوری ونا امیدی غرب ودر راس ایالات متحده ء امریکا از رییس جمهور کرزی وتیم وی را نشان می دهد.

اخیرا در پی برگزاری انتخابات جنجالی وپر مناقشهء افغانستان ، حضور پر رنگ اپوزسیون در پارلمان آینده وتلاش جدیدی که برای از سرگیری فعا لیت های ایتلاف ملی بگونه ء وسیع تر وجدی تر آغاز شده  ، جایگاه ونقش اپوزسیون در تحولات آینده ء کشور را برجسته تر ساخته است، بادرک  چنین وضعیت وموقعیتی است که ایالات متحدهء امریکا برای اولین بار به گونه ء رسمی از داکتر عبدالله بعنوان رهبر اپوزسیون برای سفر به امریکا دعوت می کند.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت توسط سانچارکی |

کار انتخابات به کجا می انجامد؟

درحالی که محکمه ی خاص کار بررسی تخطی ها وجرایم انتخاباتی را آغاز کرده است ، پرسش هایی پیرامون قانونی یا غیر قانونی ،سیاسی یا غیر سیاسی ، بیطرفی یا جانبدار بودن آن در محافل سیاسی ورسانه ای کشور مطرح است، نمایندگان باصطلاح برنده، این محکمه را خلاف قانون اساسی ونتایج کار آن را غیر الزامی می دانند ودر مقابل، نمایندگان معترض چشم امید  به کار این محکمه دوخته وآن را درست  درچار چوب قانون اساسی ارزیابی می کنند، البته در قانون اساسی نامی از چنین محکمه ای برده نشده ومحاکم خاص تنها در سه مورد درقانون اساسی تجویز شده اما نمایندگان بازنده با این استدلال که انتخابات یک امر کلان ملی است وایجاب چنین محکمه ای را می کند آنرا قانونی می دانند

حالا پرسش اصلی این است که محکمه ی خاص ، قانونی یاغیر قانونی ، با انتخابات پر از جعل وتقلب چه خواهد کرد؟.آیا انتخابات را بی اعتبار وباطل اعلام می کند؟ یا شمار محدودی ازکاندیداهای برنده را به دلیل جعل وتزویرازلیست برندگان خارج می سازد؟ ویا اینکه امر به بازشماری صندوق ها در برخی حوزه های انتخاباتی می دهد؟ باطل اعلام کردن مجموع انتخابات کار ساده ای نیست وپیامد آن برای دموکراسی نوپا وپروسه ی جوان سیاسی افغانستان می تواند مهلک وخطرزا باشد اما اگر گروههای اقتدار گرا هدفشان از به چالش کشاندن انتخابات پایان دادن به پروسه سیاسی جدید وتحکیم قدرت فردی در کشور باشد بعید نیست که برای نیل به این خواسته هر نوع ریسکی را بپذیرند.

نزدیک ترین احتمال این است که پس از بررسی ها اعلام شود که شماری از نامزدها به دلیل خرید وفروش آرا ازلیست حذف

گردیده وافراد جدیدی ازهواداران حکومت شامل لیست شده اند. انتظار اینکه محکمه ی خاص با بیطرفی ، انصاف وشفافیت کار کند وحق را به حقدار برساند ساده لوحانه بنظر می آید، دست هایی که محکمه ی مزبور را ایجاد کرده اند پیشاپیش توقع شان را گوشزد کرده ، چارچوب وجهت کار آن را مشخص ساخته اند.

یکی دوشب پیش در مجلسی باحضور بزرگان ازجمله آقای قانونی وداکتر عبدالله وشمار دیگر از رهبران وکاندیداهای باصطلاح برنده وبازنده بحث محکمه ی خاص پیش آمد، شماری له وشماری علیه آن صحبت کردند ودر مورد جایگاه آن در قانون اساسی مشاجره شد، من عرض کردم مثالی می زنم:کمسیون انتخابات بدون دلیل موجه شماری ازسایت های رای گیری را بی اعتبار اعلام کرده است، بعنوان نمونه آرای خود من را در چندین سایت بی اعتبار اعلان کرده ودر مورد علت آن نوشته است که: بخاطر تقسیم آرا بین چند کاندید مشخص آرای این سایت ها بی اعتبار اعلان می شود....وقتی که ازآقای معنوی پرسان می کنیم که این چگونه تقسیم است که در این سایت ها حدود بیست کاندیدا آرای متفاوت گرفته اند وتنها رای های من بیشتر از دیگران است چون که مردم این مناطق بیشتر با من آشنا ومرتبط بوده اند وطبعا به من رای داده اند..آقای معنوی با بی اعتنایی فرمودند که به هر حال من این کار را کردم شما بروید به کمسیون شکایات عرض حال کنید، وقتی که به کمسیون شکایات می روید، آنها می فرمایند: در مورد آرایی که کمسیون انتخابات باطل اعلان کرده است  شکایت قبول نمی کنیم، حالا شما بزرگان بفرمایید که من یا هر کاندیدای دیگری که حقش ضایع شده و هر دوکمسیون پاسخگو نیستند ،به کدام مرجع دیگر داد خواهی کنند؟ چند ثانیه سکوت وبعد داکتر عبدالله می گوید شکی نیست که آقای معنوی به هوای خوشحال کردن رییس جمهور وبدست آوردن کرسی ستره محکمه یا لوی خارنوالی حق وناحق زیاد کرده اما ما باید تصویر را کلانتر ببینیم ومصلحت هارامد نظر بگیریم که این سخن به طبع یک کاندیدای معترض خوش نمی خورد وبحث طولانی در می گیرد.

.اما هرچه در نهایت صورت بگیرد وهرتصمیمی که توسط محکمه ی خاص اتخاذ گردد، انتخابات پارلمانی شکاف ها وشقاق های فراوانی ایجاد کرده که به زودی برطرف نخواهدشد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت توسط سانچارکی |

حکومت و چالش‏های درونی 

 

رسانه‏ها هفته‏ی گذشته از استعفا و سبک‏دوشی برخی مقام‏های حکومتی خبر دادند. گفته شد که وحید عمر؛ سخن‏گوی رییس جمهور استعفا کرده و داوود مرادیان؛ رییس دفتر مطالعه‏‏های استراتژیک وزارت خارجه سبک‏دوش شده است.

 

در مورد علت برکناری مرادیان گفته شد که وی در اظهار نظرهای خود به انتقاد از عمل‏كرد پاکستان می‏پرداخته و با روند مصالحه‏جویی حکومت با طالبان که گاه تا مرز قربانی شدن ارزش‏های دموکراتیک پیش می‏رود، مخالف بوده است، اما در خصوص علت استعفای وحید عمر در رسانه‏ها چیزی گفته نشده است.

 

از مدت‏ها پیش شایعه‏هایی مبنی بر استعفا یا برکناری برخی مقام‏های حکومتی در محافل سیاسی کشور وجود داشت و علت آن تغییر موضع حکومت نسبت به برخی متحدان غربی و یا خانه‏تکانی حکومت از عناصر و افراد وابسته به برخی قدرت‏های بیرونی ذکر می‏گردید.

 

افشاگری‏های «ویکی‏لیکس» نیز در این خصوص بی‏تاثیر نبوده است. شکایت یا خبرچینی بعضی مقام‏های بلند پایه‏ی حکومت از رییس جمهور و تاکید خبرچینان بر ضعف و بی‏کفایتی کرزی و دست داشتن افراد خانواده‏ی وی در قاچاق مواد مخدر و فساد اداری، یک فضای تنش‏آلود و پر از ظن و بدگمانی را در مناسبات رییس جمهور، اعضای کابینه و دست‏یارانش به وجود آورده است. چنان‏كه شایعه‏های دیگری نیز وجود دارد که به زودی شمار دیگری از این مقام‏ها یا وادار به استعفا می‏شوند و یا به پست‏های دیپلماتیک در خارج کشور مقرر می‏گردند.

 

برخی رسانه‏ها از برکناری احتمالی آقایان اسپنتا، داوودزی، زاخیل‏وال، فاروق وردک و شمار دیگری از مقام‏های دولتی از پست‏هایشان خبر داده‏اند و نیز گفته می‏شود جابه جایی‏های دیگری نیز در راه است که ممکن، ترکیب کابینه و اعضای رهبری اداری کشور را به میل برخی کشورها نزدیک‏تر ساخته و از برخی دیگر دورتر سازد.

 

واقعیت این است که حکومت هم اکنون با مشکل‏ها و فشارهای سنگینی روبه‏روست. از یک سو موضوع پارلمان و نارضایتی عمیق حکومت از ترکیب کنونی اعضای مجلس نمایندگان و تلاش برای تغییر فهرست نهایی و جابه‏جایی بعضی نامزدان در فهرست برندگان که البته کار آسانی نخواهد بود، از جانب دیگر، فشار جامعه‏ی بین‏المللی به حکومت برای آوردن تغییرها و اصلاح‏های اساسی در سطوح مختلف نظام اداری و از سویی هم توقع‏ها و انتظارهای بی‏پایان رهبران گروه‏های فشار و متنفذان از رییس‏جمهور برای اعطای امتیازهای بیش‏تر و قبول خواسته‏های افزون‏تر ایشان و از طرف دیگر فقدان هماهنگی و هم‏فکری میان اعضای حکومت و تضادها و تنش‏های موجود در روابط آنان، باعث شده سیستم در مجموع فلج و زمین‏گیر شود و سطح کارآمدی و موثریت نظام را بیش از گذشته كاهش دهد.

 

رویارویی رییس‏جمهور با ایالات متحده‏ی امریکا و انتقادهای تیز و گزنده از اجراآت خارجی‏ها در افغانستان باعث شده که برخی قدرت‏های غربی و همسایگان افغانستان به رییس‏جمهور نزدیک‏تر شوند و بر روند سیاست‏های منطقه‏یی و جهانی كشور اثر بگذارند. به نظر می‏رسد هر اندازه روابط امریکا و دولت افغانستان دچار تشنج شود، انگلیسی‏ها و پاکستانی‏ها از راه می‏رسند و اطراف رییس جمهور کرزی را حلقه می‏کنند و روند تصمیم گیری‏ها و سیاست‏های حکومت را به سمت دلخواه سوق می‏دهند.

 

تجرید اسپنتا به عنوان یک تکنوکرات غرب‏گرا و حذف مرادیان به عنوان یک منتقد سرسخت سیاست‏های پاکستان، نشان از افرایش نفوذ پاکستان در دستگاه رهبری افغانستان دارد. ممكن است در روزهای آینده افراد هم‏سو با سیاست‏های اسلام‏آباد و لندن در موقعیت‏های آنان تعیین شوند و شمار دیگری از سیاست‏مداران مرتبط با پاکستان و انگلستان، پست‏های مهم دولتی به دست آورند. برخی شایعه‏ها حكایت از بازگشت احتمالی حنیف اتمر به قدرت و نیز جاوید لودین؛ سخن‏گوی پیشین ریاست‏جمهوری در پست ریاست دفتر ارگ دارد، کسانی که گفته می‏شود به انگلیسی‏ها نزدیک‏تر هستند.

 

اما صرف نظر از علل و عوامل ریشه‏یی تغییرهای اداری و نقش کشورهای ذی‏نفوذ در جابه‏جایی مهره‏های طرف‏دار خود، آنچه طرد وحید عمر از پست سخن‏گویی حکومت را از سایر موارد متمایز می‏سازد، رقابت حلقه‏ها و عناصر نزدیک به رهبری ارگ با یکدیگر بر سر به دست گرفتن مجاری ارتباطی رییس‏جمهور با مردم و نمایندگان آن‏هاست.

 

وحید عمر به عنوان عامل فاروق وردک هیچ‏گاه مجال نیافت جای واقعی خود را در مجموعه‏ی یاران کاخ به دست آورد. داوود زی راه‏های ارتباطی وی را با منابع قدرت بست و از همه‏ی امکانات و صلاحیت‏هایش تجرید ساخت. حالا با آمدن تغییرهای دیگری در اداره‏های ریاست‏جمهوری قرار است داوود زی نیز به لحاظ ارتباط‏ها و زد و بندهای چند جانبه‏اش با کشورهای بیرونی، به ماموریت خارجی اعزام شود و جای وی را افراد و چهره‏های نزدیک به انگلیسی ها و پاکستانی‏ها پر کند.

 

تشویش نهایی این است اگر حکومت قادر به ایجاد تغییر در فهرست نهایی نامزدان انتخابات نشود، موقعیت‏های اصلی و کلیدی‏اش را در اختیار افراد یک طیف و گرایش خاص قرار دهد و به اصطلاح پله‏ی ترازوی قدرت را از جهت دیگر به سود خود سنگین نماید، امری که به احتمال زیاد بحران‏آفرین خواهد بود.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت توسط سانچارکی |

حزب اسلامی در پی چیست؟

ورود یک هیأت بلندپایه ی حزب اسلامی گلبدین حکمتیار به کابل و گفت و گوی آن با رییس جمهور کرزی و شماری از شخصیت های جهادی به منظور یافتن راهی برای سازش با نظام کنونی و یا پیوستن حزب اسلامی به روند موجود ، خبر اصلی رسانه ها درچند روز اخیر بود.

رویکرد سیاسی جدید حزب اسلامی با تبصره هایی همراه شد، برخی آن را ا قدامی فرصت طلبانه با هدف پر کردن جای خالی طالبان پس از پاره شدن زنجیره ی ارتباطی این گروه با حکومت در پی دستگیری ملا برادر و ملا کبیر و شمار دیگر از مقامات بلند پایه طالبان می دانند که پرو ژه مصالحه ی کرزی با این گروه را مختل کرده است، آقای حکمتیار با درک درماندگی و سردرگمی رییس جمهور می کوشد خود را به جای ملا عمر به وی عرضه کند و به مصالحه ی او معنا و مفهوم بخشد.

شمار دیگر نوشته اند که حکمتیار و اعضای بلندپایه ی حزب اسلامی ، از دستگیری های گسترده ی مقامات بلندپایه طالبان هراسان شده و نسبت به شناسایی محل اختفای خود ودستگیری و محاکمه توسط آمریکایی ها ترسیده و در تلاش یافتن راهی برای سازش و نجات خود از مهلکه هستند، چرا که نفوذ امنیتی ایالات متحده در درون ساختارهای اطلاعاتی - امنیتی پاکستان ، موقعیت گروهها و عناصر مرتبط با سازمان استخباراتی اردوی پاکستان را دشوار و خطرناک و با ریسک بالا همراه ساخته است.

بعضی ها هم گفته اند که شامه ی تیز حکمتیار بوی پول های کلان را استشمام کرده است، وی می خواهد که صندوق وجهی اختصاص یافته در کنفرانس لندن برای جذب مخالفان  ، در بست ، در اختیار او قرار گیرد و این پول ها برای نفرات و افراد حزب اسلامی ، هم زمینه ی حضور در ساختار های دولتی و هم دستیابی به خانه و زمین گردد! چنان که روزنامه ی هشت صبح ، چهارشنبه - چهارم حمل - در تیتر اول با عنوان «حزب اسلامی به صلح می اندیشد یا به صندوق اعانه ها» با اشاره به تلاش حزب اسلامی برای حضور در دولت می افزاید: «این حضور چند دستاورد برای این حزب می تواند به همراه داشته باشد، نخست این که تمام پول هایی که در کنفرانس لندن برای کمک به مصالحه به تصویب رسید، به حساب این حزب واریز خواهد شد، حزب اسلامی با توافق با حکومت افغانستان در ساختار حکومت نقش پر رنگ پیدا خواهد کرد و در انتخابات پارلمانی آینده مانور بیشتری برای تصاحب کرسی های پارلمان راه اندازی خواهد کرد.»

البته تبصره ها و فرضیه های دیگری هم مطرح شده ، از قبیل عمل کردن حکمتیار و حزب اسلامی به دستور پاکستان و صحنه گردانی مذاکره ی حزب اسلامی و حکومت توسط آی اس آی و امثال آن که فعلاً کنار می گذاریم و می پردازیم به عوامل احتمالی تلاش حکمتیار برای سازش با حکومت، این عوامل یا زمینه ها به گونه ی ذیل قابل شمارش و تذکراند:

1-    اولین عامل به ذات شخصیت بازیگر، چند پهلو و غیر قابل پیش بینی آقای حکمتیار بر می گردد که همواره ابتکبارات سیاسی غیر مترقبه و پر تناقض داشته است.

به یاد بیاوریم که او باحکومت مجاهدین  به رهبری استاد ربانی به این خاطر جنگید که احمد شاه مسعود به ملیشه ها به رهبری دوستم، مجال تنفس و زیست در کابل داده است و یا اینکه حکومت با بقایای رژیم کمونیستی همدست شده است، بعداً آقای حکمتیار با جنرال دوستم در چهار آسیاب پیمان سیاسی بست و شورای هماهنگی را ایجاد کرد و با مسعود جنگید، بعداز مدتی او به شورای هماهنگی پشت کرد و به دولت استاد ربانی در آمد و جایگاه مناسبی در ساختار حکومت او به دست آورد و مابقی قضایا...

2-    حزب اسلامی به رهبری حکمتیار، موقعیت ضعیف و نابود شونده ای دارد، ناسازگاری با طالبان که منجر به انزوای حزب اسلامی از سوی این گروه و رویارویی نظامی آندو شده است، وضعیت خطرناکی را برای حکمتیار به وجود آورده، از یک سو فشار و تهدید طالبان و از سوی دیگر، نگاه تیز نیروهای ائتلاف که هر لحظه ممکن است پایگاه های اندک این حزب و به ویژه محل اختفای رهبران آن را شناسایی و نابود کند و آقای حکمتیار و دستیارانشان را به سرنوشت محسود ها و یا ملابرادرها مبتلا نماید.

3-     حزب اسلامی به لحاظ دوگانگی و چندگانگی در تیوری و عمل، بازی های چندگانه و چندگونه داشته است، رهبری و اعضای آن در چندین شاخه و گروه تقسیم شده و هر کدام در داخل و خارج کشور ،  روابط و مناسبات پیچیده ای با ساخت های سیاسی، اطلاعاتی، امنیتی درون وبیرون کشور ایجاد کرده وامکان تداوم  و بقای سیاسی خود را زیادتر ساخته اند، افراد کلیدی این حزب که معجزآسا از زندان بگران رها شدند، با استقبال گرم مقامات کلیدی حکومت مواجه گردید ه بسیار اعزاز واکرام شدند.

در حالی که یکی از فرماندهان ارشد حزب اسلامی در نقش مشاور رییس جمهور، پروژه ی حل معضل کهنه کوچی ها در افغانستان را رهبری می کند، عضو ارشد دیگر این حزب در رأس یک جریان سیاسی مصالحه جو ،  نشست مالدیو را سازمان داد و پای خیلی از وکلا و نمایندگان برخی احزاب و تنظیم ها را در آن کشاند، بگذریم از این که اکنون مقامات ارشد حزب اسلامی چوکی های کلیدی در حکومت افغانستان دارند و احتمالاً با موفقیت مذاکره ی جاری، حکومت افغانستان کاملا حزب اسلامیزه خواهد شد و هدفی را که آقای حکمتیار از راه جنگ و از طریق راکت باران کابل و عملیات چریکی به دست آورده نتوانسته بود، از راه نفوذ در ساختار دولت و با شیوه های ماهرانه سیاسی به دست خواهد آورد.

برخی از کارشناسان با استقبال از هر گامی که درجهت مصالحه برداشته می شود، نسبت به تأثیرات این مصالحه بر ارزشهای مدرن سیاسی و حقوق اساسی شهروندان کشور ابراز نگرانی کرده اند، اینان گفته اند که مصالحه با کسانی که دیدگاههای تنگ آیدیالوژیک دارند، ممکن است سبب انسداد فضای سیاسی و سوق دادن کشور به سوی دیکتاتوری شود اما چند نکته را نباید از نظر دور داشت:

 اولاً این که حزب اسلامی با همه تقسیمات و بازی های چندگانه ای که در پیش گرفته ، در حدی نیست که با پیوستن کامل به حکومت، صلح و ثبات را به کشور ارمغان کند و ناآرامی ها را پایان بخشد ویا از نظر قوت فکر ومنطق بر روند فکری-سیاسی موجود تاثیر منفی فوق العاده بگذارد ، آقای حکمتیار بسیار خوب بلد است که بزرگنمایی کند و توان حزبش را برجسته و بلند نشان دهد اما هر کسی در این کشور می داند که حزب اسلامی با همه ی های وهویش ، فیصدی اندکی از مخالفت های مسلحانه علیه نظام را تشکیل می دهد، عمده ترین و اصلی ترین چالش نظام ، طالبان هستند که امروز به لحاظ گره خوردگی با القاعده و سازمان های استخباراتی منظقه و برخی حلقات پولدار و ثروتمند کشور های حاشیه ی خلیج فارس، به یک تهدید جدی ثبات نه تنها برای افغانستان بلکه برای کل منطقه تبدیل شده اند، اگر آقای حکمتیار و تمام دم و دستگاهش به حکومت بپیوندند باز هم اوضاع همان خواهد بود که اکنون هست وبعید است که بارسنگین مخالفت ها ی مسلحانه علیه نظام کاهش یابد..

نکته دیگر اینکه روند تغییر و دگرگونی در افغانستان بسیار قوی و نیرومند گردیده و این روند با ذات پویای زمان و زمانه و فلسفه حضور دنیا در افغانستان هماهنگ و همخوان است، اگر حکومت و یا هر عنصری بخواهد خلاف این روند عمل و یا اندیشه کند، با رو به زمین خواهد افتاد.

امروز تمام مردم افغانستان و همه ی جریان های سیاسی و مدنی کشور همانگونه که از مصالحه و آشتی و راه حل های انسانی و منطقی حمایت می کنند، حاضر نخواهند بود که این سازش ها وآشتی ها ، آزادی ، حقوق انسانی و حقوق شهروندی ایشان را به باد دهد و سبب رانده شدن حاکمیت به سوی فضای الزام آور آیدیالوژیکی پر از خفقان گردد، در این هشت سال اگر حکومت کاری برای کشور نکرده، زمان نقش مثبتی بازی کرد ه و فرصت های تحول در جامعه را مساعد ساخته است. نسلی که امروز به صحنه آمده، بعید است که به آسانی مرعوب زدوبند ها وتعاملات سوداگرانه ی شخصی ودرون قومی شود و میدان را به سود خود محوری ها وخودکامگی ها رها سازد.

با توجه به آنچه گفته شد، بخشی از دلایل وانگیزه های حزب اسلامی از رویکرد سیاسی جدید ونیز هدف این حزب از پیوستن به روند کنونی - نجات از تنگنای کنونی ودستیابی به پول وقدرت کمی روشن می شود اما اگر چنین هم باشد کسی با آن مخالف نیست ، مخالفت زمانی به وجود می آید که حزب اسلامی فراتر از قد وقواره ی خودش امتیاز بخواهد ، شرایط دشوار تعیین کند ونسبت به آزادی ها ی موجود وحقوق شهروندی افغانها خط ونشان بکشد وحد وحدود معین کندو یا حکومت وتیم حکومتی هوادار حکومت بخواهد امتیازات باد آورده ی فوق العاده برای آقای حکمتیار ببخشد ،  در این صورت است که احتمالا مشکلات تازه بروز خواهد کرد.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم فروردین 1389ساعت توسط سانچارکی |

بهار آمد خوش و خرم مبارک باد!

بهار به عنوان روزی نو، ریشه در عمق تاریخ دارد وتا همین اکنون پژوهش گران نتوانسته اند سر آغازی برای این روزخجسته ومیمون بیابند ونطفه ی آغازین شکلگیریی نوروز را با استدلال بیان کنند، حدس وگمانها فراوان است اما حقیقت چیزی است که هنوز در پرده ی ابهام باقی مانده ، همین قدامت ودیرینگی است که اهمیت وریشه دار بودن این آیین باستانی واین جشن فرخنده ی آریایی را نشان می دهد، نوروز سر آغاز بیداریی طبیعت وجشن رستن وشکفتن وسبزشدن است ، بیدل می گوید:

منتظران بهار ، بوی شکفتن رسید

مژده به گلها برید، یار به گلشن رسید

لمعه ی مهر ازل بر درودیوار تافت

جام تجلی بدست ، نور زایمن رسید

 علاوه بر این ،  نوروز راز ورمز ها ونشانه های دیگر نیز دارد ،این روز نماد تعادل است ، همانسان که گردش ایام ولیالی در نوروز به تعادل نزدیک می شود ، مزاج انسانی وخوی وخلق وی نیز باید رو به تعادل نهد ودربینش ونگاه انسان، در داوری، در واکنش وعملکرد وی نیزهماهنگی وتوازن پدید آید...

نوروز روز بیداری است، در این روز طبیعت می جنبد ، بیدار میشود ، خاک نفس می کشد ، نسیم ، پیغام پویایی وشکوفایی را در گوش باغ وراغ زمزمه می کند ، زمین سبز وزنده وزیبا می شود ،  تازگی وطراوت وزیبایی در همه جا برق می زند وشادی مانند گل وحشی درصحرا ، مست ومخموروسودا زده می خندد وپیرهن چاک می کند ، چنانکه خیام می گوید:

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است

در طرف چمن روی دل افروز خوش است

از دی که گذشت هرچه گویی خوش نیست

خوشباش وز دی مگو که امروز خوش است

نوروز روز داد ود هش و بخشش وجود وسخا نیز هست،در این روز آسمان سخاوت نشان می دهد ، پهنای سینه اش را به گستردگی نگاه خداوند بر روی زمین وزمینیان می گشاید  و روشنایی وآفتابش را بیدریغ به همه اطراف واکناف عالم هدیه می کند، نوروز روز پاکی وپاکیزگی وصفا ونظافت نیز هست ، همانگونه که نگاه آسمان پاک وشسته وشفاف است ، خانه وکاشانه ی ما نیز باید شسته وپاک باشد،خانه ها گردگیری و همه جا آب پاشی وجاروب زده شود ، درخشش وصفا وتازگی در همه جا به چشم آید ودرخت وگل وگیاه همراه با زندگی انسانها یکجا بشاش وپر طراوت گردد..

نوروز روزز شادی وسرور ومستی است،چراکه زندگی در این روز نو می شود،خون حیات در عروق خاک وگل وگیاه ودرخت به جریان می افتد، نشاط وتحرک وجنبش همه ذرات هستی  را به رقص وپای کوبی در می آورد ، شور آواز در گلوی خاک می دمد وغزل غزل ترانه وسرود برلب طبیعت سبز می شود...

نوروز روز دادگری است ،چنانکه جمشید در نوروز  به داد می نشست ، صلای عام می داد وبه بیعدالتی ها رسیدگی می کرد وچنانکه می گویند امام علی در این روز برتخت نشست ، غریوعدالت زمین وزدمان را پر کرد وخیلی ها که تاب عدالت علی را نداشتند، صفوف مخالفت آراستند ، علم های عداوت بر افراشتند وواقعات جانکاه پدید آوردند اما در نهایت پرچم داد ودهش وفره هی به اهتزاز در آمد ، پرده های سیاه پاره گردید وگاوفتنه بر ریگزارناکامی زانوزد وضجه کرد..

امروز اگر در بلخ، شهر مولا علی ودر همه مزارات نامدار افغانستان ، جهنده ها بر می افرازند وعلم ها به اهتزاز می کنند، به خاطرتجلیل از خاطره ی تاریخی عدالت علوی از یکسو وشهامت بی بدیل ابومسلم به خاطر زدن سربی عدالتی وتعصب قومی واهتزاز بیرق دادگری در جهان اسلام از سوی دیگر است .

نوروز روز نو،سخن نو وپیام نو است:

 فسانه گشت وکهن شد حدیث اسکند

 سخن نو آر که نورا حلاوتی است دگر

سال پار با همه روایت ها وحکایت های تلخ ودردناکش سپری شد وسال نو باید با رویکرد تازه وحدیث نو وروایت های شیرین آغاز شود، اما گو اینکه این کشور همواره خلاف طبیعت سیر کرده وگردش هاو چرخش های ایام در اینجا  باژگونه بوده است ، به رویکردها وحرف وحدیث ها ی تازه چندان امیدوار نمی توان بود اما می توان انتظار داشت که ملت ، اندکی بیشتر تکان بخورد ومطالبات اصلی اش را به عنوان یک پیام نو وسخن تازه  به میدان آورد .

.در نوروز ، چشم هارا باید درزلال آبیی عاطفه ها شست ، نگاهها رابا شبنم گلبرگ ها شفاف ساخت وبصیرت هارا تیز وصافی کرد وطوردیگر باید دید، یعنی درست وصحیح وبی پرده وعریان ..

نوروز روزشادی، سرور، لبخند ،خاطره، خوشخویی،نیکی ، نکویی ونیک حالی است:

امروز روز شادی وامسال سال گل

نیکوست حال ما که نکو باد حال گل

بهار طبیعت وجشن باستانی نوروز به همه ی دوستان مبارک باد!

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت توسط سانچارکی |

ىى

بیست وچهار حوت ، حماسه ی ماندگار

امروز مصادف بود با قیام تاریخی مردم هرات باستان در مقابل رژیم دست نشانده ی کابل که طی  آن بنا به روایت هایی ، حدود بیست وچهار هزار تن از هموطنان ما جان شیرین خودرا ازدست دادند وشمارفراوانی زخمی وناپید شدند.

طبق معمول سنوات گذشته ، امسال نیز احزاب وگروههای سیاسی ورهبران وشخصیت های جهادی با صدور بیانیه هایی ، یاد وخاطره ی شهدای این روز را گرامی داشتند و برضرورت تداوم راه وآرمان آنان تاکید کردند؛ رسمی که طی سی سال گذشته جاری بوده وبه یک امر معمول فرمالیته وخشک مبدل شده است ، البته ما هم، یعنی جبهه ی ملی که بیشترین نیروهای جهادی در آن گردهم آمده اند، بیانیه ای صادر کرده ، یاد جانباخته گان بیست وچهارحوت1357 هرات را گرامی داشتیم اما حقیقت امر این است که بعد از سی ویک سال از وقوع این حادثه، اوضاع درافغانستان اگربدتر نشده بهتر نشده است، درست است که مردم هرات در آن روز، با دیدن بیرق های سرخ وشعارهای الحادی وحضور مشاوران وفرماندهان بیگانه درکشورشان احساس کردند که دین وایمان وآزادی وارزشها وکرامت ملی وانسانی شان درمعرض خطر جدی قرار گرفته وفرهنگ وسنت های اسلامی شان زیرگام تجاوزوایلغارقرار گرفته ازبین می رود  وبا همین احساس و با درک وضعیت ناگوار ونا هنجار ، بصورت خودجوش وخود انگیخته دست به قیام زدند وبادست خالی به مصاف توپ وتانگ ومسلسل شتافته از پاره های جگرخود بیرق ها ی گلگون  برفرازشهر ودیار شان به اهتزاز در آوردند وبا این قیام مردمی بی نظیر، شکوهمند،غرور انگیزودرس آموز ، نه تنها نفرت ذاتی خود از بیگانه وکینه ی ازلی شان از چاکرمنشی ومزدور صفتی را به نمایش گذاشتند بلکه قدرت برتر ایمان در مصاف با ماشین نظامی  وجنگ افزارهای پیچیده ی جنگی رابه اثبات رسانیدند، طوری که آن روز، آرایش نظامی دشمن در برابر مشت های گره کرده ی مردم در هم ریخت وصفوف قوت های مسلح از برابر خشم غازیان متواری گردیده پا به فرار نهاد..

اما منظور من از نگارش این مقال وبیان این واقعیت تاریخی، شرح وتفصیل حماسه ی به یاد ماندنی مبارزان نترس دلیرشهادت طلب گمنام هرات نیست، بلک درد ناله هایی است که هنوزهم بعد ازسی ویک سال گلوی ملت را می فشارد وچشم انداز تیره ای است که همچنان افق ذهن وضمیر وزندگی این مردم راسیاه ویآس آلود ساخته است،گذشته از اوضاع ناهنجار ودرد آور کنونی، چیزی که بیش از همه آزار دهنده است بی اعتنایی مسئولان وزعمای کشور نسبت به افتخارات تاریخی ومناسبت های ملی است،سی ویک سال از حماسه ی مقاومت وقتل عام مردم به دست دولت نام نهاد کمونیستی می گذرد اما هنوز کسی نمی داندکه واقعا شمار شهدای آن روز چنان که گفته می شود بیست وچهار هزار تن بوده یا بیشر وکمتر؟ آیا کدام اقدامی برای شمارش واحصائیه وتهیه ی لیست شهدا وزخمی ها ودست گیر شدگان وامثال آن صورت گرفته ؟ البته که جواب منفی است، بگذریم ازبرنامه هایی که درزمینه ی معرفی ارزشهای جهاد ومقاومت، عناصر ومولفه های قیام های مردمی، تدوین آثار وایثارهای جانبازان راه آزادی ویا حتی نقد وتحلیل جهاد ومقاومت ودلایل وانگیزه های نا توانی و ناکامی مجاهدین در تاسیس نظام اسلامی  واستقرار یک نظام مردمی عادلانه وقابل قبول در کشورودهها وصدها مقوله ومعقوله ی دیگر که مغفول مانده است..

اگر دولت افغانستان مدعی است که ریشه در جهاد دارد وبه ارزشهای جهاد پای بند است ، بایددرراستای بازشناسی ، معرفی ، تقویه وغنا بخشی فرهنگ جهاد ومقاومت وتجلیل واقعی ازشهدا واشاعه ی فرهنگ ایثار ،مجاهدت واز خودگذری در کشور گام های اساسی بر دارد اما از اینکه این دولت هیج رغبتی در این زمینه از خود نشان نداده وحتی به بهانه ی یک حمله ی مسلحانه ی مشکوک به مراسم تجلیل از هشت ثوردر دو سال پیش ، مراسم گرامیداشت پیروزی جهاد را نیز لغو کرد، معلوم می شود که این دولت هیج تعلق خاطری به خانواده ی جهاد ندارد وافتخارات آن را از خودش نمی داند، حالا که هیچ امیدی به دولت نیست،وظیفه ی مردم، نهاد های جامعه ی مدنی، رسانه ها وبویژه رهبران جهاد ومقاومت ومجاهدین است که برای پاسداری از دست آوردهای مبارزا تی مردم  وغنامندی فرهنگ ایثار ووطندوستی وجان فشانی در راه ارزشهای ملی واسلامی وتلاش برای تقویت فرهنگ سازندگی ، آبادانی وشکوفایی کشورشان که به قیمت خون ها  وحماسه ها وفداکاریهای بی نظیرشهدای این سرزمین حفظ وحراست شده  ، دست به کار شوند وکوشش همطراز شان وشوکت مبارزان راه آزادی از خود نشان دهند، ملتی که نتواند از افتخارات تاریخی، ازثروت های معنوی واز خاطره های ماندگار مبارزان خود درس بگیرد، قهرمانان ملی خودرا بشنا سد وقدر نهد وراه آنان را باشناخت وآگاهی ادامه دهد،ملتی آگاه وفهیم وشایسته نیست، حال وآینده ی ما ، برگذشته بنا گردید ه، گذشته ای که بادرد وخون وجان فشانی  ومجاهدت ها ی فراوان  عجین وهمراه است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت توسط سانچارکی |

شهید مزاری....

 

مزاری، مظلومیتی پنهان در زیاده گویی ها و بدگویی ها

شهید عبدالعلی مزاری، رهبر فقید حزب وحدت اسلامی که با مرگی شکنجه آلود به دست طالبان جان باخت، شخصیت جهادی و از چهره های خبر ساز سال های نخست دهه ی هفتاد در افغانستان بود، درباره ی ویژگی های اخلاقی، افکار، اهداف، مواضع و مبارزات وی، طی سال های گذشته سخن های بسیاری گفته شده، تفسیرها و تحلیل های متفاوت و بعضاً متناقضی صورت گرفته و هر یک از دوستان و مخالفاش به گونه ای او را در آیینه ی افکار، نگاهها و ادراکات خود باز نموده اند؛ کسانی، از سرشیفتگی و دلدادگی و یا به منظور بهره جویی از نام و عنوان او تا مرز مبالغه و افراط پیش رفته و او را تا افق های بلند آرزوهای شان، هم ردیف اساطیر و افسانه ها و یا اسوه های دینی و مذهبی مطرح کرده اند. برخی هم از روی عناد و لجبازی از او چهره ای ناهنجار ترسیم کرده اند که منشا برخی از کژی ها و کاستی ها و پدیدارهای نا خوشایند در کشور بوده است؛ هر دو گروه بی گمان افراط یا تفریظ کرده از «صراط» واقع لغزیده اند و از داوری درست و منصفانه درباره او که خالی از حب و بغض های شخصی و گروهی باشد- باز مانده اند

زیاده گویان

شیفتگان مزاری، اگر چه از لحاظ ضعف و شدت علاقه و سطوح درک و نگرش طیف واحدی را تشکیل نمی دهند اما عموماً طی چند سال اخیر با ترتیب دادن همایش هایی عظیم در آستانه عشق و اخلاص و ارادت خود به مزاری زانو زده و یا با حماسه های مانده گار او به تغزل نشسته اند، بی آن که کدام کار جدی و مؤثری در راستای معرفی افکار و اخلاق و یا عملکرد او در سال های پس از پیروزی جهاد افغانستان انجام دهند، در خصوص شیوه های رفتاری و مواضع سیاسی مزاری و علل و ریشه های جنگ ها و تنش های سه ساله و راز و رمز نفوذ و محبوبیت او در بین پیروانش در غرب کابل و احساسات عظیمی که مردم در شهادت او چه در هزاره جات و چه در صفحات شمال و یا کشورهای خارج از افغانستان نشان دادند تا کنون هیچ اثری تحقیقی منتشر نشده است. نوشته ها و آثاری که اهل قلم افغانی در ارتباط با شخصیت شهید مزاری نوشته اند از حد خاطرات و ذکر حوادث فراتر نمی رود و کمتر تحلیلگر و اندیشه گری، زحمت تحلیل افکار و اعتقادات او و این که ریشه تفکر اعتقادی او از کدام سرچشمه ایدئولژیک آب می خورد و تبارز عینی این باورها در کار او چه اندازه بود را به خود هموار کرده است

بدگویان

مخالفان مزاری نیز با استناد به برخی تحلیل ها و شعارها، نه تنها اتهامات ناروا بر او زدند بلکه هر آن چه که نقطه مثبت تلقی می شد در وجود او انکار کردند؛ اینان مزاری را با عنوان صدایی مغشوش از پایگاه «قومیت» به جنون قدرت طلبی، بستر ساز فساد، بی بند و باری، لاقیدی، دیوانه سالاری و وندگیری و هزار رذیله دیگر متهم کردند

اما به راستی، مزاری چگونه کسی بود؟ طرز فکر، اندیشه، خلق و خوی و عملکرد او چگونه بود؟ اعمال و کردارش تا چه اندازه از باورهای مذهبی و یا گرایش ها نژادی نشات می گرفت؟ او چه انگاره های ذهنی، ایده آل های سیاسی، چه اهداف و آرزوهای ملی و اسلامی داشت؟... کارنامه مبارزاتی او در دوره جهاد و در دوره سه ساله غرب کابل تا چه اندازه پذیرفتنی و چه ایرادات اساسی بر آن وارد است؟... و سوالات بسیاری که می توان در این باره مطرح کرد، قصد این قلم پاسخ گویی به این پرسش ها و یا ادعای توانایی تحلیل دقیق و جامع شناسانه و آکادمیک ابعاد شخصیت علمی، جهادی و سیاسی مزاری نیست، تنها بر ضرورت طرح یک چنین اندیشه تاکید می کند و امید می برد که همسنگران فکری و اعتقادی مزاری برای بیرون آوردن سیمای او از غبار تحریفات و اتهامات و شناسایی درست و واقع بینانه او، به مردم و افکار عمومی، گام های جدی تری بردارند

نگاهی بر یک زندگی

مزاری در سال های نخست دهه ی پنچاه، پس از گذشتاندن دوره دو ساله عسکری و کسب تجربه های عینی مفید از ساخت سیاسی- اجتماعی کشور راهی عراق شد و در حوزه ی علمی کهن سال نجف اشرف به فراگیری علوم حوزوی پرداخت، او که پیشتر با درک محضر بلخی، بنیانگذار نهضت انقلابی در افغانستان از آتش افکار او اقباسی برگرفته بود، تبعیض حاکم بر کشور را بر نتافت و در لابه لای دروس  وگفتار اساتید، به دنبال چیزهایی گشت که نیاز زمانه او را پاسخ گوید، اندیشه سودایی او در جستجوی چراغی بود که: در یلدای زمانه، رد پای روشنایی و سپیده دم را به او نشان دهد. و این چراغ را سرانجام او در الهامات معنوی افکار و آموزه های کلامی امام خمینی «ره» باز یافت و حتی در یک مرحله، به حیث پیام رسان نهضت فکری او در ماموریتی پر خطر، وارد ایران گردید و با تحمل زندان و شکنجه، عهد خود را با نهضت جهانی اسلام به قیادت امام خمینی، استوار ساخت. مزاری طلبه، از این پس به عنوان طلبه ای مبارز، به میدان مبارزه سیاسی قدم گذاشت؛ با کودتای کمونیستی در کابل، موج دستگیری ها و سرکوب علماء و روشنفکران و شکل گیری نخستین نطفه های جهاد، او همراه با جهادگران دیگر در زادگاه خود، رو در روی رژیم کودتا ایستاد و از کوهسار پر غرور «چهارکنت» نعره جهاد اسلامی را در سراسر جهان سر داد؛ سال های 57 پیروزی جهاد اسلامی- (سقوط رژیم داکتر نجیب)- در چند فراز، شخصیت مزاری پله پله صعود کرد و اوج گرفت، یک فراز، ایجاد و تأسیس سازمان نصر بود که شخصیت سخت کوش و پر تلاش مزاری در جریان فعالیت این سازمان در میدان های جهاد و در متن مشکلات و مصایب مردم هر روز تحول می یافت و در حالی که اکثریت رهبران آن در خارج از کشور استحاله یافته و به امورات زندگی شخصی مستغرق گشته بودند، مزاری عملاً به نماد زنده ی رهبری این سازمان تبدیل گردید؛ تشکیل حزب وحدت اسلامی در اوج کشاکش های خسته کننده ی تنظیمی در هزاره جات، فرازی دیگر، از ابتکارات مزاری و نشانه ای از تحول شخصیت فکری و ملی او بود که علی رغم زمینه های تخاصم و تنافر قبلی، او باز در محور رهبری این حزب و به حیث موتور محرکه ی آن قرار گرفت، سومین فراز، نقش ابتکاری او در تشکیل ایتلاف شمال و ایجاد فضای اعتماد و برادری در بین مجاهدین و قوت های مسلح شمال کشور برای ساقط کردن داکتر نجیب بود؛ بعضی ها به این فراز از ابتکارات مزاری انتقاد کرده اند که او با کمونیست ها همدستی کرده است ولی اینان فراموش کرده اند که طرح صلح سازمان ملل به هدایت بنین سوان در همان زمان که اکثر رهبران مجاهدین آن را پذیرفته و امضاء کرده بودند، به خاطر دادن سهم مساوی به کمونیست ها در ترکیب سیاسی کشور، چیزی به مراتب بدتر از ابتکار مزاری بود!... فراز چهارم، تشکیل شورای جهادی جبل السراج بحیث یک نهاد بر آمده از متن پر جوش مقاومت های اسلامی و ملی در مقابل دولت ساخته و پرداخته ی پیشاور بود، پنجمین فراز، غرب کابل و تسخیر روح و قلب مردم، ششمین فراز ابتکار متهورانه ی تشکیل شورای هماهنگی، شکستن دیوار قطور بی اعتمادی و خصومت بین هزاره ها و پشتون ها و پشتون ها و ازبک ها، و وساطت بین حکمت یار، به حیث نماد تفکر تند روانه ی اخوانی و دوستم به عنوان بقیه السیف رژیم پیشین، دیدار آن دو در چهار آسیاب و عقد پیمانی نو در راستای اندیشه ی وحدت ملی برای مقابله با تمامیت خواهی اداره ی موجود، و سر انجام، هفتمین فراز، تصادم با نیروی عظمت خواه پر انتقام طالبان و معراج شهادت... پس می بینیم که مزاری از یک طلبه ی ساده، به طلبه ی مبارز، طلبه ی مجاهد، طلبه ی فرمانده، طلبه ی رییس، طلبه ی دبیر کل، طلبه ی رهبر و طلبه‏ای با داعیه ها و ابتکارات بزرگ سیاسی و ملی و سر انجام، طلبه ی شهید، گام به گام ارتقاء می یابد و متحول می شود، وقتی که سیر تکوین و تحول شخصیت مزاری و موضع گیری های اعتقادی و شعارهای اسلامی و انقلابی او را دقیقاً مورد بحث و بررسی قرار می دهیم به وضوح می بینیم که او در هیچ مقطعی، وجه طلبگی خود را نمی بازد، او وقتی که دبیر کل حزب الله لبنان را در آغوش می گیرد و با شیخ سعید شعبان رهبر توحید اسلامی، پیمان مودت می بندد و با علمای شعیه و سنی لبنان، عراق و بحرین و سوریه و الجزایر و سایر کشورهای اسلامی رابطه ی دوستی برقرار می کند و در برابر تهاجم متحدین به عراق موضع خشمگینانه می گیرد و در سنگری واحد با حکمتیار و سیاف و استاد ربانی و جماعت اسلامی پاکستان و روحانیون مبارز ایران و تمام نهضت جهانی اسلام هم صدا می گردد و در سخنان و مواضع و گفتارهای خود بر اسلام تکیه می کند و در شرایط صعب و دشوار غرب کابل و در زیر امواج مرمی ها و راکت های دشمن، «سمینار بررسی حقوق زن از دیدگاه اسلام، مراسم های عظیم تجلیل از شهداء و تجلیل از مناسبت های دینی و مذهبی» برگزار می کند و در بیان مواضع و اصول خواسته های خود، هیچ گاه حقوق قومی را بر حقوق مذهبی مقدم نمی دارد و نمونه های دیگر، همگی در واقع، عمق دلبستگی و تعهد او نسبت به ایمان مذهبی و عشق او به تفکر ناب علوی را نشان می دهند؛ همین وجه طلبگی و زبان شیعی است که بغض و کینه بسیاری از متعصبین جزم اندیش و یا بی دینان بد کیش را بر می انگیزد، و در نهایت او قربانی همین شعارهای آتشین مذهبی و مواضع استوار عقیدتی خود می گردد، غلبه ی همین وجه طلبگی است که او به دور از زبان چرب و نرم و پیچیده و منعطف و چند پهلوی دیپلماسی، قاطع و صریح و روشن سخن می گوید، آن چه را که دریافته و باور کرده به اجرای آن قیام می کند، مهم نیست که آن چه را که او دریافته و به آن عمل کرده خطا یا صواب بوده است، مهم این است که او مطابق عقیده ی خود عمل کرده و جانش را بر سر ایمانش گذاشته است؛ و به قول «رومن رولان»: «یک اندیشه ی صادقانه حتی زمانی که به خطا می رود، باز هم ارجناک است

.برچسپ"نژادگرایی وحتی " ناسیونالیزم قومی" به مزاری در هر دوتحلیل هواداران و مخالفان برچسبی ناروا و دور از شان علمی حوزوی و ساخت فکر اعتقادی اوست: چرا که با نظام اندیشگی «نسیونالیزم قومی» در افغانستان کسی این اندازه که با مزاری و تفکر مذهبی او در آویخت و ستیز کرد، بغض و کینه نداشت، همین دسته هایی که اکنون در مهدهای بیگانه وبه ویژه از سنگر پلان گذاران قتل مزاری شعارهای فاشیستی سر می دهند، دلیل آن است که این طرز اندیشه ساخته ی خود آن ها برای خشکاندن و آلودن چشمه های زلال و جوشان ایمان مذهبی در دل مردم افغانستان است. بناً به نظر می رسد، مزاری پیش از آن که یک «شئونیست» یا «ناسیونالیست» باشد یک بنیاد گرای رادیکا ل مذهبی و قبل از آن که یک قوم گرای افراطی باشد، یک اسلام گرای تند معتقد بود.

برخی از ویژگی های او

خصوصیت های فکری، اخلاقی و اجتماعی مزاری کم نبود اما تبارز عینی آن ها در چند صفت برجسته بود؛ فردی معتقد و مسلمان بود، به آرمان و تفکر ناب شیعی خود، دلبستگی عمیق داشت، و این دلدادگی در هر واژه و کلام و گفتار او موج می زد. به مردم خود، علاقه ی دلسوزانه داشت و به سرنوشت آن ها اندیشه می کرد؛ آدمی قاطع، یکدنده، سازش ناپذیر با پشتکار و تحرک کاری حیرت انگیز بود؛ در امور مالی و بیت المال سخت گیر و دقیق و محتاط بود و هرگز به ویروس مال اندوزی، باز کردن حساب های بانکی در خارج کشور، ذخیره از بهای خون مردم، تجمل و زنبارگی آلوده نشد. اندیشه ی سیاسی ملی فراقومی و فرا ملیتی داشت و در چندین ابتکار، تلاش ورزید تا راهکارهای تحقق وحدت ملی و تفاهم گروه های سیاسی بر ایجاد یک ساختار عادلانه که ضامن حقوق ملی، تحقق آزادی، استقلال، تمامیت ارضی و آرمان جهاد اسلامی باشد، را پیدا کند.

زندگی مزاری، زندگی سراسر حادثه، ماجرا، دگرگونی و پر از تلاطم های سیاسی و نظامی بود، و این تحولات و دگرگونی ها با ذات حادثه جو و شخصیت خطر ساز و دگرگون طلب او سازگار و مرتبط بود، او از کار و تلاش و تقلا خسته نمی شد، ریسک کننده و مخاطره جو بود، به کار خود، سخت باور داشت، مردم خود را دوست می داشت و بسیار هم عاشقانه، و این، برای یک کسی که داعیه ی دین دارد و آزادی مردم خود از بند ذلت و ستم و تحقیر و تبعیض را یک تکلیف اعتقادی می داند، صفت مذمومی نیست، مزاری، آرزویش آن بود که به مردم سیلی خورده، تحقیر شده و رنج دیده ی خود، شخصیت انسانی و غرور و کرامت ملی ببخشد، و آن ها را به حیث یک بخش مطمئن و با شخصیت در ساختار ملی جامعه ی افغانستان وارد نماید و این مردم، بیش از این به جرم زبان، مذهب، قوم، شکل، قیافه و شرایط محیطی سخت و سنگدلانه خود تحقیر نشوند و بلکه در ترکیب ملی جامعه افغانستان، جایگاهی مناسب و در خور شان دینی و افتخارات تاریخی خود پیدا کنند و فرصت بروز استعدادهای ذاتی و توانایی های باالقوه ی خود را در عرصه های گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به دست آورده و در رشد و انکشاف ملی سهم بگیرند... مزاری البته به همه ی مردم افغانستان خصوصاً محرومین و ستمدیدگان این کشور از هر قوم و نژادی که بودند، دل می سوزاند و برای آزادی و عزت پایدار همه افغان ها و تحقق وحدت ملی اندیشه ها و دغه دغه هایی داشت و راهکارهایی را هم تجربه کرد، ناکامی مزاری و تلاش های بشری او در عینیت یابی پروسه ی تحقق وحدت ملی از ارزش این تلاش ها نمی کاهد، و اصولاً جامعه ی افغانستان بلحاظ مشکل ساختاری خود بسیار اندیشه های ترقی خواهانه را به بن بست کشانده و داعیان بسیار را از پای در افکنده است

بناً با سر سختی نباید ادعا کرد که باب جنگ های تنظیمی در کابل را فقط مزاری باز کرد، خصومت های قومی و نژادی را تنها او دامن زد و عداوت های ریشه دار ملی را او پدید آورد، زیرا که این جنگ ها، ریشه های عمیق تر داشته و دارند، و دو دیگر این که قدرت مزاری در مهار این جنگ ها بسیار محدود بود و دست توطئه بسیار بلندتر از خواست و اراده ی او و سایر رهبران، گذشته از آن، دیدیم که با مرگ مزاری، جنگ های تنظیمی خاتمه نیافت، و حتی زمانی که حزب وحدت، به حیث یک طرف معادله از صحنه رقابت های گروهی حذف شد، جنگ ها، کماکان ادامه یافت، هنوز هم ادامه دارد و پایان خصومت های گروهی در افغانستان همچنان نا معلوم است..

مزاری را باید انتقاد کرد، نه تنها اندیشه، منظومه ی فکری و کارنامه های سیاسی و مبارزاتی او را در دوره ی جهاد، بلکه عملکرد او در دوره ی سه ساله ی غرب کابل، ناتوانی او در ایجاد یک ساختار تشکیلاتی قانونمند، تقسیم نکردن صلاحیت های کاری توسط او، میدان دادن به کادرهای نظامی فاقد اندیشه و نداشتن یک نیروی سیاسی پخته و کاردان در پهلوی خود، ناتوانی او بر کنترول و مواظبت قومندانان سر شوخ و جنجال آفرین، لحن تند و توفنده و غیر سیاسی او ، برخی اقدامات شتاب زده و نسنجیده ی دیگرش که مایه ی انشعاب حزب، صف بندی های درون قومی با پیامدهای فاجعه بار بعدی گردید و همه و همه را می توان نقد زد و نقطه نقطه کارهای مزاری را زیر ذره بین گذاشت، همان گونه که عملکرد همه ی رهبران را می توان نقد زد و سهم هر یک از آن ها را در آتشی که خواسته ونا خواسته بر خرمن هستی وطن افروخته اند روشن ساخت

اما این نقدها و سنجش ها باید عاری از حب و بغض ها، خوشایندها و بد آیندها و به دور از سلایق شخصی و گروهی بوده، بر معیارهای دقیق علمی و بر عقل و منطق و استدلال استوار باشد، طبیعی است که نقد و ارزیابی رهبران و کارنامه و کارکرد آن ها و باز نمودن نقاط ضعف و قوت کارشان، حس کنجکاوی و نگرش نسل جدید را برای درک صحیح تر حقایق و واقعیات گذشته و حال بر می انگیزد و زوایای پنهان و مغفول آن را روشن نموده، بر فربهی فرهنگ سیاسی جامعه ی ما می افزاید و ما را در تنظیم و انتخاب راهکارهای آینده کمک می کند

به هر حال و به رغم برخی اشکالات و کاستی ها، مزاری را باید از معدود شخصیت های جهادی با توانمندی ها و ویژگی های مثبت ارزیابی کرد که مهمترین خصایص ذاتی اش صداقت، شجاعت، جوانمردی و ایمان مذهبی بود، او در این ایمان «گداخت» و به عهدی که با خدا و مردم خود بسته بود وفا کرد و مرگ را برای اثبات حقانیت ایمانش داوطلبانه پذیرا شد، امروز که چهار سال از شهادت او می گذرد، چهره او مطلومانه تر ازپیش به نطر می آید،شخصیت دینی ومذهبی اواکنون بادوتیغه ی قیچی هواداران و مخالفان قطعه قطعه می گردد و میراث ماندگار جهادش که با خون اعتقادات دینی او عجین گردیده به دست خام اندیشان وبوالهوسان چند بر باد می رود، اینک این سوال بیشتر از گذشته بر ذهن و زبان می گردد که آیا:

خون مظلومیت او تا ابد جاری خواهد ماند؟

 

این نوشته در چهارمین سالگردشهادت مظلومانه ی ا ستاد عبدالعلی مزاری نوشته شده

ودر مجله ی امین به چاپ رسیده بود که اینک به بهانه ی سالگرد آن شهید

باز نشر شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت توسط سانچارکی |

امروز خیلی کار داشتم

پنجشنبه سیزدهم حوت،برنامه ها وقرار های زیادی دارم، رسانه ها دست بر دار نیستند  در خواست مصاحبه داده اند اما بلحاظ قرار های مهم ، ازاکثر آنها معذرت می خواهم،رفتن به دو- سه سیمینار وکانفرانس را هم  کنار می گذارم چراکه این گونه کانفراس ها که طی این سالها زیاد در کابل دایر گردیده اند ، همیشه باچند بیانیه ی ِ تشریفاتی ، سخنرانی های کلیشه ای ودر پایان غذا خوری مفصل وترک کانفرانس همراه بوده وبه میزان صرف انرژی وهزینه ی مادی اختصاص یافته مثمرثمر ومفید فایده نبوده است.

صبح اول سحر، روزنامه هارا مرور می کنم،جنگ وخشونت وحوادث تلخ انفجار وانتحار واقدامات محدودکننده ی رسانه ها از سوی حکومت وتغییرمسٍئله دارقانون انتخابات همچنان درصدر اخبار قرار دارند وطبق معمول ، صفحات گوناگون آنهارا رویداد ها،تبصره ها ودیدگاههای تلخ انتقادی پر کرده است،نقطه های روشن وامیدوارکننده در کارحکومت ویافعالیت های مفید در عرصه های مختلف حیات اجتماعی -اقتصادی کشور یا اصلا وجود ندارد ویا چنان اندک است که در لا  بلای حوادث وسخنان یاس آورگم گشته اند..

پس از آن، راهی خانه ی جناب قانونی می شوم وطبق قرار ، ساعت نه صبح به منزل ایشان می رسم ومی بینم که جنابشان زودتر ازمن آمده و در اتاق پذیرایی نشسته اند، با دیدن من خنده کنان چند قدم به پیشواز می آیند ومی گویند: سروقت تیارسی منتظرت بودم !

این دیدار وصحبت که حدود دوساعت طول می کشد، برای من بسیار مفید وروشنگر است ، رییس مجلس نمایندگان که همه روزه سروکارش با دهها شخصیت ملی وبین المللی است ،حرف وحدیث فراوانی دارد که شنیدنی اند، موضوعات زیادی در این نشست دونفره مطرح وموردبحث قرار می گیرد ونکات مفیدی از آن به دست می آید ، اقدامات نسنجیده ، خام وبعضا مغرصانه ی حکومت ، وضعیت کشور را پیچیده وپر چالش ساخته است،حالا چگونه می شود از این تنگنا گذشت وافغانستان بتواند از حداقل فرصت های باقی مانده ، استفاده ی درست وبه جا بکند ، نیاز هست شیوه های معقول ودور اندیشانه ای به کار گرفته شود..

آقای قانونی به اعتدال وحزم واحتیاط سیاسی شهرت دارد،او خیلی محتاط اما با منطق واندیشمند است وفراتر ازچارچوب های تنگ ویا احساسات جوشانی که اگر میدان بیابند ، همه چیز را می سوزانند،اندیشه وعمل می کند و هیچگاه مصلحت کلان ملی را از یاد نمی برد، قانون انتخابات وتغییرات مسئله دار وارد شده در آن،جرگه ی صلح عنعنوی کرزی،کانفرانس کابل، ایتلاف سیاسی وجبهه ی ملی از دیگر موضوعات مورد بحث است که بر رسی وحلاجی می شوند..

سر انجام با رسانه ها نیز صحبت می کنم، دوکلیب  با دوتلویزیون ، یکی درمورد اپوزسیون درافغانستان وعلل وعوامل نقش ضعیف وغیر موثر آن در تحولات سیاسی کشور است ؛ در این مورد افاضه این است که  اولا  فرهنگ سیاسی در کشور سطحی نازل دارد،ثانیا  خوی وخصلت خودکامگی چنان در تار وپود و ذهن وضمیر ما افغانها سرشته وعجین گردیده که هیچ انتقاد وطرح وپیشنهاد ی را از حریف ورقیب سیاسی نمی پذیریم وثالثا  قوانین موجود از جمله قانون احزاب سیاسی مانع از حضور احزاب در پرسه های دموکراتیک از جمله انتخابات ها گردیده وبالآخره ، تجربه نشان داد که ارباب قدرت کمترین اعتنایی به نطرات مخالف وطرحهای گرهگشای احزاب، نهادهای جامعه ی مدنی و رسانه ها نمی کنند بلکه حرفشان این است که شما مخالفین سیاسی وسازمانها ورسانه ها هرچه دلتان می خواهد بگویید ، دادبزنید وفریاد بکشید ، ما کار خودرا می کنیم، درر واقع به جای استفاده از این همه فرصت ها وزمینه های مساعد ملی وبین المللی به سود دولت سازی ، تقویه ی مولفه های ملی ، تحکیم وحدت وهمبستگی وتوسعه ی سیاسی- اقتصادی کشور، کار ویژه ی نامناسبی مکرر شونده ی همیشگی را انجام داده ،کار یا به عبارت بهتر خراب کاری خودشان را ادامه می دهند!

راه حل، دوام وتشدید مبارزه ی قانونمند واصولی،کوشش های فکری-فرهنگی روشنگر مستمر واعمال فشار بیشتر برحکومت برای پذیرش خواسته ها ومطالبات ملی وبازگرداندن ناگزیرانه ی قدرت به مردم است، راههای قانونی را باید با دقت وجدیت آزمود!

مورد دیگر، عملیات مارجه ودست آورد های آن است که می گویم تصرف یک ولسوالی توسط حدود بیست هزارنیروی نظامی با آخرین ساز وبرگ جنگی کار فوق العاده ای نیست، مهم این است که حکومت بتواند پیوند خود با مردم را عمیق ومستحکم بسازد تا نیازی به زمینگیر شدن این همه نیرو وتامین امنیت در پناه سرنیزه نباشد .

یک دیداربرنامه ریزی شده وجالب هم دارم که تجربه ای نو،لذت بخش وبیاد ماندنی است وهیچ ربطی به عالم سیاست واین حرف وحدیث ها ندارد!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت توسط سانچارکی |

رای زنی بارسانه ها

شب سه شنبه دهم حوت ، دکتور عبدالله ، دیدار ورای زنی دوستانه ای با شماری از گردانندگان رسانه ها داشت که بسیار سازند ه ومفید بود.

در این دیدار ، نخست ،  وی سفر خود به اروپارا تشریح کرد وشرحی از دیدار ها وگفت وگوهایش با مقامات اروپایی وبویژه مقامات عا لی رتبه ی فرانسوی را باز گفت واین سفر را بسیار مفید وپر ثمر - از لحاظ داشتن دستاورد های معنوی - خواند.

در آغاز ماه حوت ،  دکتور عبدالله و چهارتن ازوکلای مجلس نمایندگان ، به دعوت حزب سوسیال دموکرات فرانسه راهی این کشور گردید ودر کنفراس افغانستان سخنرانی کرد وضمن انجام مصاحبه های فراوان بارسانه های بین المللی ، سلسله دیدار هایی نیز با برخی ازمقامات غربی داشتند که در رسانه ها ی بیرونی انعکاس وسیع  یافت .

موضوع بحث رسانه ها با عبدالله ، اقدام رییس جمهور کرزی درایجاد تغییرات در قانون انتخابات وحذف اعضای خارجی کمسیون بررسی شکایت های انتخاباتی بود، عبدالله گفت مایه ی تاسف است که اصل موضوع که ضرورت تغییر در اعضای کمسیون باصطلاح مستقل انتخابات است ، مسکوت می ماند وهیچ توجه واقدامی برای برکناری وپیگرد کسانی که با آ بروی انتخابات کشور بازی کردند صورت نمی گیرد اما تنها نهادی که نقطه ی مثبت انتخابات بود ویک کمی به آن آبرو بخشید ، مورد حمله وتغییر قرار می گیرد، عبدالله افزود: ما مخالف افغانی شدن کمسیون شکایات انتخاباتی نیستیم اما صحبت بر سر مکانیزم گزینش اعضای آن است ، اگر رییس جمهورصلاحیت انحصاری در این زمینه داشته باشد، نمی توان امیدوار بود که افراد شایسته ، مستقل وبیطرف انتخاب شوند..

من  با ذکر ماجرای گفت وگویم با یکی از مقامات اتحادیه ی اروپا در رابطه با این موضوع  می گویم: معاون اتحادیه ی اروپا از من پرسید اگر رییس جمهور بخواهد به تنهایی اعضای کمسیون را انتخا ب کند ، چه روی خواهد داد؟ من گفتم آن زمان ، ما شا هد حضورپنج بارکزی در کمسیون شکایات انتخابات خواهیم بود، همگی خند ید ند چنانکه آن مقام خارجی نیز خندیده بود!

کمسیون شکایت های انتخاباتی با شیوه ی مناسب وحوصله مندی توانست به شکایت ها رسیدگی کند وحدود یک ونیم ملیون رای تقلبی رااز مجموع آرای ماخوزه جدا نماید که طبعا یک کار بزرگ بود وپرده ازافتضاح انتخاباتی برداشت.

رییس جمهور کرزی آن زمان تلاش زیادی کرد تا این افتضاح بر ملا نشود ، کمسیون شکایات راتحت فشار گذاشت تا دست از این بررسی بردارد وحتی آقای بارکزی عضوکمسیون را وادار کرد علیه آن موضع بگیرد واز مداخله ی خارجی ها سخن بگوید اما کمسیون زیر بار نرفت  ، تسلیم این شانتاژهای تبلغاتی نشد و سرانجام خشم رییس جمهور ترکید و به انتقام گیردست زد..

حکومتی ها یک جنگ روانی رندانه نیز به راه انداختند وآن تبلیغ به اصطلاح افغانیزه ساختن یا ملی ساختن نهادها وساختار ها ی مربوط به برگزاری انتخابات وطعن وتسخر کسانی بود که با این تغییرات مخالفند اما غافل از اینکه مردم افغانستان قبلا نیت آنهارا خوانده وبه راز این کارشان پی برده بودند ، بی توجهی وعدم اعتنا به ضرورت آوردن اصلاحات در کمسیون انتخابات ونشانه گیری کمسیون شکایات ، به وضوح نشان می دهد که حضرات تا چه اندازه از روحیه ی ملی وانگیزه ی شفافیت خواهی درپروسه های دموکراتیک بر خوردارند!

چند تن از روزنامه نگاران جنبه هایی حقوقی این تغییر وتعدیل را می شکافند ودر مورد صلاحیت های حقوقی رییس جمهور در این زمینه تردید می کنند وبالآخره قرار گذاشته می شود که یک تحقیق دقیق تر صورت گیرد وجنبه های مختلف آن کاملا بر رسی گردد، گفته می شود که فیفا یا بنیاد انتخابات عادلانه وآزاد نیز یک بررسی کارشناسانه انجام داده که خوب است این بر رسی هم مورد مطالعه قرار گیرد وپس از آن اعلان موضع شود.

یکی از  روزنامه نگاران درخصوص مسایل امنیتی مطالبی بیان می کند اما دیگری به خنده می گوید که مشکل  امنیتی را معاون سخنگوی حکومت تشخیص کرده وراز آن را یافته است ! می پرسند چگونه؟ پاسخ می دهد آقای سیامک هروی معاون سخنگوی حکومت در یک گفت وگوی تلویزیونی در مورد نا امنی ها گفته است که مشکل اصلی ما در زمینه ی امنیت نداشتن سگ است ، اگر چه ما یک کندک سگ داریم اما تعلیم وتربیه ی آنها ضعیف است!! یکی دیگر ازروزنامه نگاران این نحوه نگاه کردن به امنیت را" نگاه سگی امنیت" می نامد!

درمورد مصالحه ملی وگفت وگو با طالبان نیزبحث های جدی می شود ، قرار می گذاریم در رابطه با این موضوع هم یک طرح عاقلانه تهیه گردد ، تاکید بر این است که تیم کرزی به دنبال مصالحه وحل ریشه ای مشکلات موجود نیست بلکه آنها نیات دیگر وطرحهای خطرناک تری در سردارند که روند کنونی رابه چالش می کشد وباید با آن مقابله شود.

این بحث ها ، ساعت ها دوام می کند ونتایج مفیدی از آن بدست می آید وسر انجام نوبت به طعام وغذاهای لذیذ می رسد که بهتراست از توصیف آن صرف نطر کنم چرا که دوستان همواره به من اشکال می گیرند که توگاه ، بیشتر نوشته ها یت را به توصیف خوردنی ها ونوشیدنی ها  اختصاص می دهی ، همین اندازه اشاره می کنم که گوشت قاق وقابلی وسالاد وسوپ وسایر مخلفات پس از یک بحث خسته کننده مزه ای دیگردارد!..

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت توسط سانچارکی |

حملات

 

حملات خودکشانه وبیگناه کشانه

 حمله ی انتحاری به کابل وهدف گیری شهروندان هندی ، این پرسش را در اذهان برانگیخته که آیا جنگ جاری در افغانستان یک جنگ داخلی میان افغانها است یا جنگ میان برخی از کشورهای منطقه وبیرون از منطقه؟!

این بار سوم است که نمایندگی ها ، مراکز وشهروندان هندی در افغانستان آماج قرار می گیرند وشماری از شهروندان این کشور کشته می شوند ، حمله ی اخیر که در روز جمعه صورت گرفت ، دو مهمانخانه ی هندی راهدف قرار داد که شماری از داکتران ،مهندسان وکارگران تخنیکی هندوستان در آنها اقامت داشتند.بعضی از این داکتران در شفاخانه ی طفل ایندرا گاندی انجام وظیفه می کردند.

چند نکته دراین خصوص یادکردنی است:

همزمانی این حملات با آغاز مذاکرات هند وپاکستان معنا دار به نظر می رسد.

اگر هدف طالبان ، هندی ها در افغانستان است ، آیا آنان به منافع پاکستان خدمت می کنند یا کدام توجیه عقیدتی برای این کار خود دارند؟ مسول کشته وزخمی شدن دهها شهروند افغان که قربانی نیات ودسایس خارجی شده اندچه کس یاکسانی هستند  آیا ابزار این دسایس کسانی نیستند که مدعی اجرای شریعت اسلامی درکشور اند!

خسارت های ناشی از این حملات که عمدتا متوجه سکتور خصوصی گردیده وشهروندان زحمت کش ویا سرمایه گذاران داخلی را آسیب رسانده وآنان را نسبت به آینده ی سرمایه گذاری در کشور بدبین ونا امید ساخته است، سرسام آور است.

طی دیروز وامروز اکثر مقا مات دولتی ،گروههای سیاسی وشخصیت های صاحب نظر ، این حملات را انتقامجویی ورقابت سازمانهای استخباراتی کشور های منطقه بایکدیگر دانسته وبه شدت هشدار دادند که پیامد این رقابت ها وستیزه گری ها می تواند خطرناک باشد ، بهتر است که این کشورها واستخبارات آنها افغانستان را میدان کشمکش های سیاسی وتصفیه حساب های خود بایدیگر نسازند.

یکی از بزرگان می گفت وقتی بن لادن فتوای وجوب سرنگونی رژیم پرویز مشرف را صادر کرد به قبای علمای پاکستان برخورد و با عصبانیت واکنش نشان دادند که بهتر است آقای اسامه این فتوا رابه کشور خود صادر کند، پاکستان از خود عالم ومفتی دارد، یعنی علمای پاکستان حد اقل منافع ملی شان را تشخیص دادند ،وای به حال علمای ما که سالهاست بخاطر منافع بیگانه فتوای جنگ صا در می کنند.

حالا معلوم نیست که انجام دهندگان حملات انتحاری وکشندگان صدها وهزاران انسان بیگناه به چه قیمتی وبخاطر منافع چه کسانی دست به این اعمال ددمنشانه وسنگدلانه می زنند؟ آیا مبارزه باکفر – برفرض صحت – باید شهروندان مسلمان بیگناه را به قربانگاه گسیل دارد؟...

+ نوشته شده در شنبه هشتم اسفند 1388ساعت توسط سانچارکی |

تجلیل از

تجلیل از یک رویداد تاریخی


پیش از ظهر روز بیست وشش دلو در مراسم تقدیر از کارنامه های ادبی-هنری استاد رهنورد زریاب سپری شد اما بعد ظهر، گردهم آیی باشکوهی درهوتل انترکنتیننتال از سوی ایتلاف سیاسی به رهبری عبدالله عبدالله برگزار گردید.

این محفل اگرچه باشتاب بر گزار شد اما شکوهمند وخیره کننده بود، در یک جشم به هم زدن سالون بزرگ بال روم ومنازل بالایی آن از اشتراک کنندگان مملو گردید،مردم با یک شور وانگیزه ی قابل وصفی  در این محفل اشتراک کرده بودند که عمدتا شامل توده های مردم ،قشر مجاهدین ورزمندگان مقاومت می شدند...

شخصیت های طراز اول سیاسی مانند پروفیسور برهان الدین ربانی، محمد یونس قانونی ، دکتور عبدالله ، رهبران احزاب سیاسی، اعضای مجالس نمایندگان و مشران وشمارزیادی زنان وفعالان فرهنگی ورسانه ای نیز در این محفل حضور به هم رسانیده بودند، چند ساعتی از ابتکار این محفل وتصمیم گیری برای تدویر آن نمی گذشت ، چون دکتور عبدالله در سفر بود و به محض بازگشت از سفر و اطلاع از مناسبت بیست وشش دلو، قرار شد که تا دیر نشده از این روز تاریخی و ازاین خاطره ی ماندگار ملی تجلیل شود، اگرچه محافل بزرگی به همین مناسبت از سوی رهبران جهاد ومقاومت سازمان دهی شده بود اما عبدالله هم می خواست که از مناسبت مردمی وجهادی تجلیل کند.

حالا سالون پرشده وصد هانفرروی پا ایستاده اند اما هنوز، پرده های تبلیغاتی ولوحه های حاوی پیام ها و شعارهای سیا سی آویخته نشده ، گروهی عرق ریزان می کوشند این کار هارا انجام دهند، ساعت از دو گذشته ، رسانه ها شتاب دارند ، مجلس باید آغاز گردد وگرنه آن ها به برنا مه های خبری خود نمی رسند، هنوز ،  حتی آجندا وشمار سخنرانان معلوم نیست..

دکتور عبدالله به من می گوید:برنامه چگونه است؟ می گویم هر قسم که شما ترجیح می دهید، اگر یکی دوشخصیت صحبت کنند بهتر است چراکه فرصت کوتاه است ورسانه ها نیز نمی مانند ،  وبعد می افزایم : آیا استاد ربانی وقانونی صاحب هم قرار است صحبت کنند؟ می گوید: قانونی صاحب صحبت نمی کند اما استاد را خودت با ایشان صحبت کن ..

اکنون، پرده ی پشت جایگاه آویخته شده و این نوشته در آن به چشم می خورد: «بیست و ششم دلو مصادف است با سی و یکمین سالروز شکست ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی»

یکی از اعضای ایتلاف که میان من و داکتر عبدالله نشسته می خندد و می گوید: «از این نوشته هیچ چیز استنباط نمی شود، نه تجلیل، نه تکریم و نه تقبیح!» می گویم هدف این بوده که این روز ، یعنی بیست و شش دلو را باید به خاطر سپرد که مصادف است با خروج قشون سرخ از افغانستان ،.. همگی می خندند اما داکتر عبدالله می گوید، هر کاری که با عجله صورت بگیرد، کم و کاستی هایی دارد، نق و نوق هایی از پشت سر نیز به گوش می رسد که آن ها هم، به این به اصطلاح بی نظمی ، پرده های تبلیغاتی وشعارها انتقاد می کنند.

به استاد ربانی می گویم جناب استاد، آیا قصد سخنرانی دارید؟استاد می گوید: برنامه چطور است؟ می گویم وقت خیلی محدود است، اگر یک سخنران اصلی باشد، مناسب تر است، می گوید: درست است تنها دوکتور صحبت کند.»

به داکتر عبدالله می گویم، جناب استاد هم صرف نظر کردند، سخنران اصلی خودتان هستید، حالا جمیعت بیتاب تر شده و همگی خواهان آغاز مجلس هستند، داکتر عبدالله به من می گوید: پس از قرائت تلاوت آیات کلام الله مجید، خودت چند دقیقه به عنوان مقدمه و مناسبت محفل صحبت کن و بعداً من سخنرانی خواهم کرد.

پشت ستیژ قرار می گیرم و ضمن خوش آمدگویی به اشتراک کنندگان و سپاسگذاری از انگیزه ی قوی آنان برای تجلیل از حماسه ها و خاطره های مبارزاتی مردم افغانستان ، می افزایم: بیست و ششم دلو، سالروز خروج یا اخراج قشون سرخ از افغانستان و یک نقطه‏ی عطف در تاریخ مبارزات رهایی بخش ملت مسلمان ماست؛ در این روز، اردوی سرخ پس از ده سال حضور اشغالگرانه و قساوت ها و سنگدلی های وحشیانه، سرانجام در برابر خشم انقلابی مردم افغانستان به زانو در آمد و آن سیلاب مهیب و خوف انگیز در برخورد با صلابت صخره های مقاومت ملی افغان ها در هم شکست و چونان موج شکسته تا عمق خاک اتحاد جماهیر شوروی سابق واپس نشست و متلاشی شد.

پس از آن به ذکر نمونه هایی از اظهارات شخصیت های بین المللی در مورد عظمت جهاد افغانستان و پیامد مبارزات آزادیخواهانه ی ملت مجاهد افغان که سبب از هم پاشی آیدلوژی مارکسسیم و آزادی ملت های تحت قیومیت امپراطوری شوراها و به ویژه فروریزی دیوار آهنین برلین و آزادی ملت های دربند آسیای میانه شد پرداخته اضافه می کنم که جهاد اسلامی افغانستان به عنوان یک الگوی جذاب ، الهام بخش ملت های تحت ستم جهان گردید و خون غیرت و شهامت را در عروق ملت ها جاری ساخت و یک فصل تازه را در شکل بندی ساختار قدرت در جهان پدید آورد و به  همین خاطر هم بود که دست های دسیسه از هر سو به کار افتاد تا قامت این حماسه ی بزرگ را بشکنند و اعتبار و شهرت جهانی جهاد اسلامی را به خاک سیاه اندازند.

اگر این توطئه ها نمی بود امروز صاحب عزت و آبادی ملک و ملت خود می بودیم و بعد از سی و یکمین سال از خروج شوروی سابق از افغانستان، هنوز شاهد جنگ و نا امنی در کشور نمی بودیم و حالا چاره ی کار در این است که با حفظ روحیه و انگیزه ی جهاد و حفظ همبستگی و بیداری ملی برای بازگرداندن قدرت به ملت افغانستان و گرفتن تقدیر سیاسی کشور به دست خودمان ، مبارزه کنیم، مبارزه ی قانونمند در چوکات اصول و اساسات نظام سیاسی موجود ، چند بار جمعیت کف می زنند و در میان یکی از این کف زدن‏ها، داکتر عبدالله به ایراد سخن می پردازد.

رییس ائتلاف سیاسی تغییر وامید ، ضمن گرامیداشت یاد و خاطره ی مبارزان و مجاهدان راه آزادی می گوید که خوب به یاد  دارم که در چنین روزی، قومندان اعلای قوای اتحاد جماهیر شوروی سابق نزد قهرمان ملی شهید احمد شاه مسعود پیام فرستاد و از وی خواهش کرد که قطعات نظامی اردوی شوروی در حال خروج از افغانستان هستند و شما لطفاً از حمله و شبیخون و ضربه زدن به عقبه های ما خودداری کنید، اما شوروی ها خودشان از ارتکاب جنایات حتی در جریان خروج از افغانستان صرفه نکردند.

عبدالله می افزاید: شکست ارتش سرخ مفت به دست نیامد، بیش از یک ملیون شهید، دو ملیون معلول و پنج ملیون آواره در این راه تقدیم شد، ملت ا فغانستان رنج های زیادی را تحمل کرد اما حاضر نشد دست از جهاد و یا حمایت از مجاهدین بر دارد، وی با بیان نمونه های زیاد از مبارزه و فداکاری و جان نثاری مردم و مجاهدین می افزاید که پیروزی جهاد ، ثمره ی جانفشانی های همه ی مردم افغانستان است اما جای تأسف است که هنوز هم در گوشه های این کشور جنگ جریان دارد.

داکتر عبدالله آن زمان به اوضاع جاری کشور اشاره می کند و می گوید: تجربه ی سقوط حکومت دست نشانده ی شوروی در افغانستان نشان می دهد که هر حکومتی که پشتیبانی ملت را با خود نداشته باشد، قابل دوام نیست و امروز فاصله ی حکومت از مردم و فقدان مشروعیت ، وضعیت خاصی را در کشور به وجود آورده است.

وی ،  بر دوام مبارزات سیاسی تا تحقق همه ی وعده هایش به ملت افغانستان تاکید می کند و می گوید: مبارزات ما از اول ثور و جوزا آغاز نشد تا در سنبله پایان یابد، بلکه این مبارزه، قوی تر، سازمان یافته تر و گسترده تر خواهد شد و ما به همراه دوستان خود و اعضای ائتلاف و همه ی ملت افغانستان که از ما حمایت کرده و می کنند، به مبارزه ی قانونی خود ادامه خواهیم داد.

داکتر عبدالله می افزاید: کشور نیازبه اصلاحات اساسی و تغییر در همه سطوح دارد و گرفتن چند چوکی و مقام توسط این یا آن شخصیت و جریان سیاسی مشکل افغانستان را حل نمی کند.. او به اشتراک کنندگان قول می دهد که به زودی برنامه ی جدید مبارزاتی و تشکیل سیاسی بزرگ را اعلان خواهد کرد.

صحبت های عبدالله با تشویق و تأیید شرکت کنندگان بدرقه می شود و صدای شور و کف زدن های ممتد ، سالن را به لرزه در می آورد، در ختم محفل ، رهبران ایتلاف وجبهه ی ملی به زحمت از چنگ لطف و محبت و ابراز صمیمیت مجاهدان و شرکت کنندگان خود را خلاص می کنند و می روند.

این مردم چقدر مهربان وصمیمی اند و چه انتظارات به حق و زیادی از رهبران و شخصیت های خود دارند!.

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت توسط سانچارکی |

زریاب  ، تجلیل یک اندیشه

بیست و ششم دلو اگر چه محافل بسیاری به مناسبت تجلیل از بیست و یکمین سالروز خروج قشون سرخ از افغانستان در نقاط مختلف شهر کابل برگزار می شود، اما من ترجیح می دهم در محفل تقدیر از کارنامه های ادبی و هنری استاد رهنورد زریاب شرکت کنم.

این محفل به ابتکار اتحادیه ی ملی ژورنالیستان و بنیاد آموزشی نارون به ریاست سید حامد نوری در محل هوتل کابل شاهان برگزار گردیده و شمار زیادی شخصیت های علمی، فرهنگی، فعالان رسانه ای ، جوانان و محصلان در آن شرکت کرده اند. احمد ضیاء مسعود معاون پیشین ریاست جمهوری و برخی از مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ و اساتید پوهنتون کابل نیز در این مراسم حضور یافته اند.

محفل با تلاوت آیات کلام الله مجید آغاز می شود و اولین سخنران، احمد ضیاء مسعود است، وی با اشاره به شخصیت فرزانه و ادیب رهنورد زریاب ، از ایستادگی او در راه اهداف فرهنگی و پاسداری از اصالت زبان دری در افغانستان ستایش می کند و  اقدام نیک فرهنگیان برای گرامی داشت زریاب در زمان حیاتش را شایسته و ضروری می شمارد، اما بقیه سخنان آقای مسعود ، به بیان تعاریف فرهنگ و زبان ملی، حمله به حکومت و انتقاد از کارکردها و اجرائات تنگ نظرانه و متعصبانه ی حلقه ی حاکمه است که در تضاد با واقعیت های فرهنگی و ملی کشور قرار دارد. لحن مسعود در انتقاد از حکومت تیزتر می شود و فضای فرهنگی محفل ، حال و هوای سیاسی می گیرد، چنان ک تلویزیون ملی تاب نیآورد ه ، ما یک خود را می گیردو می رود و چند تن مقامات حکومتی، سر به زیر افگنده ، به سختی این سخنان و این حال و هوا را تاب می آورند.

نوبت سخن به حسین فخری، نویسنده و خاطره نگار برجسته ی کشور می رسد که یک نگاه تحلیلی بر کارکردهای ادبی و هنری استاد رهنورد زریاب می اندازد و با دسته بندی آثار وی از لحاظ فرم و ساختار و ویژگی های معنوی و بررسی محتوایی این آثار، زریاب را بر جسته ترین نویسنده ی کنونی کشور معرفی می کند که نثری پخته و سلیس اما فاخر و محکم دارد.

به همان میزان که سخنان احمد ضیا مسعود رنگ سیاسی به محفل داده بود، گفتار فخری رنگ و بوی فرهنگی ، هنری و معنوی به محفل می دهد و الحق یک بررسی جامع و کارشناسانه از آثارادبی و هنری زریاب ارائه می کند.

یکی دو نفر شعر می خوانند، یک لوح زیبا به نشانه ی تقدیر از زریاب ، توسط صدیق الله توحیدی مسئول دیده بان رسانه ها و سید حامد نوری به نمایندگی از اتحادیه ملی رونامه نگاران به استاد زریاب اهداء می گردد و صدای کف زدن و تشویق، محفل را به شور می آورد.

مجیب مهرداد، جوانی نورسته اما نابغه است، او  رمان" گلنار و آیینه "ی استاد رهنورد زریاب را بررسی و نقد می کند و ضمن بیان خلاصه ای از محتوای این رمان و مقایسه ی آن با بوف کورصادق هدایت، این رمان را شاهکارهنریی می داندکه به زندگی بانگاه مثبت نگریسته درحالیکه بوف کور، زندگی را سیاه و نفرت بار و محتوم به مرگ تلقی می کرد.

از من هم برای سخنرانی دعوت می شود اما نمی دانم در این محفل ادبی و هنری چه گپی برای گفتن می توانم داشته باشم؟ سخن را با سپاسگذاری از ابتکار کنندگان این محفل آغاز می کنم و می گویم که تجلیل از آدمی و انسان اگر چه ریشه در تاریخ دارد اما بهترین گرامی داشت از وی را خداوند کرده است آنجا که گفته، بنی آدم را گرامی داشتیم و او را بر دشت و دریا مسلط ساخته و بر بسیاری از آفریده های خود برتری بخشیدیم.

می گویم این انسان چیست که خداوند او را گرامی می دارد و پس از خلق او خودش برای آفرینش این شاهکار خلقت ، تبریک می گوید؟ انسان موجود شگفت ورازناکی که در درازای تاریخ ، عقل بشری از شناخت ابعاد وجودی او درمانده و هر کس از ظن خود یار او شده بدون آن که حقیقت ذاتی و گوهری انسان را دریافته باشد.

آن گاه به برخی از مکاتب فلسفی و انسان شناسی اشاره می کنم که هر یک تعریفی از حقیقت وجودی انسان ارائه کرده اما هیچ گاه یک اجماع و اتفاق نظر، روی یک تعریف واحد از انسان صورت نگرفته است، یکی انسان را حیوان ناطق، یکی شعور تکاملی ناشی از صیرورت حیات و ماده ، یکی موجود ناشناخته ، یکی موجود به کار برنده ی نماد و دیگری موجود ابزار ساز دانسته است، آندره ژید می گوید: انسان کسی است که احساس می کند، آلبرکامو می گوید، انسان کسی که طغیان می کند اما شاید عالی ترین توصیف را دکارت کرده باشد که می گوید، انسان همان کسی است که می اندیشد، چون می اندیشد، پس هست، درست آنچه که مولانا می گوید.

ای برادر تو همه اندیشه ای

مابقی خود استخوان و ریشه ای

و بعد می گویم، همین عنصر اندیشگی انسان است که شایسته ی تجلیل و کرامت است، هر اندازه که اندیشه ی انسانی شکوفاتر و به کمال و پختگی نزدیک تر ، ارزش و اعتبار انسانی اش نیز افزون تر و بزرگی اش برجسته تر می شود، انسان ها فراوانند، شهر را آدم پر کرده است اما آن عارف رند نکته دان بودکه هر چه می جست در میان این همه عالم و آدم ، انسانی نمی یافت.

دی شیخ با چراغ همی گشت گردشهر

کز دید و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود جسته ایم ما

گفت آن که یافت نمی شود آنم آرزوست

آن که یافت می نشود، همان انسان صاحب اندیشه ی والا و شعور فاخر است که اگر یافتیم، تعظیمش واجب است، فرشتگان و ملایک نیز به امر خداوند بر همین بعد روحانی و اندیشگی انسان سر تعظیم فرود آوردندو

 آنگاه می افزایم: به همان میزان که شناخت انسان و شناخت بعد اندیشگی انسان پیچیده و دشوار است، جلوه های تراویده از آیینه ی روح و احساس و تفکر او نیز مشکل است، چنان که مقوله ی فرهنگ به عنوان عالی ترین فراورده ی ذهن و روح انسان، مفهوم پیچیده و رازناک و عمیق دارد و به گفته ی دانمشندی، واژه ی فرهنگ مانند واژه ی تعریف ناپذیر عرفان که هر اندازه بخواهی به تعریف آن نزدیک شوی از آن دور می شوی، این واژه ها به قالب تعریف در می آیند.

و بعد می گویم تجلیل از استاد زریاب به خاطر برجستگی اندیشه و تفکر والا و هنر سترگ وی است که آثار و تالیفات ایشان و آنچه که در این محفل گفته شد، یک بعد شخصیت و یک بخش ابعاد وجودی ایشان را تشکیل می دهد، استاد زریاب یکی از یگانه های دوران ماست که قدرش نا شناخته ما نده است، چرا که ارزش سرمایه های فکری و معنوی را جامعه ای می داند که از فرهنگ والا و آگاهی های بیشتری برخوردار باشد، خیلی شخصیت های فرهنگی ما در این جامعه احساس تنهایی و غربت می کنند، کسی قدر کار و عرق ریزی روح و ارزش های هنریشان را نمی شناسد، یا کمتر می شناسد، مانند استاد زریاب که آدم می بیند در این قحطسالی فرهنگ و اندیشه و در این عوام زدگی تهوع آور و نظام ارزش های بازاری و مبتذل تا چه اندازه احساس تنهایی و درد می کند.

و بعد برخی از ویژگی های شخصیت زریاب را می شمارم و او را آدمی قاطع، استوار، پای بند اصول، صریح االلهجه و با اعتماد به نفس بالا که نشانه های پر بودن آدمی از درون است می دانم و اظهار آرزومندی می کنم که این محفل گام آغازین در راستای تجلیل از شخصیتهای علمی و فرهنگی افغانستان در زمان حیاتشان باشد.

محفل با سخنان جذاب وآموختی شفیقه حبیبی ، از نخستین گویندگان زن  وفعال حقوق زنان وتوزیع جوایز برای دانش آموخته گان رشته ی روزنامه نگاری وگویندگی خاتمه می یابد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت توسط سانچارکی |

صحنه های..

صحنه‏های دلخراش سالنگ

 جمعه شب بود که دفتر استاد برهان الدین ربانی تلفن کرد وگفت که صبح اول وقت طرف   دره ی ‏سالنگ می‏رویم. فاجعه ی سنگینی رخ داده است، حدود چهار صد نفر کشته و زخمی آن هم جان دادن زیر برف به گونه ی دردناک... تبصره‏ها در این خصوص، گونه گون و بازار شایعات گرم است اما رفتن به سالنگ و دیدن صحنه‏ها از نزدیک و گفت و گو با شاهدان عینی ، شاید بتواند درک روشن‏تر و تصویر درست تری از این فاجعه به دست دهد.

صبح ، خیلی زود به خانه ی استاد می‏رسم، شماری از رهبران جبه ی ملی و وکلای مجلس نمایندگان نیز حضور بهم رسانیده و کاروان آماده ی حرکت است. استاد ربانی، لباسی گرم پوشیده و دستمال چریکی ـ یادگار دوران جهاد را به گردن آویخته و از یادآوری صحنه‏های دلخراش حادثه ی سالنگ که همراهان نقل می‏کنند، ، متاثر است ، می‏گوید باید برویم و از نزدیک بررسی کنیم ، با خانواده‏های قربانیان نیز ابراز همدردی شود...

کاروان موترها به راه می‏افتد، بیش از ده موتر، سرک چهل و پنج متری میدان هوایی به طرف خیرخانه خلوت‏تر است و سرعت موترها از حد معمول بیشتر، یادم می‏آید که به یک دوست عزیزی که امروز عازم سفر هند است باید تلفن و برای او سفر خوش و خاطره انگیزی آرزو کنم اما هر چه زنگ می‏زنم گوشی را نمی گیرد. ناامیدانه به فکر می‏روم، شاید پرواز کرده ورفته ، تلفنش روشن نیست ، اما چرا گوشی زنگ می‏زند که ناگاه دوستم خودش تلفن می‏کند و با همان لهجه و لبخندهای شیرین می‏گوید که خسیس بازی در می‏آوری و میس کال می‏دهی! می‏گویم، میس کال چیست؟ حسابی زنگ زدم گوشی را نگرفتی... به هر حال ، با هم خداحافظی می‏کنیم و سفر خوشی برایش آرزو می‏کنم..

 حالا قطار موترها به پای کوتل رسیده اند و آسمان ، صاف و آفتاب طلایی رنگ بر صخره‏های کوهستان اطراف کوتل ، درخشش زیبا دارد و صبحگاهی روشن و معتدل بهاری را در ذهن تداعی می‏کند اما طبیعی است که من  در داخل موتر و هوای نسبتاً گرم داخل آن چنین تصوری دارم اما هوای بیرون علی رغم صافی و پاکی و آفتاب، سرد و گزنده است ، و این را وقتی شیشه ی موتر را پایین می‏کشم می‏فهمم ، باز هم تلفن زنگ می‏زند، این بار، تلویزیون طلوع است که درخواست مصاحبه می‏کند ، جریان سفر به سالنگ را یادآوری کرده معذرت می‏خواهم ، حالا در شمالی, عمارت‏های نوساز دو طرف سرک، کوههای سربلند و سفید پوش دور دست‏های هر دو سمت شمالی وجلگه های پربرف دیدنی و تماشایی اند، پهنه ی شمالی، باز و بازتر می‏شود ،گویی، بهار نرسیده، تاکستان‏ها ، درختزاران و دشت‏های این منطقه در حال نفس کشیدن وبیدا ر شدن هستند، آثار سبزی و زندگی آرام ـ آرام رخ می نماید، شمالی، طی این سال‏های پسین ، هر روز نفس تازه کرده و آثار سوختگی و قساوت و سنگدلی و تجاوز و تعدی طالبان را از سیمای راستین خود زدوده وشسته و قدری آراسته و شاداب به نظر می‏رسد.

تاک‏های انبوه پنجه در آسمان دارند و پایداری و حیات خود را علی رغم نامردی‏های سنگدلانه نشان می‏دهند، شمالی و در مجموع شمال نمی دانم چه رازی در این نهفته است که زنده و پر جوش و شاداب و سر مست به نظر می‏رسد و این مستی و شور و جنون را می‏توان در سیمای باشندگان این مناطق مشاهده کرد، گرم جوشی، معاشر ت ، مهمان نوازی و پرچانگی و از همه مهمتر، نترسی و خطر جویی در خون این مردم عجین است، فاجعه‏ای بزرگ همین چند روز پیش وفاجعه های بسیاری در گذشته ها رخ داده و شماری از باشندگان شمالی عزا دارند امادر میان این مردم ، زندگی و شادابی و سرزندگی جاری است، شور زندگی را بر افسردگی ، غم و ناامیدی ترجیح داده اند و آن چنان که متوجه زندگی اند، در فکر مرگ نیستند و نمی خواهند که اندیشه‏های دردآور ، کام اکنون و آینده ی شان را تلخ بسازد، وقتی از جریان مرگ اعضای فامیل خود  در زیر برف و سرما سخن می‏گویند ، مثل این است که شکوه قبول مرگ ناگزیرانه و شجاعت مردن در انتخاب چاره ناپذیر را چنان قهرمانانه به تصویر می‏کشند که آدم به حالشان غبطه می خورد ، می‏گویند، جوانانی را در یک موتر سواری زیر برف یافته اند که دست به گردن یکدیگر و هر کدام در تلاش و تقلای دادن گرما و زندگی به دیگری یخ بسته اند، دخترک کوچکی زیر اجساد نه تن پس از دو شبانه روز، زنده یافت شده که حاضر نبوده بدون مادر، آنجا را ترک کند، تنها زمانی راضی می‏شود عمق پرتگاه پر از برف را ترک کند که به دروغ به او می‏گویند مادرش را زنده نجات داده اند.

پسرکی پس از سه شبانه روز، درسرمای زیر چهل درجه ی سالنگ کنارسرک یافت می شود که می گوید: من تنها باقی مانده ی پنجاه و پنج سرنشین یک سرویس مسافربری هستم، وقتی که سرویس در عمق دره فرو غلتید و زیر برف‏ها  ناپدید شد، دروازه ی سرویس باز شد و من روی برف‏ها  افتیدم، کسی صدا زد که بیا داخل موتر، دویدم، داخل موتر کوچکی سوار شدم و دیگر نفهمیدم و اکنون شما را می‏بینم که مرا نجات می‏دهید، هرچه جستجو می‏کنند، موتری نمی بینند، خدایا، در این پیچ لغزان توفان زده وسرمای مرگبار، این پسرک چطور زنده مانده، سرت گیج می‏رود!...

کاروان موترها یک راست به داخل قصر ولایت پروان می‏رود و از سوی هیأت رهبری ولایت پروان مورد استقبال گرم قرار می‏گیرد، بصیر سالنگی، با همان روح پر جوش شمالی و خنده‏های لاینقطع ، از فداکاری‏ها و تلاش‏های خستگی ناپذیر خود و تیم همراهش برای نجات توفان زدگان سالنگ قصه ها می‏گوید و به زبان بی زبانی می‏فهماند که اگر من یک والیی نازک خطر ندیده ی از غرب آمده می‏بودم ، هرگز از داخل دفترم بیرون نمی آمدم، اما طاقت نیاوردم ، به محض شنیدن حادثه، به سالنگ شتافتم وازمیان برف وسرما وتوفان گذشتم، صحنه‏های وحشتناک و خوف انگیزی بود، برف با خشم می‏بارید و سرما شلاق می کشید و هیچ جا را نمی توانستی دید، ریسمانی به کمرهای یکدیگر بسته کردیم تا گم نشویم و یا در پرتگاهها نیافتیم، بیش از سی موتر ، زیر برف‏ها ناپدید شده بودند و من که از خستگی توان روی پای ایستادن نداشتم، تقلا کردم به کمک همکارانم ، دروازه ی موترها را باز ‏کردیم و سرنشینان آن ها را ، نیم زنده و بی هوش یا مرده ‏یافتیم ، در یک صحنه‏، شماری جوانان را دیدم در یک موتر مدهوش افتاده اند ،هرچه تقاضا کردم حرکت نکردند، زنده بودند اما تکان نمی خوردند، چند مشت جانانه به پشت و پهلویشان کوبیدم تا شوک وارد شود و خونشان به جریان بیافتد، در یک صحنه تعداد زیادی زنان و دختران جوان را دیدم روی یکدیگر نشسته و ضجه می‏کردند ، فریاد زدم که من بصیر سالنگی، والی پروان هستم و اکنون شما را نجات می‏دهم، شما همه خواهران و مادران من هستین و اگر دست‏ها و بازوهایتان را گرفته به درون موترهای پولیس می‏اندازیم، ما را ببخشید ، وی می‏گوید که این تلاش‏ها تا ساعت دوی بعد از نیم شب ادامه می‏یابد، و در این موقع، اردوی ملی از راه می‏رسد و آنان ، کار نجات را بدست می‏گیرند و من و همراهان که  دیگر توانی برایمان باقی نمانده صحنه را ترک می‏کنیم ، اما یک لحظه  بدون آسایش و خواب ،عملیه ی نجات را پی گیری می‏کنیم، مولانا سید خیل قوماندان امنیه نیز قصه‏های دردناک می‏کند، نجات کودکانی که والدینشان را از دست داده اند، دهها طفل را به خانه آوردم که براثر سرما دست ها وپاهایشان سیاه شده بود، مگر مقاومت طفلان در برابر سرما بیشتر از بزرگترهاست ، هر کس چیزی می‏گوید اما سید خیل قومندان امنیه یادآوری می‏کندکه در اکثر مواقع که اطفال را زنده یافته ایم، متوجه یک نکته ی جالب شده ایم: والدین و بزرگترها تمام وسایل گرمایی والبسه ی خود را به دور اطفال پیچانده و با نجات جان آنان ، خود را فدا کرده اند.

کاروان  این بار بزرگتر و با جمع بیشتر به راه می‏افتد، سرک پروان به جبل السراج زیر تابش نور خورشید، سراب گونه موج می‏خورد و چونان نهر آفتاب در انتهای شمالی ترین نقطه ی چشم انداز محو و ناپدید می‏شود و کاروان در این مسیر هموار، پر شتاب در حرکت است، یک سراشیبی تند را پشت سر می‏گذاریم و از سه راهی غوربند ـ پروان ـ جبل السراج می‏گذریم و سینه کش مسیر تپه ی سرخ به طرف تاجیکان را بالا می‏رویم و راه تپه جبل السراج که محل سکونت شماری از فامیل های داغ دیده در آنجا است را در پیش می‏گیریم ، موترها ایستاد می‏شوندوما وارد یک کوچه ی پیچ در پیچ و گل آلودمی شویم و به خانه‏ای می‏رسیم که اعضای آن روی گلم عزا نشسته اند، آیات قرآن کریم با صوت جلی در فضای اتاق می‏پیچد و پس از اتحاف دعا، پیرمرد خسته و شکسته ای را  نشان می‏دهند که هفت تن اعضای خانواده اش یک جا ، جان باخته اند، فکر می‏کنم این مرد باید هم اکنون روح از بدنش مفارقت کند  و این مصیبت سنگین را تاب نیاورد اما بر عکس ، او را آرام و صبور و مقاوم می‏یابیم، می‏گوید سه تن آنان محصلین پوهنتون بلخ بودند... جوانکی لاغر اندام نزدیک می‏آید و با همگی مصافحه می‏کند، می‏گویند، این جوان پدرش را از دست داده است ،.. اما بیشتر قربانی‏ها از مناطق آن سوی سالنگ و عمدتاً از بدخشان بوده اند، واقف حکیمی می‏گوید، یک سرویس که 55 نفر سواری داشته، چهار نفر از قندوز و بقیه همگی بدخشانی بوده اند. یکی دو خانواده دیگر را دیده و ابراز همدردی می‏کنیم و بر می خیزیم وراه می افتیم.. و اینک کاروان در شکم دره ی سالنگ، راه پر پیچ و خمی را در پیش می‏گیرد، هر چه پیش‏تر می‏رویم، برف‏ها بیشتر و سرک لیز و خطرناک می‏شود، چند بار نزدیک است که موتر حامل ما نیز به دره سقوط کند، در سمت راست، قطار  بی پایان لاری‏ها با چین و زنجیر ایستاده اند تا نوبت حرکتشان برسد و از مقابل ، تک و توک وسایط مسافری و باربری می‏آیند و می‏گذرند اما وقتی که به پای سربالایی اصلی می‏رسیم، سرک بیش از اندازه تنگ و خطرناک می‏شود، دو سمت سرک ، برف، بالاتر از دیوارهای سنگی و صخره‏ها قامت کشیده و گاه طرف دره، هولناک و ترس آور می‏شود، کم کم می‏ترسم، به واقف حکیمی می‏گویم خدا انصاف بدهد استاد ربانی را ، چه شد که هوس دیدن از محل وقوع حادثه به سرشان زد؟ چیزی نمی گوید، می‏فهمم که او هم کمی ترسیده و ارزش دیدن و ندیدن سالنگ را در ذهنش سبک - سنگین می‏کند. در محلی که به نام قبر کلینر معروف است با راهبندان مواجه می‏شویم، از هر دو طرف سرک، موترها رو به روی هم متوقف شده اند، نه امکان عقب رفتن هست و نه جای چرخیدن، پلیس‏ها و افراد مسلح نیم ساعتی می‏کوشند تا کوره راهی باز کنند. در دل می‏گویم که مردم هم بی تقصیر نیستند، هیچ کس رعایت حال دیگری را نمی کند، همه ، از راه و بی راه می‏خواهند که به هدف برسند و نتیجه اش بسته شدن راه، معطلی، انتظار و خستگی.

از چند گالری و سرپوشیدگی و شبه تونل گذشته ، سرانجام به نقطه‏ای می‏رسیم که والی و مسئولان محلی به همراه استاد ربانی از موترها پایین می‏شوند و لب یک پرتگاه می‏ایستند ، والی شروع می‏کند به توضیح دادن، اینجا همانجایی است که بیش از سی موتر زیر برفکوچ مانده بودند ، برف کوچ همراه با توفان بر سر قطار موترهایی که به خاطر راهبندان ایستاده بوده اند، فرود می‏آید، وی به سرک محاصره در دیوارهای بزرگ برف اشاره می‏کند و می‏گوید: همینجا من مردم را مرده و زنده و بی هوش از زیر برف کشیدم، و بعد به دامنه ی پایین دره و یک جلگه ی نا همواراشاره می‏کند و سرویس های افتیده و فرو رفته در برف را نشان می‏دهد و می‏گوید : هر کدام این سرویس‏ها، بین پنجاه و پنج تا شصت مسافر داشته اند، تعداد زیاد امدادگران داخلی و خارجی در میان برف همچنان در جستجوی اجساداند ،. والی راهنمایی می‏کند، همراه با استاد ربانی از یک راه باریک فرود می‏آییم و از میان برف‏ها، خود را به یکی از سرویس‏ها می‏رسانیم، سرویس با ضربت توفان و احتمالاً برف کوچ از سرک پرت شده و چندین معلق خورده و در فاصله سه ـ چهار صد متری داخل یک چقوری بزرگ افتیده و در هم شکسته، پیرامونش، وسایل و اثاثیه ی مسافران، لنگه های کفش‏ها، قطیفه‏هاو اشیای پراکنده دیده می‏شود، والی به میانه و کمر سرویس اشاره می‏کند و می‏گوید، دخترک خورد سال را زنده از درون این چوکی که هشت تن دیگر روی وی افتاده و مرده بودند، یافتیم.

از یک خانم افغان که لباس امدادگران به تن دارد و با سیخ بلند در جستجوی اجساد است می‏پرسم: آیا هنوز امیدی هست که کسی پیدا شود، چهره اش را به علامت نمی دانم درهم  می‏کشد و بعد یک زن امریکایی قد بلند که وی نیز سیخ بلندی در دست دارد را نشانمان می‏دهد و می‏گوید: او رییس امدادگران است ، از وی تشکر کنید، استاد ربانی و همراهان در چند کلمه ، تلاش ایشان را می‏ستایند و آنان را به جستجوی بیشتر برای یافتن گمشدگان ترغیب می‏کنند ، دو مرد میان سال، خیره ـ خیره ، برآمدگی‏ها و پستی ـ بلندی‏ها را مضطربانه می‏کاوند ، می‏گویم چه شده؟ می‏گویند: یک موتر کرولا که چهار سر نشین داشت ، در همین نقطه ناپدید شده، دو تن زنده مانده و گریخته اند و دو تن دیگر که اعضای فامیل ما هستند، ناپدیداند، می‏کوشیم پیدایشان کنیم  والی به یک صاحب منصب دستور می دهد که باتمام پایگاهها تماس بگیرند ببینند افرادگمشده در میان مجروحین هستند یاخیر؟ همچنین به گروههای نجات دستور کاوش بیشتر را می دهد..، خوشبختانه، چند ساعت بعدتر، معلوم می‏شود که این دو تن توسط نیروهای نجات آیساف با هلی کوپتر به بگرام انتقال داده شده و زنده هستند، خبری شاد کننده است.

بصیر خان می‏گوید: در آن نقطه ی خطرناک که ده‏ها انسان و موتر افتید ه و گیر مانده بودند و احدی قادر نبود نزدیک شود، ما از دور شاهد ناله وضجه و شیون آنان بودیم  اما هیچ راهی برای نزدیک شدن به آنان و نجاتشان نمی یافتیم، خوشبخانه هلی کوپترهای آیساف آمدند اما توفان و برف باری و ابر و تاریکی چنان شدید بود که دو بار هلی کوپترها کوشیدند بنشینند اما نتوانستند، سرانجام چرخیدند و از دامنه ی پایین دره با یک شیوه ی ماهرانه و شگفت انگیز در نقطه ی مورد نظر فرود آمدند و طی سه مرحله پرواز ، اکثر گیرماندگان را نجات دادند، والی با تحسین از این اقدام آیساف یاد می‏کند.

پس از ساعتی گردش و مشاهده و گفت و گو ، باز می‏گردیم، چرا که بار دیگر دره ی سالنگ عبوس و دژم گردیده و بارش شدید برف همراه با باد آغاز شده است، کوهها تا آسمان برف پوش و آسمان تیره و کوته وحشتناک به نظر می‏رسد و سرما کم کم تحمل ناپذیر می‏گردد وحالا، سرک در قطار بی پایان موترها از نفس افتاده و یخ و سرما و باد ، شلاق می‏کشد، وقتی به رانندگان این موترها نگاه می‏کنم که ناگزیرند روزها و شب‏های دیگر را در پیچ‏ها و گردشگاههای خطرناک و لغزنده ی این سرک و باد و توفان و سرما بگذرانند، موی بر اندامم راست می‏شود. حکیمی می‏گوید : اینان عجب پرتحمل اند و حتماً برای چنین سفر دشوار و هوای مرگ آور آمادگی گرفته اند. در سرازیری هر چه پیشتر می‏آییم،  لاری‏ها و موترهای باربری در قطارهای طولانی ایستاده اند، اینها باید این کوه و این سرک مرگبار و تونل‏های یخ زده و پر برف و تاریک را پشت سر بگذارند تا کالاها و امتعه ی خود را به مشتریان منتظر در نه ولایت شمالی کشور برسانند، از والی می پرسم آیا حادثه ی سالنگ، مسئولان را به اندیشه وا داشته است که فکری برای حل این مشکلات بکنند ،آیا کدام طرحی که مشکل تردد، بی خبر است.

مثل این که این دشواری‏ها و این رنج بی پایان تا زمان‏های زیاد دیگر ادامه خواهد داشت و این مردم نیز به جای توقع از مسئولان و انتظار حل دشواری‏های زندگی شان توسط یک مرجع مسئول و تصمیم گیر، بیشتر به قضا و قدر و یا چانس و اقبال چشم دوخته اند....

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت توسط سانچارکی |

یاد کرد یک هنرمند ومبارز سیاسی

غلام محمد میمنگی ، هنرمند نامدارافغانستان است که برای نخستین بار، هنر نقاشی را به سبک وشیوه ی غربی درکشور مروج ساخت.

از این شخصیت فرهنگی وهنرمند ، امروز- بیست ویک دلو - با همکاری مشترک جنبش ملی- اسلامی و وزارت اطلاعات وفرهنگ ، در محل هتل انتر کنتیننتال کابل بزرگداشت گردید.

فیض اله ذکی ، نماینده ی جنبش ملی اسلامی ووکیل مجلس نمایندگان ، دوروز پیش ، کارت دعوت این محفل را به من رساند وبا اشاره به خفه گیی من ازموقف جنبش ملی- اسلامی درجریان انتخابات ریاست جمهوری که به حمایت ازکرزی گلو پاره کرد وآرمان مردم زجردیده ی ازبک رابه پای بی کفایتی های وی ریخت ،گفت:اگر چه می دانم توازما ناراحت هستی اما، گوشت ازناخن جدایی ندارد و ما با وجود اختلافات سیاسی باز هم با هم از یک سمت ووطندار هستیم و"فرهنگ" عامل نزدیکی وتفاهم وهمبستگی ماوشما است ،امیدوارم در محفل گرامیداشت مرحوم میمنگی اشتراک کنید..، گفتم اگرچه من ازشما ناراحت هستم اما به خاطر پدرهنر نقاشی افغانستان در محفل مذکور اشتراک می کنم..البته این سخنان به شوخی گفته شد وگرنه در شرایط دموکراسی هر کس اختیار خودرا دارد ..

محفل قرار بود ساعت 9صبح آغاز شود اما  هنوز که ساعت ده است ومن تازه رسیده ام ، برنامه شروع نشده است ولی شمارزیادی فرهنگیان وهنرمندان وشخصیت ها ومقامات دولتی حضور بهم رسانید ه اند. تابلوهنری زیبا و بزرگی در مقابل حاضرین ، پشت جایگاه نصب شده که یکی ازشاهکار های هنری مرحوم میمنگی است،این تابلو دامنه ی یک کوهستان عظیم را نشان می دهد که توفان آن را احاطه کرده وآهویی از بیم توفان ، هراسان پا به گریز نهاده است ، مخدوم رهین وزیر اطلاعات وفرهنگ در سخن آغازین با اشاره به همین تابلو می گوید:پروفیسور میمنگی بلحاظ آسیب دیدگی روح ومصیبت های زندگی  ،این تابلورا بعنوان وصف الحال خود وروح سرگردان وآواره اش کشید ه است.

خانواده ی مرحوم غلام محمد میمنگی ظاهرا به امر امیر عبدالرحمان خان در شش سالگی او ، به زور ازمیمنه کوچانده شده وبه کابل اسکان داده می شوند،پدروکاکایش به دست عبد الرحمان خان به قتل می رسند واو درکودکی ، یتیم وبی سرپرست گردید ه  با درد ها ورنج های فراوان روبرو می گردد.

درسن 9سالگی وی نامه ای به امیر عبد الرحمان خان نوشته ، تصویر یک پرنده را که خودش رسامی کرده بوده ، ضمیمه ی نامه می فرستد ودر آن از امیر تقاضا می کند که به او وخانواده اش اجازه ی بازگشت به ملک پدری اش در میمنه داده شود چرا که زندگی در کابل برایشان دشوار وپر مشقت است، این نامه بدست طبیب مخصوص امیر که یک انگلیسی واز قضا نقاش هم بوده می افتد ووی متوجه استعداد  هنری غلام محمد نوجوان می شود وبا اجازه ی امیر ،  وی را به دربار می خواند وتحت تربیه وآموزش خود قرار می دهد،چنانکه میمنگی در محضر طبیب مخصوص عبدالرحمان خان ، هم هنر نقاشی مدرن وهم لسان انگلیسی را می آموزد.

پس از مرگ امیر عبد الرحمان خان ،زندگی غلام محمد میمنگی ، آرام تر وبی خطرتر می گرددو او همراه بامحمود طرزی وشهزاده امان اله خان دراساس گذاری نخستین هسته ی مشروطه خواهی در کشور نقش بارزی بازی میکند .

در میان مشروطه خواهان ، تنها کسیک شهامت نشان داده ، خواسته های مشروطه خواهان را ذریعه ی مکتوب به امیر حبیب اله خان تقدیم می کند ، غلام محمد میمنگی است ، امیر بر وی خشم می گیرد و دست وپایش را زنجیر وزولانه کرده به محبس کابل می فرستد اما به خاطر هنرش ، دست از کشتن وی می کشد.

با روی کار آمدن امیر امان اله خان ، موقعیت غلام محمد میمنگی به گونه ی محسوسی بهبود می یابد و وی در نهاد های مختلف دولتی بویژه در بخش های معارف وهنر وفرهنگ نقش بارز وموثری ایفا می کند وبرای آگاهی از پیشرفت هنر وآخرین دست آوردهای فرهنگی وادبی جهان ، عازم اروپا می شود وبا هنر مندان صاحب سبک اروپایی آشنا می گردد وآثار هنری اش نیز توسط نقاشان نامدار اروپایی مورد تحسین قرار گرفته بر استادی اش در عرصه ی هنر نقاشی صحه می گذارند.

مرحوم غلام محمد میمنگی نه تنها یک هنرمند نقاش صاحب سبک بلکه ادیب وشاعر وسیاستمدار مبارزی است که هنر وفرهنگ را به مثابه ابزار بیان حقیقت ،انعکاس واقعیت های عینی وملموس اجتماعی واشاعه ی درد ورنج مردم  به کار می گرفت ، هنر او در راستای تعالی روح و اهتزاز اندیشه ی انسان افغانی تجلی می کرد.

اگر چه محفل تجلیل از وی ، بسیار خشک ورسمی وفرمالیته بود واز حدود تعارفات وکلیشه ها فراتر نرفت اما این محفل ، توانست ذهن خیلی از اشتراک کنندگان را یک بار دیگر متوجه شخصیتی بسازد که پدر هنر نقاشی افغانستان ومبارز سیاسی مشروطه خواه کشور به شمار می آید. او حدود یک قرن پیش سر آمد همگنان هنر مند خود در سطح منطه بود وبه برکت استعداد خدا دادی وپشتکارش، آثار هنری ماندگار پدیدآورد ویادگارهای فرهنگی جاودان بر جای گذاشت.

به اندازه ای که پیام های ارسالی حامد کرزی وعبدالرشید دوستم عنوانی این محفل کوتا ه وبی محتوا بود،صحبت های محمد ولی سرخ آبی ، نواده ی میمنگی جالب وشنیدنی بود.

مرحوم غلام محمد میمنگی هنرمندی ریالیست بود وواقعیت های زندگی ، چه آن واقعیت های طبیعی وعینیات اجتماعی وچه درد ها ورنجهای ناشی از طبیعت نظام های خودکامه ومنویات باطنی انسانها ی ستمزده را در شکل آثار هنری باز می آفرید وبرای دگرگونی اوضاع وشرایط زندگی اجتماعی مبارزه می کرد

آنجه که مهم است درسگیری جوانان امروز افغانستان از مبارزه ،پایمردی،تلاش وسختکوشی مردان بزرگ هنر وسیاست درکشور ودرک شرایط سخت ودشواری است که آنان رودروی ستم ایستاده ،آرمان آزادی را پاس داشتند، تداوم راه اینان وآفرینش ونوآوری در بستر فکری وهنری ایشان وظیفه ای است که نباید فراموش شود.واین سروده ی مرحوم میمنگی خطاب به فرزندش از دیار دور دست اروپا ، توصیه به همه ی فرزندان افغانستان است :

                                    تو مکتب رو سبق آموز مادر را تسلی کن

                                   که من در خدمت اهل وطن سرشار وسرمستم

                                   غنی گرنیستم اما مصوربودنم بهتر

                                   که نقش زرتجلی می کند پیوسته از شستم  

                                    برای خدمت ملت کنم من صنعتی حاصل

                                   به یوروب آمدم جان پدردر فکر آن هستم

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت توسط سانچارکی |

یک بحث جالب...

یک بحث جالب در سفارت کانادا

دوشنبه بیستم ماه دلو محفل ضیافت نان چاشت با شرکت شماری از وکلای مجلس نمایندگان و مسوولان برخی احزاب سیاسی درمحل سفارت کانادا برگزار گردید.

سفیر کانادا که ظاهراً شخصیت سیاسی فعال و آگاه به مسایل افغانستان است، گاهگاهی نشست‏هایی با نمایندگان جامعه مدنی، احزاب سیاسی و فعالان رسانه ای‏افغانستان ترتیب می‏دهد و پیرامون مسایل مهم روز افغانستان به گفت و گو و تبادل نظر می‏نشیند.

این باز ظاهراً مدعوین با دقت گزینش شده بودند که هم ترکیب قومی و سیاسی و هم ترکیب جنسیتی در آن رعایت شده است. من، کمی دیرتر می‏رسم و هنوز، بحث‏های رسمی آغاز نشده است، پس از اندکی مزاح و نیش و کنایه از این یکی به آن دیگری، گفت و گوها بر سر میز غذا آغاز می‏شود، سفیر کانادا می‏گوید: بحث مصالحه و مذاکره با مخالفان مسلح امروزها داغ و بر سر زبان‏هاست ، برخی‏ها می‏گویند که مصالحه بدون اجرای عدالت ناممکن است، یعنی پروسه ی آشتی ملی همراه با تطبیق عدالت انتقالی یک جا پیش برده شود، بدون آن که نظر خاصی داشته باشم، می‏خواستم از دیدگاه‏های شما استفاده کنم ، سفیر می‏افزاید: همه ی مهمانان محترم چانس و فرصت صحبت را دارند ، وقت کافی برای شنیدن نظرات وجود دارد..

عالمی بلخی، از کمیته ی قوانین مجلس نمایندگان آغاز سخن می‏کند و در مورد ضرورت رسیدگی به جرایم و جنایات جنگی و مظالمی که در طول سال‏ها طولانی صورت گرفته و ضرورت تطبیق عدالت به تفصیل صحبت می‏کند و عدالت را پایه و اساس نظام هستی دانسته تاکید می‏کند که بدون حق و عدالت زمین استوار نمی‏ماند. آنگاه صبغت الله سنجر رییس بورد پالیسی ریاست جمهوری زبان می‏گشاید و ضمن سپاسگذاری از سفارت کانادا به خاطر ترتیب این ضیافت می‏گوید که او، از موضع رییس حزب جمهوری خواهان صحبت می‏کند نه از موقف حکومت افغانستان... من طبق معمول، فضولی می‏کنم و به سخنش در می‏آیم که زیاد تفاوت نمی‏کند، موضع حزب شما و موضع حکومت یکی است، همگی می‏خندند!

آقای سنجر از شاهکارهای رییس جمهور کرزی در دفاع از حقوق و آزادی‏های مدنی، اختصاصی روز دوازدهم دسامبر به روز ملی حقوق بشر سخن می‏زند و مشکلات عدم تطبیق عدالت در جامعه را به ناقضین حقوق بشر، همانان که پیرامون رییس جمهور حلقه زده وابزار های فشار را  در اختیار دارند، نسبت می‏دهد. دکتور کبیر رنجبر دیگر نماینده  ی پارلمان از مشکلات پیچیده‏ای که در راه تطبیق قانون وجود دارد، و از نهادهای ضعیف دولتی و از قدرت جنگ سالاران در پارلمان صحبت می‏کند و می‏گوید که چند سال پیش اکثریت قاطع اعضای پارلمان، منشور مصالحه ی ملی را به تصویب رسانیده ،گناه یکدیگر را بخشیدند و این کار ، دور از چشم مردم افغانستان صورت گرفت و همان زمان، من و چند نفر دیگر که یک اقلیت کوچک را در مجلس نمایندگان تشکیل می‏دهیم ، ضمن راه اندازی یک پرس کنفرانس ، مخالفت و نارضایتی خود را از تصویب این منشور اعلام کردیم اما نکته ی اصلی این است که این منشور حالا به تصویب مجلس و توشیح رییس جمهور رسیده و بسیار سخت است که بار دیگر محاکمه ی ناقضین حقوق بشر مطرح شود و مورد رسیدگی قرار گیرد.

فیض الله ذکی وکیل مجلس و مسوول بخش سیاسی حزب جنبش ملی اسلامی به رهبری جنرال دوستم به زبان انگلیسی صحبت می‏کند و به حضار می‏فهماند که او هم زبان انگلیسی یاد دارد، تا آنجا که می‏فهمم او در پرنسیب رسیدگی به جرایم جنگی را قبول دارد اما ، بر خورد چندگانه و دو پهلو با این قضیه را درست نمی‏داند، او نگرانی خود را از این موضوع اعلام می‏کند که وضعیت در افغانستان شکننده است ، طرح تطبیق عدالت انتقالی و انگشت گذاشتن روی بعضی شخصیت‏ها، ممکن است به جای آوردن ثبات، بی‏ثباتی را دامن زند و نتایج معکوس به بار آورد.

نوبت به من می‏رسد، سریع وشتابان، چند نکته را تذکر می‏دهم، اولاً این که به موضوع عدالت از دو بعد کلان و خردتر و محدودتر می‏توان نگاه کرد، در بعد کلان، بیش از سی سال است که حقوق بشر در افغانستان نقض می‏شود و همین اکنون که ما و شما ، دور این میز نشسته‏ایم، جرایم و جنایاتی در حال وقوع است و حقوق شهروندی خیلی‏ها ضایع می‏شود، از فساد دستگاه، رشوت خواری و عدم رسیدگی به دادخواهی شهروندان گرفته تا بمباردمان‏ها، تلاشی خانه‏ها، شکستن حرمت خانواده‏ها و بازی با حیثیت شهروندان افغان، زندانها و شکنجه‏ها و.. همه و همه در حال رخ دادن است و در این هشت سال فجایع تلخ و دردناکی رخ داده است. دوم ، در بعد محدودتر، موضوع رسیدگی به جرایم و جنایات طالبان و گروپ‏های مسلح مخالف در پهلوی طرح مصالحه با ایشان است ، شما شاهد ابراز نگرانی گسترده ی شهروندان، نهادهای جامعه ی مدنی، فعالان حقوق بشر و رسانه‏ها در افغانستان پس از طرح موضوع مصالحه با گروپ‏های مسلح مخالف هستید، مردم افغانستان خاطره‏های دردناکی از حکومت طالبان دارند و از بازگشت ایشان به قدرت هراسان هستند. سوم، برداشت ما این است که حکومت افغانستان نه طرح و آجندای مشخص و ساز و کار معین برای گفت و گو با مخالفان مسلح دارد نه در این خصوص صادق است. بیشتر ، جنبه ی تبلیغاتی قضیه مدنظر است ، گروپ‏های مسلح مخالف نیز به لحاظ ساختار فکری و آیدیالوژیکی خود هر گونه سازش با حکومت کرزی را رد کرده ، خواسته‏هایی را مطرح کرده اند که کرزی قادر به برآورد ن آن‏ها نیست، نکته ی آخر اینکه به جای صرف این همه وقت و انرژی و سرمایه برای موضوعی که هیچ چیزش روشن نیست، بهتر نیست که جامعه بین المللی و دولت افغانستان در راستای تقویت نظام ، بهبود واصلاح نهادهای قانونی و ارگان‏های اجرای قانون و عدالت و کار آمد ساختن بیشتر آنها بکوشد و به حل مشکلات عدیده ای‏که زمینه های مخالف پروری و نارضایتی های عامه را فراهم می‏کند ، همت گمارد؟ رابعاً، موضوع عدالت و تطبیق آن چون از حلقوم افراد ناباب ، یک طرف قضیه و جانبدار برآمده ، بیش از حد لوث شده و مردم به آن حساسیت پیدا کرده اند ، این موضوع بیش از حد سیاسی شده و هر طرف از آن به عنوان وسیله وابزار کوبیدن جانب مقابل استفاده می‏کند...

آقای نسیم فقیری نماینده ی جمعیت اسلامی افغانستان با لحن گرم و توفنده از قانون شکنی خارجی‏ها و توهین و تحقیری که نسبت به افغان‏ها روا می‏دارند داد سخن می‏دهد و ضمن تأیید صحبت‏های دیگران خواهان اصلاح دستگاه اداری حکومت و تغییر رویه ی جامعه بین المللی در کشور می‏شود.

خانم شهلا عطا وکیل دیگر پارلمان نیز می‏گوید اگر قرار است به جرایم رسیدگی شود باید گریبان اتحاد جماهیر شوروی سابق را بگیریم و دنیا به افغان‏ها کمک کننند تا ما ، اتحاد جماهیر شوروی را به پای میز محاکمه بکشانیم. چرا که تمام بدبختی‏های افغانستان و بیش از دو ملیون کشته و چندین ملیون زخمی از مداخله و تجاوز این قدرت جهانی به افغانستان ناشی می‏شود.

سایر اشتراک کنندگان نیز دیدگاه‏ها و نظراتی در زمینه ی گفت و گو با مخالفان مسلح و چگونگی اجرای عدالت در افغانستان ارائه می‏کنند که در مجموع گفت و گو با مخالفان ، مورد تأکید قرار می‏گیرد اما عدالت و پیگرد قانونی آن دسته از طالبان که جنایات جنگی مرتکب شده اند نیز ضرور پنداشته می‏شود، بلخی می‏گوید گفت و گو و مصالحه لازم است برخی کسانی که فعلاً در پهلوی حکومت قرار دارند بهتر از طالبان نیستند.

موضوع دیگری که بر سر این میز به بحث گذاشته می‏شود، موضوع انتخابات آینده ی پارلمان و ضرورت برگزاری شفاف و دموکراتیک آن است، آقای رنجبر از ضرورت اصلاح قانون انتخابات، ذکی ، ضرورت حضور احزاب سیاسی در انتخابات و نظارت قوی بین المللی، فاطمه نظری نیز از نظارت بین المللی و سنجر از دادن فرصت به احزاب و نیروهای جوان سخن می‏گویند و من در آخر چند نکته را مورد تأکید قرار می‏دهم ، قانون انتخابات باید اصلاح شود، مکانیزم رأی دهی ، شفاف تر باشد، کمیسیون انتخابات و نمایندگی‏های آن در سراسر کشور تغییر کند، رییس و کمیشنرهای کمیسیون انتخابات تأیید محلس نمایندگان را بگیرند، امنیت سرتاسری برای مشارکت مطمئن مردم در انتخابات حاکم شود و در غیر آن رفتن به طرف انتخابات بی‏معنا خواهد بود.

این محفل ، با جمعبندی نظرات توسط سفیر کانادا به پایان می‏رسد.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت توسط سانچارکی |

یک روز خاطره انگیز

        

 

 

                                          یک روز خاطره انگیز

جمعه، شانزدهم دلو به پنجشیر رفتیم. برف ، در روزهای پایانیی زمستان ، نرم و آهسته می بارد، هوا نه چندان سرد و گزنده که تا حدودی معتدل و بهاری است. من و رضوانی در یک موتر نشسته ایم و به سوی پنجشیر می رویم.

 معمولاً زمستان ها ، فهیم دشتی- مدیر مسوول هفته نامه ی کابل- سخاوت نشان می دهد و ضیافتی در پنجشیر ترتیب داده ، جمعی از دوستان و همکاران رسانه ای را در آن فرا می خواند ، امسال اما زمستان خست نشان داد و برف نبارید وهفته ها چشم انتظار لطف آسمان ماندیم چرا که لطف آسمان ولطف دشتی به هم ربط پیدا کرده اند ، او مهمان نوازی اش را به ریزش برف مشروط ساخته بود تا اینکه حالا در این روز جمعه ی بابرکت، برفباری شروع شده وشرط سفر مساعد گردیده است.

پنجشیر در فصل زمستان با کوهپایه های پر برف وصخره های پر هیبتش ، دیدنی است . چنان که بهار و تابستان و خزان این دره نیز زیبا و تماشاییست. امروز آسمان گرفته ، ابرآلود و بارانی است و برف تا حدودی ، تپه- ماهورها و بلندی ها را پوشانده اما درپستی ها نمی ماند ، آب می شود وبه زمین می رود اما می شود  گفت که زمستان است و برف می بارد.

استاد رهنورد زریاب، حامد نوری، میر حیدر مطهر، صدیق الله توحیدی ، محمد عبدالله، حشمت  الله رادفر و میر سید علی اصغر اکبر زاده سنجر سهیل وشماردیگر از همکاران رسانه ای نیز با ما همراهند وبازارفکاهه ومطایبه گرم است. اگر چه ، چندین بار در فصول مختلف به پنجشیر رفته ام اما این بار، این دره به نظرم زیباتر می آید، بازسازی و قیر ریزی سرک ها ، پل ها، پلچک ها و کارهای خوبی که وزارت انکشاف دهات انجام داده است ، دره ی پنجشیر را دگرگون کرده و به آن رنگ و رخ تازه بخشیده است.

نزدیکی های ساعت دوازده ی چاشت به دشتک ـ خانه ی فهیم دشتی - که منزل پدری داکتر عبدالله عبدالله نیز هست- می رسیم، راستی که این خانه بسیار اعیانی و زیبا ساخته شده ، کنار دریای غریونده و پر آوای پنجشیر و مشرف بر موج های توفنده. خانه های لوکس با گوشواره ها و گل خانه ها وصفه ها وپارک ها وباغچه ها وجویبارها به باغ بهشت مانند است ، چنانکه این فضای پاک وروحنواز ، روح آلود ه وزنگارگرفته در سیاهی دودآلودکابل راصفا وتازگی می بخشد..

 زمستان پارسال که برف سنگینی باریده بود و ما در مسیر پنجشیر در جبل السراج ، به لطف یک هموطن هتل دار، کباب مفصلی نوش جان کرده بودیم، اشتهایی برای صرف شله و گشت خشک و غذاهای لذیذ خانه ی دشتی نداشتیم، اما او ما را به کوهنوردی  دعوت کرد ، از سینه خیز کوهسار و از کوره راههای برفپوش و نا پیدا تا فراز قله ها نفس نفس زنان بالا رفتیم و به سختی باز پس آمدیم، آنچه که خورده بودیم به گونه ی معجزآسا هضم شد و گرسنگی مضاعف از توش و توانمان انداخت و حالا شله و گوشت قاق وغذا های دیگر، مزه ای دیگر داشت و کسی سیر نمی شد اما امسال با تجربه ای که فرا گرفته ایم، در مسیر راه چیزی نخورده ایم ، گرسنه و تشنه و خراب خود را به خانه ی فهیم دشتی رسانده ایم. پذیرایی معرکه است ، همه ی خوراکی های این دره و این خانه ، طبیعی و محلی است، گوشت قاق ، سبزی ، سوپ، سالاد و سالنگ و ماست و ترشی و میوه و نان و هرچه که هست  با مزه است و از همه جالب تر و جان نشین تر و مطبوع تر، گرمای بخاری چوبی است که فضای اتاق پهن و بزرگ را دلپذیر ساخته است، استاد زریاب کنار بخاری ، آرام و متین و موقر نشسته و به اباطیل دیگران گوش می دهد و گاه به آرامی می خندد.

او مرد بزرگی است که مانند گوهر نایاب در میان این جمع  می درخشد اما کمتر بصیرتی هست که وی را آنچنان که هست بشناسد و ارج بگذارد اما احترامش همیشه محفوظ است.

در جریان بحث ها و گپ و گفت ها، گاه مباحثات سازنده هم صورت می گیرد، بحث سنت و مدرنیته، دموکراسی و پلورالیزم و جایگاه افغانستان در تحولات علمی و فرهنگی جهان مطرح می شود، میر حیدر مطهر با لبخند از استاد زریاب می پرسد : در مراحل تاریخیی که مارکس بر شمرده، افغانستان در کدام مرحله قرار دارد و یا به عبارت دیگر، مرحله ی کنونی که ما به سر می بریم از لحاظ تقسیم بندی مراحل تاریخی کدام مرحله است، فیودالیزم، بورژازی، سرمایه داری.. آیا در سنت گرفتاریم و یا پای به دوره ی مدرن گذاشته ایم... استاد زریاب در فکر فرو می رود و می کوشد تعریفی برای این مرحله ی تاریخی افغانستان بیابد اما من که متوجه اندیشه گری استاد می شوم می گویم استاد! بهتر است بفرمایید این مرحله ی تاریخی ما هیچ تعریفی ندارد، هیچ یک از مراحل تاریخیی که اروپا از سرگذشتانده برای ما صدق نمی کند و سنت و مدرنیته نیز به حال ما صادق نیست، درست است که تعداد سرک و طیاره و ماشین و لوازم صنعتی از بیرون وارد کرده ایم اما فکر و اندیشه و بینش مدرن هنوز به اینجا نیامده است. استاد زریاب می خندد و تحلیلی علمی و آکادمیک از وضعیت کنونی افغانستان ارائه می کند. نوری و توحیدی به سخنان مطهر می خندند واورا به خاطر طرح این سوال ها ملامت می کنند اما استاد زریاب می گوید که مطهر بحث های جدی را مطرح می کند و شماچرا وی را دست می اندزید ؟ زریاب می افزاید که مطهر آدم با سواد و اهل پژوهش است ، وی فیلسوفان غرب ازجمله اسپینوزا را از هر یک شما بهتر و خوب تر می شناسد او در مسیر راه تعریفی خیلی دقیق از حقیقت و واقعیت ارائه کرد که فکر نمی کنم شما بسان او از این مسایل آگاه باشید، همگی می خندند و مطهر به دیگران " او باش " خطاب می کند.

صحبت هایی هم در زمینه ی مسایل فرهنگی افغانستان، راز ورمزهای عقب ماندگی این کشور از کاروان مدنیت امروز ولاف وگزاف گویی های ما افغانها که هیچ کسی را سیال وحریف خود نمی گیریم ا ما چیزی برای عرضه کردن در بازار فکر و فرهنگ دنیا نداریم..به میان می آید، مطهر، باز ، زبان باز می کند وازا ستاد زریاب می پرسد:آیا طی سی سال اخیر ، افغانستان کدام متفکر،آیدیولوگ ومولد فکر داشته است؟

استاد زریاب می گوید: اگرچه یافتن متفکرین صاحب نظر که در زمینه های گوناگون سیاسی  ،اجتماعی ، اقتصادی وفرهنگی تیوری سازی کرده باشند آسان نیست اماکسانی بوده وهستند که کارهای خوبی انجام داده وکوشش های فکری قابل توجهی داشته اند..استاد ازچند شخصیت افغان نام می برد..اما رادفر موضوع را کمی می گسترد ودر یک نگاه تاریخی می گوید که شخصیت های نامدار فکری وفرهنگی ما تا زمانی که در این جغرافیا ی سو خته وبی حاصل زیسته اند به جایی نرسیده اند،شخصیت علمی وادبی وفرهنگیشان بیشتر در کشورهای بیرون از افغانستان شکل گرفته وبارور شده است، وی از چند شخصیت تاریخی نام می برد..

بحث تجلیل از شخصیت و افکار و آثار استاد زریاب هم در این صحبت ها مطرح می شود، قرار می گذاریم که از نمادهای فکر و فرهنگ و از جمله استاد زریاب طی محفلی تجلیل کنیم.

پس از صرف نان چاشت، ا زفرازپل دریای پنجشیر می گذریم و در کنار رود مواج وتوفانی به قدم زدن می پردازیم. فهیم دشتی با اشاره به باغ ها و درخت های چنار و تپه ها و تخته سنگ های اطراف ، به بازگویی خاطرات دوران جهاد و مقاومت و یاد قهرمان ملی احمد شاه مسعود می پردازد. وی به درخت بزرگی اشاره کرده می گوید : روزی استاد سیاف و شماری از رهبران جبهه متحد در زیر آن نشسته بودند، هلی کوپتر حامل احمد شاه مسعود داخل دره شد و از بالای دریا به درون باغ رفت و زیر آن شاخه های بلند چنار به زمین نشست، باد شدید ناشی از گردش بال های هلی کوپتر ، آب دریا را  مواجتر ساخته به چهار طرف پاشید ،  چنان که بعضی ها از جمله استاد سیاف فکر کردند که هلی کوپتر سقوط کرد، از جای خود پریده به طرف هلی کوپتر دویدند، شهید مسعود که می خواست از طیاره فرود آید، با دیدن این منظره دوباره به داخل هلی کوپتر بازگشت و گذاشت تا دیگران سراسیمه به دنبال وی بگردند!.

پنجشیر متشکل از دره ها و وادیهای پیچ در پیچی است که هزار بافت دارد و بیش از صد دره ی فرعی را در بر می گیرد و یک سر آن به پروان و کاپیسا و سر دیگر آن تا بدخشان امتداد می یابد، این دره و نام آن به افسانه ای تبدیل شده و آوازه اش تا پنج قاره ی گیتی رسیده است.

از دشتک حرکت می کنیم ، سرک مارگونه ی پنجشیر را که از کمرکش کوهستان باشکوه می گذرد  پشت سر می گذاریم  واز یک سر بالایی صعب ، به تپه ی سپهسالار جهاد و محل مزار قهرمان ملی افغانستان می رسیم.عجب جایگاه عظیم وفاخری!

برف یک ریز می بارد ، آسمان توفانی است و باد شلاق می کشد. مزار مسعود بر فراز این تپه قرار گرفته ، گویی که قهرمان همچنان بر ستیغ بلندترین حماسه ها ستوار وباشکوه- باد و برف و توفان را به مصاف ایستاده است...

با مزار مسعود و با یاد جاودانه ی او تجدید پیمان می کنیم و در میان رقص برف و غرش دریا ونفیرنیزه های باد ،راه رفته را باز می گردیم وحالا  در تاریک روشنای شامگاهی همراه با جاریی دریا ونغمه ی آهنگین امواج  به سوی کابل رهسپار می شویم و یک روز خاطره انگیزدیگر سپری می شود ...

شانزدهم دلو 1388

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                               

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                                                      

 

 

                                       

 

                                                                                               

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت توسط سانچارکی |

افزایش تب وتاب سیاسی...

افزایش تب وتاب سیاسی پس از کانفراس لندن

کانفرانس لندن فضای گفتمان سیاسی در افغانستان را پرتب وتاب ساخته است ، موضوعات مطرح شده در این کانفرانس از جمله موضوع گفت وگو با گروپ های مسلح مخالف ، بحث وجدلهای فکری وسیاسی تازه ای را در کشو برانگیخته ودیدگاههای متفاوتی را در این خصوص مطرح کرده است.

طی چند روز اخیر در دیدار هایی که با شماری از نماینده های جامعه بین المللی در کابل صورت گرفت، کنجکاوی آمیخته بانگرانی از روند اوضاع کنونی در بیان ولحن گفتاریی ایشان مشاهد ه  شد،به نظر می رسد که آنان دور تازه ای از گفت وگو ونظر خواهی از احزاب سیاسی، وکلای پارلمان ونماینده گان جامعه مدنی در خصوص مسایل جاری کشوررا آغاز کرده اند که این حرکت ورویکردجدید نمی تواند سطحی وساده ویا صرفا باهدف درک روشن تر اوضاع وآگاهی از نظرات مطرح درجامعه افغانستان باشد بلکه مسایل دیگری احتمالا مطرح است که اکنون نمی توان با قاطعیت از آ ن سخن گفت اما می توان تصورکرد که روند تحولات سیاسی در افغانستان ممکن است درشرف دگرگونی وتغییرات دراماتیک وغافلگیر کننده ای باشد که اکنون صورت وابعاد آن چندان شناخته نیست.

نکته ی اساسی این است که دنیا فکر می کند دوام وضعیت کنونی متضمن هیچ پیشرفت امیدوار کننده نیست ، آقای کرزی وتیم همکارش قادر به بر آوردن توقعات وانتظارات جامعه بین المللی نمی باشد وحتی وی نتوانسته  اعتماد موتلفین سیاسی خو د را بدست آورد،شکنندگی وتزلزل در ساختار قدرت کاملا محسوس می نماید،اگرچه آقای کرزی باطرح موضوع مصالحه با گروپ های مسلح مخالف توانسته فضای ذهنی وروانی جامعه را تاحدودی آشفته ومشغول بسازد اما بعید است که این هیاهو دیر بپاید ومانند سایر اقدامات خام ونسنجید ه واحساساتی رییس جمهوراز تب وتاب نیافتد وفراموش نشود،زمانیکه مردم متوجه بازی ها ی پشت پرده شوند واز میان گرد وخاک برخاسته از تبلیغات مصالحه خواهی،واقعیت های تلخ زندگی خود وناهنجاری های مرگبار ناشی از ضعف وبی صداقتی حکومت را مشاهده کنند آنگاه ممکن است صدای اعتراض وخشم خود علیه دستگاه راباقهر وطنین بیشتری بیان کنند، پیامد یک چنین وضعیتی قابل پیش بینی نیست 

آنچه که از لحن نماینده های جامعه بین المللی استنباط می شود تاکید بر ضرورت های ذیل است:

-ضرورت آوردن اصلاحات اساسی در تمام ساختار های قدرت ودر تمام نهاد های اداری وسیاسی موجود..

-ضرورت مبارزه بافساد اداری در تمام سطوح...

-لزوم ادغام عناصر ناراضی مسلح در روند سیاسی موجود بعنوان یک بخش از استراژی جامع مبارزه با هراس افگنی وخالی کردن زیر پای رهبران اصلی مخالفان...

-باز کردن باب گفت وگوبا آندسته ازافراد گروپ های مسلح مخالف که اساسات نظام سیاسی موجود ، قانون اساسی ونظام ارزشهای مبتنی بر آن را می پذیرند....

-تاکید برتشدید مبارزه با هراس افگنی،تعقیب وشکار بی امان تروریستان ونابودی آنان با استفاده از وسایل وابزار های مدرن وپیشرفته..

-اصلاح ساختار کمسیون انتخابات واصلاح قانون انتخابات..

تقویت پروسه ی سیاسی موجود ، افزایش سطح مشارکت ملی در ساختار قدرت،تاکید بر اجرای عدالت، رعایت حقوق بشر وآزادی های سیاسی ومدنی..

-تاکید برتوسعه ی سیاسی-اقتصادی وحل مشکلات نسبی فقر ،بیکاری ،نا امنی وخشونت ..

ازصحبت با طیف های سیاسی وفرهنگی افغانستان استفاده می شود که آنان ازبازی های تکراری وشنیدن وعده های بی پایه خسته شده اند واز شعار صلح ومذاکره با طالبان نیزسر درنمی آورند وطرحها وبرنامه های آقای کرزی رابرای مصالحه بسیار ساده ، سطحی ، بی محتوا وغیرقابل تطبیق می دانند ومعتقدند که جامعه بین المللی تداوم این بازی ها ی سطحی ومغرضانه وساده نگریهای قدرت طلبانه راکه فاقد منطق است برای روند ثبات واستقرار امن در کشوروکامیابی امر مبارزه با هراس افگنی زیانبار می بینند واحتمالا برای مهار این وضعیت وآوردن تغییر در کشور راهکار های جدید وتصامیم تازه اتخاذ کنند...

تصور جامه ی بین المللی از مصالحه با گروپ های مسلح مخالف با آنجه که رییس جمهور کرزی مد نظر دارد بسیار متفاوت است،دنیا همان قسم که پیشتر اشاره رفت به امر مصالحه بعنوان جزیی از استراتژی کلان مبارزه باتروریزم می نگرد در حالیکه آقای کرزی می پندارد تحت عنوان مصالحه بامخالفین می تواند پول های هنگفتی را جذب وآنهارا در جهت تحکیم پایه های قدرت فامیلی وقومی خود مصرف کند، هم اکنون گفته می شود که تیم کرزی یک لیست هفت ونیم هزار نفری تهیه کرده اند که به نام طالب آنهارا در صفحات شمال کشور اسکان دهند واز پول های کمکی دنیا برایشان خانه وسرپناه بسازند، بعضی ها فکر می کنند این کار باهدف به هم زدن بافت های جمعیتی شمال صورت میگیرد،امری که می تواند پیامدهای زیانبارتری ببار آورد...

به نظر می رسد که حلقه ی قدرت به جای تقویت روند سیاسی موجود ُ ُفزایش سطح اعتمادملی  وتوجه به اساسی ترین ضرورت ها ونیازهای ملی همچنان سرگرم بازی های تکراری وخطرناک در کشوراست که تحمل آن اندک اندک برای مردم وجامعه جهانی دشوار گردیده است.

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت توسط سانچارکی |